گاه گاهی بگذر در صف دلسوختگانتا ثناییت بگویند و دعایی بدمند#سعدی ⚜ @Krendan ⚜
انتشار: 2026/08/18 17:47 UTCدریافت: 2026/08/20 20:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 20:45 UTC
پستهای تلگرام — کاشانه رندان
⚜ @Krendan ⚜خودت را تمام نکن ؛برایِ کسانی که ظاهراً رفیقند و باطناً ، رقیب !کسانی که هیچ اعتباری به حرفهایشان نیست .تمامت را برایِ خودت نگه دار .من آدمهایِ این حوالی را خوب میشناسم ،از معما و مشغولیتِ ذهنی بیزارند ...آمدهاند خودت را برایشان حل کنی تا با خیالِ راحت بروند ...عمیق باش ،عجیب باش ،شبیهِ بِرمودایی ناشناخته ؛که در گردابِ ابهام ، غرقت میکند !حواست باشد ؛آدمهایِ اینجا ، بدجور تنوع طلب و کنجکاوند ،فقط دنبالِ اکتشافاتِ تازه میگردند !!!⚜ @Krendan ⚜
بعد دیدن اینکلیپ دیگه هرگز منفی صحبت نمیکنی!😥⚜ @Krendan ⚜
⚜ @Krendan ⚜پادشاهی با غلامی عَجَمی در کشتی نشست و غلام، دیگر دریا را ندیده بود و محنت کشتی نیازموده. گریه و زاری درنهاد و لرزه بر اندامش اوفتاد. چندان که ملاطفت کردند آرام نمیگرفت و عیشِ مَلِک از او مُنَغَّص بود. چاره ندانستند. حکیمی در آن کشتی بود، ملک را گفت: اگر فرمان دهی، من او را به طریقی خامُش گردانم. گفت: غایتِ لطف و کرم باشد.بفرمود تا غلام به دریا انداختند. باری چند غوطه خورد، مویَش گرفتند و پیشِ کشتی آوردند. به دو دست در سُکّانِ کشتی آویخت. چون برآمد به گوشهای بنشست و قرار یافت. ملک را عجب آمد؛ پرسید: در این چه حکمت بود؟ گفت: از اوّل محنتِ غرقه شدن ناچشیده بود و قدرِ سلامتِ کشتی نمیدانست. همچنین قدرِ عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.ای سیر تو را نانِ جُوین خوش ننمایدمعشوقِ من است آن که به نزدیکِ تو زشت استحورانِ بهشتی را دوزخ بود اَعرافاز دوزخیان پرس که اَعراف بهشت استفرق است میانِ آن که یارش در برتا آن که دو چشمِ انتظارش بر درسعدی » گلستان »⚜ @Krendan ⚜


