🔺زیدآبادی و تحلیل آرزومندانههمواره احمد زیدآبادی را به دلیل شفافیت مواضع، صراحت در بیان، استقلال فک…
انتشار: 2026/07/14 21:25 UTC
🔺زیدآبادی و تحلیل آرزومندانههمواره احمد زیدآبادی را به دلیل شفافیت مواضع، صراحت در بیان، استقلال فکری و تطابق گفتار و کردار ستودهام. با این حال، دستکم از حدود دو سال پیش، در برخی تحلیلهای او رگههایی پررنگ از آرزواندیشی دیده میشود.یکی از مهمترین نمونههای این تحول، انتخابات ریاستجمهوری ۱۴۰۳ بود؛ زمانی که آقای زیدآبادی بر این باور بود که فصل تازهای در سیاست ایران آغاز شده و هسته سخت قدرت آماده یک تغییر پارادایمی برای عبور از بحرانها و بنبستهای موجود است. اما تحولات بعدی نشان داد که این ارزیابی، بیش از آنکه بر شواهد روشن استوار باشد، بر امید و انتظار از یک تحول مطلوب بنا شده بود.از آن زمان، در برخی نوشتههای ایشان، این وجه غیرواقعگرایانه بیشتر دیده میشود؛ گویی گاه برای حفظ انسجام تحلیلهای پیشین، مقدماتی پذیرفته میشود که خود نیازمند اثباتاند و سپس نتایجی بر پایه همان مقدمات استخراج میشود.یادداشت اخیر درباره ضرورت تشکیل نشست منطقهای برای حل اختلافات کشورهای خلیج فارس و ایجاد یک نظام امنیتی مستقل از آمریکا نیز نمونه دیگری از همین رویکرد است.زیدآبادی از کشورهای منطقه میخواهد برای جلوگیری از سوءاستفاده آمریکا و اسرائیل، اختلافات خود را کنار بگذارند و مشترکاً مسئولیت امنیت منطقه را بر عهده گیرند. این پیشنهاد، در سطح آرمان سیاسی، قابل فهم و حتی مطلوب است؛ اما مشکل آنجاست که مطلوب بودن یک راهحل، به معنای امکان تحقق فوری آن نیست.این تحلیل بر یک فرض اثباتنشده استوار است: اینکه کشورهای منطقه دارای منافع امنیتی مشترکی هستند و تنها مانع تحقق همکاری، نبود اراده سیاسی است. در حالی که واقعیت این است که بسیاری از کشورهای عربی خلیج فارس، دستکم در شرایط کنونی، تهدید اصلی امنیتی خود را نه حضور آمریکا، بلکه افزایش نفوذ منطقهای ایران میدانند و به همین دلیل همکاری امنیتی با واشنگتن را بخشی از راهبرد خود تلقی میکنند. حتی برخی پا را فراتر گذاشته و به اصطلاح به خرید امنیت از اسرائیل روی آوردهاند.آقای زیدآبادی که در طنزهای سیاسی خود گاه با شگرد ادبی «فالگوش ایستادن» روایتهایی فرضی از پشت پرده سیاست نقل میکند، اگر این بار نیز میتوانست چنین پردهای را کنار بزند، شاید با محاسبات و نگرانیهای متفاوتی از سوی سران برخی کشورهای منطقه روبهرو میشد؛ کشورهایی که همچنان حضور امنیتی آمریکا را تضمینکننده بخشی از منافع خود میدانند و احتمالا آمادهاند برای آن " سرکیسه " شوند.پرسش اساسی این است که چه تحول مهمی رخ داده که ادراک راهبردی رهبران منطقه را یکشبه تغییر دهد و آنها را از شراکت امنیتی با آمریکا به سمت الگوی امنیت جمعی بدون حضور قدرتهای خارجی سوق دهد؟ آیا نشانهای از چنین چرخشی در رفتار دولتهای منطقه دیده میشود، یا شواهد موجود بیشتر خلاف آن را نشان میدهد؟زیدآبادی در نوشتههای طنزآمیز و سیاسی خود بارها منطق و شیوه استدلال حسین شریعتمداری و برخی سیاستمداران تندرو را نقد کرده و نشان داده است که چگونه میتوان از مقدمات نادرست به نتایج قطعی رسید.با کمال احترام، در این یادداشت اخیر، نوعی شباهت روشی با همان مشکلی دیده میشود که خود او بارها در نقد دیگران بر آن انگشت گذاشته است: فاصله گرفتن از واقعیت موجود و حرکت از «آنچه باید باشد» به جای «آنچه هست».در نهایت، مسئله اصلی رد ایده همکاری منطقهای نیست؛ بلکه پرسش درباره امکان تحقق آن در شرایط واقعی توازن قوا، منافع متعارض و ادراکهای امنیتی متفاوت بازیگران منطقه است. تحلیل سیاسی، پیش از ترسیم آینده مطلوب، ناگزیر است محدودیتهای واقعیت موجود را نیز در نظر بگیرد.#صلاح_الدین_خدیو @sharname1



