🎴هشدار به خانواده هاداستان ترانه«۴۴۰»جوشونده رو از داخل کتری توی لیوان ریختم یه تیکه نبات داخلش اند…
انتشار: 2026/07/13 19:53 UTC
🎴هشدار به خانواده هاداستان ترانه«۴۴۰»جوشونده رو از داخل کتری توی لیوان ریختم یه تیکه نبات داخلش انداختم و برای لعیا بردم کنارش نشستم و گفتم :بدش به من لعیا: نمیخواد خودم آروغ شو میگیرم اخمی بهش کردم و سلین رو از بغلش گرفتم و گفتم: اصلاً حواست این چند روز هست که داری چیکار میکنی ؟لعیا با تعجب نگاهم کرد و گفت: چیکار میکنم ترانه: فکر نمیکنی بیش از حد به این بچه وابسته شدی؟؟ لعیا پوزخندی زد و گفت :به این بچه !!!!یه جوری حرف میزنی انگار بچه غریب است ناسلامتی بچه خودمهها بایدم بهش وابسته بشم😏 ترانه: میدونم عزیزم اما باور کن که داری اشتباه میکنی هوشنگ برمیگرده و دست میذاره روی نقطه ضعفهای تو تا اذیتت کنه و من این گوشه حرص بخورم و آب بشم @kodaknojavan🌷🌿




