#کتاب_امروز📓 بدرود ارواح"هیچکس زنده نیست. ما فقط هنوز زندهایم. «فعلا» را زندگی میکنیم.#فاطمه:حاف…
انتشار: 2026/07/08 14:52 UTC
#کتاب_امروز📓 بدرود ارواح"هیچکس زنده نیست. ما فقط هنوز زندهایم. «فعلا» را زندگی میکنیم.#فاطمه:حافظه، فقدان و اسارت در چرخهی بیپایانِ سوگی پایان نیافته. فقدانی رخ میده و هیچوقت حل نمیشه. در تمام زندگی حضور داره و همهچیز به قبل و بعد از این فقدان تقسیم میشه. این کتاب روانشناختی، با جزئیات و توصیفات بینظیرش از چنین فقدانی حرف میزنه.آیدا، زنی چهل ساله، که مدتهاست از خونه فاصله داره و در رم زندگی میکنه به خواست مادرش به زادگاهش برمیگرده تا در بازسازی و فروش خونه حاضر باشه.بازگشت آیدا اما بازگشت به خونه نیست، بازگشت به تمام روزهای تاریک بعد از ناپدید شدن پدرشه. پدری که روزی بیخبر، بیخداحافظی میره و دیگه خبری ازش پیدا نمیشه. این اتفاقات سوالات زیادی رو توی ذهن آیدا بهوجود میاره، سوالهای بیپاسخی که هرکدوم زخمی رو به آیدا تحمیل میکنن. این اتفاق رابطهی بین آیدا و مادرش و حتی بعدتر رابطهی اون با همسرش رو تحتتاثیر قراره داده و آیدا رو با احساس تعلق نداشتن به هیچکس و هیچجا مواجه کرده.بدرود ارواح، داستانِ گذر از این زخمهاست. شکوفاییِ بعد از پایانِ سوگواری. رها شدن از زنجیر خاطراتی که بیخبر به انسان هجوم میارن. نثر بهشدت دلنشین، جزئیاتِ دوستداشتنی، شخصیتپردازی قوی و توصیفات دقیق زیبایی این کتاب رو دوچندان کرده.#چند_سطر_کتابماههای آخری که پدرم با ما گذرانده بود مادهای مذاب و گلآلود، خلقی کرخت، همهچیز را در خود میپیچید. سیزده سالم بود و نمیدانستم در سیزدهسالگی چقدر کوچکم و چقدر نابالغ؛ افسانههای پیشین به تو اخطاری نمیدهند؛ ابزاری برایت بهجا نمیگذارند: نشانههای پایان یک پادشاهی کداماند؟ پدرم فقط برای دستشویی رفتن از تخت بیرون میآمد. از خوردن و حرف زدن و پیپ کشیدن دست کشیده بود.وقتی سرانجام غیبش زد، خواب هم با او رفت.صفحه 62📗#بدرود_ارواح، #نادیا_ترانووا، #محیا_بیات، #نشر_برججیبی شومیز 256 صفحهwww.klidar.irt.me/klidarnewsinstagram.com/instaklidar


