فصل چهارم از زندگیم⛓ توی خونه آهسته قدم میزد و منم کارم شده بود زمان گرفتن بین دردهای لعیا تا ببین…
انتشار: 2026/06/30 19:02 UTC
فصل چهارم از زندگیم⛓ توی خونه آهسته قدم میزد و منم کارم شده بود زمان گرفتن بین دردهای لعیا تا ببینم اوضاعش چه جوری پیش میره نیم ساعتی گذشته بود که بالاخره مامان از راه رسید صبح زود رفته بود تا برای ناهار سبزی تازه بگیرهبا دیدن لعیا حسابی هول شده بود فوراً ساکه بچه رو از طبقه بالا آورد پایین به لاله هم زنگ زد که اونم گفت فورا خودشون میرسونه دیشب رفته بود پیش امیرعلی و منم هیچ خبری ازش نداشتم هنوز بابت قضیه ازدواجش ازش دلخور بودم و سعی میکردم که یکم سرسنگینتر باهاش رفتار کنمادامه داره... @kodaknojavan🌿🌷

