🔺ایران ۱۲۰ سال پس از مشروطیتامروز، چهاردهم مرداد، درست ۱۲۰ سال از صدور فرمان مشروطیت گذشت؛ رخدادی س…
انتشار: 2026/08/05 20:38 UTCدریافت: 2026/08/06 18:17 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 18:17 UTC
🔺ایران ۱۲۰ سال پس از مشروطیتامروز، چهاردهم مرداد، درست ۱۲۰ سال از صدور فرمان مشروطیت گذشت؛ رخدادی سرنوشتساز که پس از سالها مبارزه، فداکاری و جانفشانی به دست آمد. ایران از نخستین کشورهای آسیا و جهان اسلام بود که جنبشی فراگیر برای آزادی، حاکمیت قانون، استقلال دستگاه قضایی و محدود کردن قدرت سیاسی را تجربه کرد. با این همه، برخلاف بسیاری از کشورها، این تلاش تاریخی هنوز به تمامی به مقصد نرسیده است.۱۲۰ سال پیش شمار دولتهای مستقل جهان بسیار کمتر از امروز بود. بخش بزرگی از آسیا و آفریقا یا مستقیماً زیر سلطه قدرتهای استعماری قرار داشت یا جزئی از امپراتوریهای چندملیتی، مانند عثمانی، روسیه تزاری و اتریش-مجارستان، به شمار میرفت. ایران، با وجود نفوذ گسترده قدرتهای خارجی، استبداد قاجار و عقبماندگی مزمن، از معدود کشورهای منطقه بود که دستکم استقلال سیاسی خود را حفظ کرده بود.در چنین جهانی، پیدایش و پیروزی جنبش مشروطه در ایران رویدادی استثنایی بود. از منظر تاریخ ایران، میتوان آن را همسنگ تحولاتی چون منشور ماگناکارتا در انگلستان یا انقلاب کبیر فرانسه دانست؛ رخدادهایی که با وجود شکستها، عقبگردها و فرازونشیبهای فراوان، سرانجام راه را برای استقرار حکومت قانون هموار کردند.از این منظر، ناکامیهای نخستین مشروطه یا انحراف آن از برخی آرمانهای اولیه، به خودی خود ناامیدکننده نبود. تجربه بسیاری از کشورها نشان میدهد که توسعه سیاسی و اقتصادی، فرآیندی تدریجی است؛ مسیری که با پیشروی و عقبنشینی، زمین خوردن و دوباره برخاستن همراه است.اما در دهههای بعد، رهیافت دیگری بر تحلیل مشروطه غلبه یافت. تحت تأثیر الگوهای نظری مارکسیسم شوروی، مشروطه «انقلاب بورژوا-دموکراتیک» نامیده شد؛ نه به این معنا که هدف نهایی آن تحقق حکومت قانون باشد، بلکه به عنوان مرحلهای گذرا در مسیر انقلاب سوسیالیستی. در این روایت، مشروطه باید با توسعه سرمایهداری و تقویت طبقه کارگر، زمینه را برای انقلاب نهایی فراهم میکرد.این نگاه، از دهه ۱۳۳۰ به بعد، بر ذهن و زبان بخش مهمی از نیروهای سیاسی ایران سایه افکند. همزمان، تهی شدن قانون اساسی مشروطه از بخش مهمی از کارکردهای واقعی خود در دوران پهلوی نیز بر این روند افزود.اما تاریخ ایران راه دیگری پیمود. اگر فاصله میان انقلاب ۱۹۰۵ روسیه و انقلاب اکتبر تنها دوازده سال بود، در ایران میان انقلاب مشروطه و انقلاب ۱۳۵۷ بیش از هفتاد سال فاصله افتاد. در این مدت، جامعه ایران دگرگون شد، مشارکت سیاسی گسترش یافت، اما سرانجام نه انقلاب سوسیالیستی، بلکه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.امروز، پس از ۱۲۰ سال، بسیاری از مسائل بنیادین مشروطه همچنان پابرجاست: محدود کردن قدرت، استقلال قوه قضائیه، استقرار حکومت قانون و مسئله مشروعیت سیاسی، هنوز در کانون منازعات ایران قرار دارند.در کنار اینها، توسعه نیز همچنان مسئلهای اساسی است. گرچه در سال ۱۲۸۵ هنوز مفهوم «توسعه» به معنای امروزی آن شکل نگرفته بود، اما احساس عقبماندگی ایران در برابر اروپا و ضرورت نوسازی، از مهمترین انگیزههای مشروطهخواهان به شمار میرفت.در یک قرن گذشته و بالاخص در دوره پهلوی، اصلاحات اقتصادی و سیاستهای توسعهگرایانه را میتوان از مهمترین دستاوردهای ایران پس از مشروطه دانست؛ دستاوردهایی که غالباً از سوی نیروهای انقلابی، با برچسبهایی چون «سرمایهداری وابسته» یا «صنعت مونتاژ» کماهمیت جلوه داده میشد. این در حالی بود که حتی در اتحاد شوروی، بهویژه پس از استالین، موفقیت نظام بیشتر با شاخصهای اقتصادی و رفاه عمومی سنجیده میشد.شاید تلخترین ناکامی مشروطه، نه شکست یک انقلاب، بلکه ناتوانی در نهادسازی بود. انقلاب ۱۳۵۷ بیتردید گسستی بزرگ در تاریخ معاصر ایران پدید آورد، اما اگر پیش از آن نهادهایی مستقل، پایدار و ریشهدار ــ مانند یک دادگاه قانون اساسی یا دیگر نهادهای حافظ قانون ــ شکل گرفته و تثبیت شده بودند، شاید مسیر تحولات بعد از ۱۳۵۷ متفاوت میشد.امروز، از منظر فقر نهادی، گاه چنین مینماید که هنوز بسیاری از آرزوهای ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ تحقق نیافتهاند. شاید بزرگترین درس مشروطه این باشد که توسعه و آزادی، بیش از آنکه محصول انقلابها باشند، حاصل نهادهاییاند که بتوانند از دولتها و حکومتها عمر بیشتری داشته باشند.#صلاح_الدین_خدیو @sharname1

