✔️ در هر دورهای از تاریخ، مغزهای بزرگ و قلبهای شکسته پابهپای هم پیش رفتهاند، و هر چقدر که متفکر…
انتشار: 2026/08/19 17:34 UTCدریافت: 2026/08/21 00:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 00:00 UTC
✔️ در هر دورهای از تاریخ، مغزهای بزرگ و قلبهای شکسته پابهپای هم پیش رفتهاند، و هر چقدر که متفکری، بزرگ بوده بیشتر ناکام بوده است. شاید باب دیلن عاقلترین فرد بوده که اعتراف کرده است: «تو نمیتوانی هم زمان هم عاشق باشی و هم عاقل.»📚 فلاسفه ناکام در عشق✍️ اندرو شافر📁 صفحه ۱۰📱 @PouyaKetab 📚
پستهای تلگرام — 🇧🇻 کتاب زندگیست 🇧🇻
✅ ثروتمندها را فقط موقعی به زندان میاندازند که آنقدر زشت کاری کرده باشند که دیگر نشود زیر جلی درش کرد، اما فقیرها را به محض آنکه آرزوی زندگی بهتری بکنند.📚 افسانههای ایتالیا✍️ ماکسیم گورگی 🇷🇺📁 صفحه ۸۶📱 @PouyaKetab 📚
🌟 نیکلاس شامفورت: «زندگی نوعی مرض ناشی از درد و رنج است که خواب هر ۱۶ ساعت آنها را زایل میکند؛ خواب، اما، یک مسکن است حال آنکه مرگ به تنهایی درمان درد است.»📚 فلاسفه ناکام در عشق✍️ اندرو شافر📁 صفحه ۹۷📱 @PouyaKetab 📚
💬 فلسفهی حقیقی، فلسفهی تراژیک است، «بُعدِ دوم اندیشه.» شستوف میگوید: کسی که «زندگی را همانطور که هست میپندارد، همانطور که همگان میپذیرندش، آنکه از وحشتهای زندگی روی میگرداند... از فلسفه و اندیشه دست کشیده است.» مسلماً این فلسفه برای اوضاع نومیدانه است. داستایفسکی میگوید بیشتر مردم وقتی با عدم امکانی رویارو شوند، تسلیم و مجاب میگردند که کاری برای انجام نیست و میتوان با این عدم امکان کاملاً در آرامش زیست. اما فوندان میگوید اگر کسی مثل ایوب «باید با بیماری از پای بیفتد، تا سر حد مرگ اضطراب بکشد، هر چه را دارد از دست بدهد و همه چیز - عاطفه، آبرو، سلامتی و حتی امید - از او سلب شود، آنگاه او دیگر نمیتواند بپذیرد که بدبختیاش معقول، ضروری، مقدس و تحت محافظت حقیقت ابدی است؛» آنوقت است که او برای «ممکنی» فراسوی ضرورت عقلانی فریاد میکشد که این اجازه را بدهد که بدبختیاش صرفاً چیزی ممکن باشد که بتوان نقضش کرد و بر آن چیره شد.📚 دوشنبه اگزیستانسیال✍️ بنژامن فوندان 🇹🇩🇫🇷📁 صفحه ۴۱📱 @PouyaKetab 📚
✅ تابلویی از فاحشهای نشسته در برابر آینه. روئو در تشریح چنین فاحشههایی که مدل نقاشی او میشدند چنین مینوشت: «لایه لایه گوشت لزج کلفت، گوشت لرزان، که بر آن هرگز دوباره هیچ بوسهی صمیمانهای نخواهد نشست.» امروزه گفته میشود که این نقاشیها بیهودگی گوشت را به تصویر میکشند، حقیقت تلخ پا به سن گذاشتن، دلمردگی ناشی از روابط نابهسامان. آنچه مقام زنی را که آنجا نشسته تنزل میدهد خطاهای سیاهی است که روئو به کمک آنها او را مشخص و تفسیر کرده است. چاک میان سینهها، گودالهای سوختهی چشمان.📚 درباره نگریستن✍️ جان برجر 🇬🇧📁 صفحه ۱۸۰📱 @PouyaKetab 📚
✅ راهبی بودایی را میشناسم که حکیمی سالخورده بود و در خطابهای به هموطنانش میگفت که زمانی این سؤال برایش مطرح شده بود: چرا هنگامی که شخصی لافزنانه میگوید که وی هوشمندترین، نیرومندترین، شجاعترین و بااستعدادترین انسان روی زمین است، شخصی بیشعور و معذب کننده به نظرمان میآید؛ حال آنکه اگر همین شخص به جای «من» بگوید «ما هوشمندترین، نیرومندترین، شجاعترین و بااستعدادترین ملت روی زمین هستیم»، هموطنانش او را شورمندانه یک وطنپرست خطاب میکنند؟ زیرا هیچ صبغهی وطنپرستانهای در این سخن وجود ندارد. هر انسانی میتواند به کشور خود تعلقخاطر داشته باشد، بیآنکه لازم باشد تأکید ورزد که بقیهی ساکنان کرهی زمین، انسانهای بیارزشاند. هر چه افراد بیشتری مجذوب چنین اندبشههای بیاساس شدند، صلح بیش از پیش به مخاطره افتاد.📚 تاریخ جهان✍️ ارنست گامبریج📁 صفحه ۳۷۱📱 @PouyaKetab 📚
💬 من عاشق تمام انسانهایی هستم که شیرجه میزنند و به عمق میروند. هر ماهیای میتواند در سطح شنا کند، اما فقط وال میتواند پنج مایل یا بیشتر به عمق آب برود، و او اگر نتواند به کف اقیانوس دست یابد هیچ یک از گلولههای سربی هم از پس اینکار برنخواهند آمد. من اکنون از آقای امرسون سخن نمیگویم، بلکه منظورم تمام کسانی است که در دریای اندیشه غوطهورند، که از آغاز جهان همیشه به عمق آبها رفتهاند و با چشمهای خونبار به سطح آب برگشتهاند. ملویل، با شرح آدمی که واقعاً به عمق فرورفته و چشمانش خون گرفته است، به این مطلب اشاره میکند که غواصان اندیشهها باید آمادهی به جان خریدن خطرات شخصی باشند. وقتی درگیر فرایند تفکر میشوند، برای فرو رفتن در اعماق روح باید «خود» و «روان»شان را در معرض خطر قرار دهند.📚 مقدمه کمبریج بر هرمان ملویل✍️ کوین جی هیز📁 صفحه ۱۵۰ - طاقچه📱 @PouyaKetab 📚