🎴هشدار به خانواده هاداستان ترانه«۴۲۹»اما ظاهرا لاله هم نمیخواست از این بابت کم بیاره🤨 چون اونم رفت…
انتشار: 2026/07/01 20:27 UTC
🎴هشدار به خانواده هاداستان ترانه«۴۲۹»اما ظاهرا لاله هم نمیخواست از این بابت کم بیاره🤨 چون اونم رفتارهاش نسبت به من سنگینتر شده بود و فعلا هیچ کدوممون قصد عقب نشینی نداشتیم. حدود دو ساعتی میگذشت دردای لعیا دیگه حسابی شدید شده بود که تصمیم گرفتم ببرمش بیمارستانی که خودم کار میکردم تا بتونم خودم بالا سرش باشم. فوراً لباسهاشو تنش کردم و آماده شدیم و همه با هم از خونه رفتیم بیرون با استرس زیاد رانندگی میکردم وقتی رسیدیم به لعیا کمک کردم ؛که از ماشین پیاده شد و بردمش داخل بخش زایشگاه بیمارستان لاله کمکش کرد تا لباساشو عوض کنه خودم فرمشو پر کردم و بردمش داخل یه اتاق خصوصی؛ دستگاه ضربان قلب و روی شکمش گذاشتم تا از وضعیت سلامت بچه خاطر جمع بشم سرمی بهش وصل کردم و گوشیمو برداشتم و شماره هوشنگو گرفتم که سریع جواب داد و گفت: بله ؟ @kodaknojavan🌷🌿




