چهل روز از خاکسپاریات گذشت...💔
انتشار: 2026/08/18 12:23 UTCدریافت: 2026/08/18 13:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 13:35 UTC
پستهای تلگرام — علمدارکمیل
🌷اگر یک مسئولی جرأت مقابله با مفسد داخلی را نداشته باشه به طریق اولی جرأت مبارزه با زورگوی خارجی را نخواهد داشت."امام شهید سید علی حسینی خامنه ای(ره)"#رهبر_شهید 🌹@komail31
🔻اون موقعی که هنوز فضای مجازی وجود نداشت و نامه تنها راه ارتباطی بود، این نامه زیبا و ماندگار ثبت شده است:✍️ نامه فرزند آزادهی ایرانی به پدرش در اسارت در سن ۸ سالگی و پاسخ پدر سرافرازشپ.ن : ارسال نامه از ایران به اردوگاه الانبار(عنبر) عراق در قسمت بالای برگهمشاهده نامه توسط آزاده و جواب دادن به آن در قسمت پایین برگه و سپس ارسال به ایران🌹 ۲۶ مردادماه، سالگرد آغاز بازگشت آزادگان با افتخار به میهن اسلامی#آزادگان
«زیرا وطن... خودِ زندگی است و هرچه جز آن بادِ هواست!»✍محمود درویش📸تصاویری از بوسه #آزادگان برگشته به وطن بر خاک ایران
🎥ماجرای اولین اسیر دفاع مقدس هشت ساله و سرور آزادگان ایرانشهید والامقام سرلشکر حسین لشگری💔#آزادگان#رهبر_شهید @komail31
بریدهای از کتاب عایدهفردای آن روز، دیدم علی در پیامرسان، عکسی از کتفش فرستاده که انگار خونی است. نوشتم: «چه شده علّوشی؟!» باز بادقت نگاه کردم. خالکوبی نقش مادری بود که بچۀ کوچکش را توی بغلش گرفته و زیر آن هم نوشته بود: «عیده.» پرسیدم: «مامان، چرا این کار را کردی؟ کتفت خون آمده! درد داری! دلم نمیآید خونت را ببینم!» گفت: «عایده، من و رفقایم با هم رفتیم خالکوبی. هرکدام اسم کسی را که دوست داشتند، روی بدنشان تتو زدند. من به استاد تتو کار گفتم میخواهم برایم خالکوبی یک مادر را بزنی که بچهها را بغل کرده. وقتی بچه بودم، مریض شدم و مادرم یک سال ونیم درستوحسابی نخوابیده. او همیشه مرا یکوری توی بغلش میگرفته تا بتوانم خوب نفس بکشم. میخواهم با این کارم از او تشکر کنم. اسم مادرم را هم زیرش بنویس... این خالکوبی تازه تمام شده؛ ولی خوب از آب درآمده.» از دیدن عکس گریهام گرفته بود. گفتم: «مامان علی، تو داری همهاش گریۀ مرا درمیآوری!» ــ عایده، وقتی شهید بشوم، توی قبرم تو تنها کسی هستی که با من و نزدیک قلبم هستی. برای همین روی کتفم اسمت را نوشتم. تو اصلاً از دل من بیرون نمیروی که نمیروی؛ حتی اگر شهید بشوم.
📚#معرفی_کتاب | #عایدهکتاب عایده روایت مادری است از دیار مقاومت. وقتی جهان، گرفتارِ جنگ سرد میان دو قدرت متوحش در دو سوی عالم بود و میلیونها نفر، حیرانِ این جنگِ دیوانهوار، حرکتِ جهان بر مداری پوچ را تماشا میکردند و برای بازگشت انسان به مدار ایمان، در انتظار معجزه بودند. معجزهای که در پایان همان دهه از راه رسید. معجزهای از جنس انقلاب، انقلاب مردم ایران. این کتاب به زندگی «عایده سرور» مادر شهید «علی اسماعیل» از اعضای حزبالله لبنان میپردازد و زندگی او را از کودکی تا شهادت فرزند هفده سالهاش برای مخاطب روایت میکند.عایده از اهالی لبنان، از کودکی علاقه زیادی به حجاب و انجام فعالیتهای دینی داشت. او با وجود مخالفتهای شدید مادرش چادر سر میکند و با داشتن زمینههای مذهبی به حزبالله میپیوندد. عایده با یکی از اعضای حزبالله ازدواج میکند. او صاحب سه فرزند میشود که یکی از آنها در هفده سالگی به شهود و کراماتی عجیبی دست پیدا میکند و به شهادت میرسد. یکی از کرامات شهید علی اسماعیل که رضوینیا در مقدمه به آن اشاره کرده، رایحه خوشی است که بعد از تیر خوردن علی در قله شمالی از خون او اطراف را پر میکند.


