🎴هشدار به خانواده هاداستان ترانه«۴۶۶»لعیا با پشت دستش اشکاشو پاک کرد و گفت: دروغ نمیگه لاله: منظورت…
انتشار: 2026/08/10 18:34 UTCدریافت: 2026/08/12 11:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 11:05 UTC
🎴هشدار به خانواده هاداستان ترانه«۴۶۶»لعیا با پشت دستش اشکاشو پاک کرد و گفت: دروغ نمیگه لاله: منظورت چیه لعیا سرشو انداخت پایین و گفت :شبایی که مجبورم میکنه باهاش رابطه داشته باشم با دوربینش ازم عکس میگیره😬 با تعجب گفتم :چیکار میکنه😳 لعیا زد زیر گریه و با دستاش صورتش رو پوشوند با تعجب نگاهی به لاله کردم اونم دست کمی ازم نداشت لاله: خب چرا میزاری عزیز من این کارو بکنه لعیا پوزخندی زد و گفت: به نظرت راه چارهای هم دارم ؟؟ پریشب که جلوش وایسادم و خواستم اجازه ندم این بلا رو سرم آورد لاله با ناراحتی دستشو رو گونه لعیا کشید که آخی گفت: لاله فورا دستشو برداشت و گفت: ببخشید لعیا پوزخندی زد و گفت: مهم نیست کلافه نگاهی بهش کردم و گفتم :گوشیو ازت گرفته؟؟ لعیا سری تکون داد و گفت: آره دو ماهه که توی خونه زندانیم کرده و اجازه نمیده که حتی به شماها زنگ بزنم @kodaknojavan🌷🌿


