⭕️هنر سیاست اینجاست که قصهای بگوییم که بتواند با هم زیستن همهی ما را ممکن کند_🖌️ فاطمه عزیزپور س…
انتشار: 2026/08/07 12:32 UTCدریافت: 2026/08/07 15:17 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 15:17 UTC
⭕️هنر سیاست اینجاست که قصهای بگوییم که بتواند با هم زیستن همهی ما را ممکن کند_🖌️ فاطمه عزیزپور سرحدی، پژوهشگر فلسفه 💠 زندگی همهی ما با قصه آشناست. البته شاید معتقد باشید قصه فقط مال بچههاست. مال شبهایی که زیر پتو با صدای لالایی بزرگترها، در دنیای شاه پریان و دیوهای شاخدار غرق میشدیم تا خوابمان ببرد. اما قصه هیچوقت ما را رها نکرد. کمی که قد کشیدیم خودمان را لای صفحات رمانها پیدا کردیم؛ با شخصیتهایش عاشق شدیم، برایشان غصه خوردیم و همراهشان شادی کردیم. حتی همین حالا، وقتی با دوستی روی نیمکت پارک مینشینیم و از سختیهای کار یا خاطرات گذشته میگوییم، داریم قصه تعریف میکنیم. واقعیت این است که ما هیچوقت فارغ از قصه نبودهایم. ما با قصهها جهان را درک میکنیم و معنای بودنمان را از توی قصهها پیدا میکنیم. اما تا به حال به این فکر کردهاید که آیا ممکن است قصه ربطی به سیاست داشته باشد؟ 💠 لازمهی بحث از نسبت قصه و سیاست، درنگی در معنای قصه است. شاید در نگاه نخست، قصه چیزی جز ابزاری برای سرگرمی به نظر نرسد؛ اما اگر دقیقتر نگاه کنیم، قصه گفتن از مهمترین کارهایی است که انسان برای زیستن در جهان انجام میدهد. انسان با قصه زندگی میکند. او قصه میگوید چون راه دیگری برای فهمیدن جهان ندارد. به بیان واضحتر جهان مجموعهای بیکران از کثرات است. در این بلبشو، نه آغازی وجود دارد، نه پایانی و نه مرزی که به ما بگوید از کجا باید دیدن را آغاز کرد و در کجا به پایان رساند. این خود انسان است که از میان انبوه آنچه روی میدهد، چیزهایی را برمیگزیند، برخی را کنار میگذارد و میان آنچه برگزیده است نسبتی برقرار میکند. ما جهان را همانگونه که هست دریافت نمیکنیم، بلکه آن را در قالب مجموعهای از پیوندها و نسبتها برای خود معنادار میسازیم. این عمل گزینش و پیوند دادن همان روایت کردن است. به بیان دیگر خائوس تنها به واسطهی قصه میتواند به کاسموس تبدیل شود. بنابراین ما فقط از طریق روایت و قصه میتوانیم به جهان دسترسی داشته باشیم و جهان تنها از خلال قصه برای ما معنادار خواهد بود. 💠 در خود واژه قصه نیز ردی از همین معنا باقی مانده است. «قصه» از ریشه عربی «قَصَّ» میآید. این واژه هم بر بریدن دلالت دارد و هم بر پی گرفتن اثر. گویی قصهگو نخست از پهنه بیکران کثرات جهان، قطعهای را جدا میکند و آن را در برابر خود میگذارد، سپس در میان اجزای آن به دنبال ردی میگردد که حادثهای را به حادثهای دیگر پیوند بزند و از دل پراکندگی و کثرت، وحدتی پدید آورد. به همین سبب است که روایت، صرف بازگویی آنچه رخ داده نیست. روایت، شیوهای است که انسان از طریق آن به رخدادها صورت میدهد و آنها را در کنار یکدیگر مینشاند تا چیزی فهمیده شود.💠 ما حتی خودمان را هم از دل قصهها میشناسیم. مثلاً اگر از کسی بپرسند که کیست، معمولاً در پاسخ از رنگ چشم و قد و وزن خود سخن نمیگوید. او داستانی از خویش روایت میکند. از جایی که در آن زاده شده، از آدمهایی که در زندگیاش اثر گذاشتهاند، از کامیابیها و شکستها، از امیدهایی که در دل پرورانده و راهی که تا امروز پیموده است میگوید. به بیان دیگر آنچه ما به آن «خود» میگوییم، چیزی جز همین قصهای نیست که گذشته و اکنون را به یکدیگر متصل میکند و به زندگی ما وحدت میبخشد. اگر این قصه از بین برود و شخص نتواند میان تجربههای پراکنده خود نسبتی برقرار کند، احساس میکند که خود را نیز از دست داده است.@konarsandal

