
📌ارتباط با ما:🆔️ @R_labbaf📌ما را در اینستاگرام دنبال کنید:Instagram: @rajabalilabbaf
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 18 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/23 تا 2026/08/10
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 18 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
📌خواجه بهاءالدین نقشبند در بازار بخارا به مستی برخورد کرد و از او روی برگرداند. مست گفت: ای خواجه من چنان که هستم خود را به مردم مینمایم، تو نیز چنینی؟پس خواجه به لرزه و گریه در افتاد و مکرر میگفت: تو از من بیریاتری و مدتها سخن آن مست یاد میکرد و میگریست!📚"شجاع شیرازی _ انیسالناس"🆔 @labbafkhaniki
⭕️بند گلستان (بخش دوم) 🖋 #رجبعلی_لباف_خانیکی 🔹سلطان ابوسعید گورکانی بعد از قتل گوهرشاد خاتون گویی با نیات خیر او هم به مخالفت برخاسته و درصدد انحراف و قطع آبِ املاک و مزارع آبکوه بر آمده که گوهرشاد بر مسجد گوهرشاد مشهد وقف کرده بود.او ساخت بند گلستان را به منظورِ مهارِ آب «رود طرقبه» مد نظر قرار داد تا امکان آبیاری املاک اربابی، املاک وقف و املاک خالصه (متعلق به خود) را در پایین دست بند فراهم کند. با مهار آب رودخانه طرقبه کشاورزانی که در بالا دستِ بند گلستان و بر دو طرف رودخانه مزارع و باغاتی داشتند و از گذشتههای دور حق داشتند از مدارِ ۲۰روزه، ده روز آبِ رودخانهٔ طرقبه را برای زمینها وباغهای دو طرف دره طرقبه و ازغد مصرف کنند و ده روز دیگر آب را جهت آبیاری اراضی مزروعی قریهٔ آبکوه به نهرهای منتهی به آن زمینها رها کنند. آنها ظاهرا بعداز احداث سد از آبِ رودخانه محروم شدند و این وضع مدتها ادامه داشت تا این که در سال۱۳۰۰ ه.ق ناصرالدین شاه قاجار در سفر به مشهد مقدس برای گشت و گذار به روستاهای ییلاقی دره طرقبه رفت و زمینها و باغهای دو سوی رودخانه را خشک و بیدرخت دید و علت را جویا شد به او گفتند: حقابهٔ ناچیز رودخانه که به باغداران و زمینداران آن حوالی واگذار شده تکاپوی کشاورزی نمیدهد.🔹ناصرالدین شاه طی فرمانی مقرر کرد که: مادامی که آب برای زراعت و درختکاری باغات رعایا در داخل روستاها مورد نیاز است، رعایا الزام و اجباری برای دادن آب به بند گلستان و اراضی قریه آبکوه نخواهند داشت.در پی صدور آن فرمان مالکان به مرور در باغات و زمینهای دو طرف رودخانه به کاشت درخت و زراعت پرداختند و مقدار زیادی از آبِ رود طرقبه را از بند گلستان دریغ داشتند به گونهای که از حجم آبِ پشت سد به شدت کاسته شد و نهرهایی که آب را از سر ریزهای بند به زمینهای پایین دست هدایت میکردند از حَیز انتفاع خارج شدند و آسیابهای کنار نهر شیشه به دلیل نبود آب از گردش افتادند زیرا در تابستان و پاییز آب به بند گلستان نمیرسید؛ با این وجود سیلابهای زمستانی گاه بند را لبریز از آب میکرد و در سالهای کم باران دریچههای خروجی بند را میبستند تا آبِ ذخیره در پشت سد قناتهای قاسمآباد و امامیه را تغذیه کند. بنابر این بند گلستان اگر چه در ابتدا بیشتر به نفع شخصی سلطان ابوسعید گورکانی احداث شد اما در نهایت نقش آبخوان بعضی قناتهای شهر مشهد را ایفا کرد و اکنون علاوه بر نقشی که در سر سبزی و اعتدال منطقه دارد یکی از جاذبههای گردشگری نزدیک مشهد محسوب میشود.🔹سد یا بند گلستان در ابتدا از نوع سدهای خاکی با مصالح آجر، سنگ، شفته آهک و ساروج در نقطهای از درهٔ گلستان بر رودخانهٔ طرقبه ساخته شد که دو طرف دره به هم نزدیک شده و بدنهها از نوع سنگ گرانیت بود و دماغهٔ سنگی پیش آمده در جلو بند از آن پشتیبانی و از رانش دیوارهٔ بند پیشگیری می کرد.در حال حاضر طولِ تاج ۱۳۰ متر، عرض تاج در کف رودخانه حدود ۲۵ و در رأس ۱۰/۵ متر و ارتفاع آن از بستر رودخانه ۲۱ متر است. تا سال۱۳۵۱خ طول تاج سد ۱۰۲ متر وارتفاع آن ۱۵ متر بود. در آن سال ضمن تعمیرات، حدود ۶ متر به ارتفاع بند افزوده شد و طول تاجِ بند از ۱۰۲ متر به ۱۳۰ متر و ارتفاع آن به ۲۱ متر افزایش یافت و نمای بیرونی دیواره بند با آجر آراسته شد.قبل از آن تغییرات خروج آب از بند به صورت سرریز صورت میگرفت اما طی سالهای ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۲ دریچههای خروجی در دیواره تعبیه شد.بند گلستان پس از انجام تعمیرات و تغییراتی در فروردین ۱۳۵۳خ افتتاح و به بهرهبرداری مجدد رسید در آن سال حجم آبگیری دریاچهٔ پشت سد ۲/۷ میلین مترمکعب و عمق آن بین ۲۱ تا ۱۸ متر برآورد شده است.بند گلستان به عنوان یک اثر تاریخی از سال ۱۳۸۹خ در قالب پروژهای مورد مطالعه و مرمت مجدد قرار گرفته و بعد از طی آن مرحله آبگیری و جهت بازدید عموم بازگشایی، فضاسازی و ساماندهی شده است. 📌این بند در سال ۱۳۸۱ به شماره ۵۹۳۳ در فهرست آثار ملی ثبت شده و اکنون به عنوان یک جاذبهٔ گردشگری و فضایی تفریحی مورد استقبال و مراجعهٔ گردشگران است.🆔 @labbafkhaniki
🔺سد گلستان، ابزار استثمار سلطان ابوسعید گورکانی، آبخوان برخی قناتهای مشهد و یکی از جاذبههای گردشگری⭕️بند گلستان#بند_گلستان#رجبعلی_لباف_خانیکی 🆔 T.me/labbafkhaniki
معماری الموت؛ شاهکاری از عظمت، تنوع کاربری و شکوه سازهای/ تشریح ابعاد سیاسی، سازهای و فرهنگی دژ افسانهای اسماعیلیان - خبرگزاری میراث آریا share.google/q7tJ7f5gCcuebvRN1
🔺موسی علیهالسلام گفت: خداوندا چون مرا به رسالت و پیشوایی امر فرمودی، مُلکداری نیز فرمای که من شبانی کردهام و امروز پادشاهی میباید کرد.خطاب آمد: ای موسی پادشاهی همان شبانی است، چنانکه گوسفندان خود را از فتنهٔ گرگ نگاه میداری، بندگان ما را نیز از گزند گرگان در پناه دار.📚"مجد خوافی _ روضهٔ خلد"🆔 T.me/labbafkhaniki
🔺موسی علیهالسلام گفت: خداوندا چون مرا به رسالت و پیشوایی امر فرمودی، مُلکداری نیز فرمای که من شبانی کردهام و امروز پادشاهی میباید کرد.خطاب آمد: ای موسی پادشاهی همان شبانی است، چنانکه گوسفندان خود را از فتنهٔ گرگ نگاه میداری، بندگان ما را نیز از گزند گرگان در پناه دار.📚"مجد خوافی _ روضهٔ خلد"🆔 T.me/labbafkhaniki
⭕️بند گلستان🖋 #رجبعلی_لباف_خانیکی 🔹رشته کوه بینالود واقع در شمال دشت نیشابور و جنوب دشت توس از گذشتههای بسیار دور منشاء آب و آبادانی و خیر و برکت در آن دشتها بوده و زیستگاههای متعددی را در دامان خود موجودیت بخشیده است. دامنههای آن رشته کوه بستر شاهراه بزرگ شرق (راه ابریشم) در دشت نیشابور و شاهراه توس به جرجان و ماوراءالنهر در دشت مشهد شده و دهها شهر و روستا را به هم ارتباط می دادهاند. در دو سوی این رشته کوه درههای متعددی به سمت شمال و جنوب کشیده شده و جریان آبهای جاری در آنها دشتها را سر سبز و جانداران را سیراب کردهاند از جمله:-دره اندرهزی-دره اخلمد-دره آبغد-دره گلمکان-دره کاهو-دره شاندیز-دره نغندر-دره طرقبه و عنبران و جاغرق-دره مایان و ازغد-دره مغان و خانرود-دره پیوه ژن-دره شریفآباد-دره دهسرخ-دره درًود-دره خرو-دره بوژان-دره فوشنجان-دره امیرآباد-دره باغرود و...🔹اما در میان آنها دره طرقبه و اندران و جاغرق جایگاه ویژهای دارد. در بالای طرقبه قریه عنبران و بالاتر از آن روستای جاغرق قرار گرفته است. به موازات دره طرقبه دره دیگری به نام دره مایان و ازغد واقع شده و انتهای آن دو دره به قدری به هم نزدیک میشوند که در قریهٔ حصار آب جاری هر دو دره به یکدیگر میپیوندند. پائینتر از روستای حصار قریهٔ دیگری است به نام گلستان که در حدود ۶۰۰سال پیش بند گلستان در اراضی این روستا بنا نهاده شده است.اگر چه درههای منتهی به بند گلستان آبِ مورد نیاز اهالی باغدار و کشاورز چندین روستا، آبادی و مزرعه را تامین میکنند اما نقش حیاتبخش بیبدیلی که آب آن درهها در بند گلستان ایفا میکنند بینظیر و منحصر به فرد است.جریانهای به هم پیوسته در نهایت «رود طرقبه» را تشکیل میدهند و بند یا سد گلستان بر روی این رودخانه ساخته شده است.🔹در گذشتههای دور آبی که اکنون به سد گلستان میریزد، از بالادست از طریق «نهر مآمونی» به خارج از درهٔ گلستان هدایت میشده و اراضی معروف به «آبکوه» را آبیاری میکرده است. بعدها از میانهٔ دره نهر دیگری به نام «نهر شیشه» حفر شده و بخشی از آبِ رودخانه طرقبه اراضی جنوب مشهد را آبیاری میکرده است.آبی که از طریق نهر شیشه به زمینهای زراعتی میرسید مزارعی را آبیاری میکرد که «گوهرشاد بیگم» همسر شاهرخ تیموری در سال ۸۲۹ه.ق وقف بر مصارف مسجد گوهرشاد کرده بود. در طول این نهر چندین آسیاب ساخته شده بود.ظاهرا در اواخر عصر تیموری منافع شخصی اقتضا کرده است که در روستای گلستان بر روی رودخانهٔ منتهی به آن روستا سدی یا بندی ایجاد شود. بنا به نوشته شادروان «عبدالحمید مولوی»: در مورد این که بند گلستان را چه کسی ساخته است، اقوال مختلفی است. بعضی بنای بند را به میرزا شاهرخ تیموری نسبت دادهاند و برخی بند را از ابنیهٔ گوهرشاد بیگم میدانند و پارهای «گلستان» را نام کنیز گوهرشاد دانسته و قریه و بند را به نام او معروف میشمردند که البته به افسانه بیشتر شبیه است.اما پاسخ قطعی را گویا شادروان«دکتر عبدالحسین نوائی» در کتاب «اسناد و مکاتبات تاریخ ایران» داده است.🔹دکتر نوائی در آن کتاب به فرمانی از «سلطان ابوسعید گورکانی» (مقتول به سال ۸۷۳ه.ق) استناد کرده که از قرار معلوم ابوسعید قصد داشته با ایجاد آن سد املاک وسیعی را به مالکیت خود در آورد و «املاک خاصه» اعلام کند و البته عوامفریبانه بخشی را نیز وقف نماید و به جهت معرفی شریک جرم در غارت و تصرف اموال عمومی بخشی را هم به ارباب واگذار کند.در آن سند خطاب به سادات، داروغه، مشایخ، معالی، اعیان، اعالی، ارباب، مباشران و اهالی ولایت توس مشهد اعلام کرده که چون تعمیر بلاد و ترفیه عباد وسیلهٔ حصول تمهید رضای حضرتِ باری به واسطهٔ وصول به منافع دین و دنیاست، لاجرم...به یاری توفیق حضرتِ باری، (این فرمان) به بستن « #بند_گلستان» شرف صدور یافت...اراضی که با آب آن مزروع میشود، چیزی ملک ارباب و بعضی وقف از هر بابت است. خاطر همایون چنان اقتضا نمود که تمام آن مزارع بر وجه مسابقه و طریق استبدال شرعی داخل املاک خاصهٔ شریفه شود.سلطان ابو سعید گورکانی نبیرهٔ امیر تیمور و نوهٔ میرانشاه فرزند خونخوار و سفاک تیمور و کسی بود که در سال ۸۶۱ ه.ق دستور قتل گوهرشاد بیگم بانوی نیکوکار و همسر شاهرخ را صادر کرد و خود نیز در سال ۸۷۳ ه.ق توسط «یادگار محمد» پسر بایسنغر و نوهٔ گوهرشاد به انتقام خونِ جدهاش گوهرشاد به قتل رسید...🆔 @labbafkhaniki
🔺چشمانداز زیبای بند گلستان، آبخوان قناتهای مهم مشهد⭕️بند گلستان#بند_گلستان#رجبعلی_لباف_خانیکی 🆔 @labbafkhaniki
چرا بر خاک میگرید؟!این روزها در شبکههای اجتماعی فیلمی دست به دست میشود که در آن مردی آشفته بر خاک چنگ انداخته، ضجٓه میزند مثل کسی که عزیزش را از دست داده باشد.برخی او را عاشق توصیف کردهاند و برخی او را دیوانه پنداشتهاند. ارزیابی هر دو گروه درست است، او عاشقٍ دیوانه ایست مثل بسیاری از باستانشناسها و محیط زیستشناسها و آبشناسها و جنگلشناسها و ایرانشناسهای دلواپس و نگران از آینده این آب و خاک!او « #اسماعیل_یغمایی» هشتاد ساله و بچه تهران است که به گفته خودش رگ و ریشه در «خور»، روستایی در دل کویر دارد.اسماعیل باستانشناسی جان سخت و پرماجرا است. او شاهد پرپر شدن گلهای زندگیش، زن و فرزندش بود و شگفتا که آنها را که قادر به راه رفتن نبودند، تا زنده بودند به دوش میکشید و با خود به دشت و بیابان میبرد تا از کاوش و پژوهش باز نماند. در سال۱۳۷۴ در تپه حصار دامغان من شاهد عشق بازیهایش با خاک و خانوادهاش بودم!او خود گفته است: «کاوشهایم همیشه دردسرساز بود مثل کاوش تپه حصار که منجر به بازنشستگی اجباری و تعلیق دو ساله حقوقم شد» (در پی کاوش تپه حصار و کشف آثار ارزشمند معماری و گٍلنوشتههای میخی یغمایی پیشنهاد داده بود که خط دوم راهآهن را از دلٍ تپه حصار عبور ندهند و دادند!)یغمایی مثل بیشتر باستانشناسها عاشق خاک و دردمند و گلهمند است زیرا خاک و رمز رازهای دلٍ خاک را میشناسد و میبیند که دیگران حرمت خاک را پاس نمیدارند و به بهانههای گوناگون خاک را میکاوند و لایههای تمدنی خاک را مضطرب و آشفته میکنند و خاک را میآلایند و خاک را قاچاق میکنند و از زمین خجالت نمیکشند! او خوب میداند که لایههای تمدنی در هر تپه باستانی به منزله شناسنامه و سند هویت ملتاند و با کاوش علمی، مطالعه، تجزیه و تحلیل دادههای باستان شناسی آن لایهها، باستانشناس میتواند جوامع ساکن در آن تپه و حتی منطقه را از جهات مختلف بشناسد و به بسیاری از پرسشها پاسخ دهد.مویههای اسماعیل در آن فیلم، بر خاکٍ «ارجان» نزدیک بهبهان است، محوطۀ باستانی بسیار مهم حاصل انهدام شهری با عظمت از دوران عیلام و هخامنشی که در سال ۱۳۱۰ خ در فهرست آثار ملی ایران ثبت شده و در سال ۱۳۶۱ به دنبال خاکبرداری از آن محوطه جهت استقرار سد مارون کشف شاهکارهای هنری طلایی و مفرغی منحصر به فرد از آنجا جهان را به شگفتی وا داشت و اخیرا برای لولهکشی بر روی آن کانال حفر شده است.اسماعیل از خاندان فرهیخته «یغمایی»ها و نه تنها باستانشناسی پر تلاش که نویسندهای توانا است او در محوطههای باستانی زیادی کاوش و پژوهش کرده و علاوه بر مقالات متعدد، آخرین کتابش با عنوان «شوش (کاوشهای باستانشناسی شهر پانزدهم)» را اخیرا منتشر کرده و اینک کتابهای «گیسوی هزارساله»، «تخت جمشید»، «قلایچی» و «بردک سیاه» را نیز منتشر کرده یا آماده انتشار دارد فریادهای اسماعیل یغمایی فریاد همه ایرانیان آگاه به ظرفیتها و قابلیتهای سرزمین اهورایی ایران است. آیا فریادرسی هست؟
اسماعیل یغمایی شمع سخت جانی که از سالها در غمِ وطن میسوخت و بر خاک میگریست خاموش شد!در گذشت آن دردانهٔ فرهیخته را به دلسوزان ایران، فرهنگ، هنر و باستانشناسی تسلیت میگویم.
چرا بر خاک می گرید؟!این روز ها در شبکه های اجتماعی فیلمی دست به دست میشود که در آن مردی آشفته برخاک چنگ انداخته، ضجٓه می زند مثل کسی که عزیزش را از دست داده باشد.برخی اورا عاشق توصیف کرده اند و برخی اورا دیوانه پنداشته اند . ارزیابی هردو گروه درست است ، او عاشقٍ دیوانه ایست مثل بسیاری از باستان شناس ها و محیط زیست شناس ها و آب شناس ها و جنگل شناس ها و ایران شناس های دلواپس و نگران از آینده این آب وخاک!او «اسماعیل یغمائی» هشتاد ساله و بچه تهران است که به گفته خودش رگ و ریشه در «خور»، روستایی در دل کویر دارد.اسماعیل باستان شناسی جان سخت و پر ماجرا است .او شاهد پر پر شدن گل های زندگیش ، زن و فرزندش بود و شگفتا که آن ها را که قادر به راه رفتن نبودند، تا زنده بودند به دوش می کشید و باخود به دست و بیابان می برد تا از کاوش و پژوهش باز نماند. در سال۱۳۷۴ در تپه حصار دامغان من شاهد عشق بازیهایش با خاک و خانواده اش بودم!او خود گفته است: «کاوش هایم همیشه درد سر ساز بود مثل کاوش تپه حصار که منجر به باز نشستگی اجباری و تعلیق دوساله حقوقم شد»(در پی کاوش تپه حصار وکشف آثار ارزشمند معماری و گٍلنوشته های میخی یغمایی پیشنهاد داده بود که خط دوم راه آهن را از دلٍ تپه حصار عبور ندهند و دادند!)یغمایی مثل بیشتر باستان شناس ها عاشق خاک و درد مند و گله مند است زیرا خاک و رمز رازهای دلٍ خاک را می شناسد و می بیند که دیگران حرمت خاک را پاس نمی دارند و به بهانه های گوناگون خاک را می کاوند و لایه های تمدنی خاک را مضطرب و اشفته می کنند و خاک را می آلایند و خاک را قاچاق می کنند و از زمین خجالت نمی کشند! او خوب می داند که لایه های تمدنی در هر تپه باستانی به منزله شناسنامه و سند هویت ملت اند و با کاوش علمی و مطالعه و تجزیه و تحلیل داده های باستان شناسی آن لایه ها ، باستان شناس می تواند جوامع ساکن در آن تپه و حتی منطقه را از جهات مختلف بشناسد و به بسیاری از پرسشها پاسخ دهد.مویه های اسماعیل در آن فیلم، بر خاکٍ «ارجان» نزدیک بهبهان است ، محوطۀ باستانی بسیار مهم حاصل انهدام شهری با عظمت از دوران عیلام و هخامنشی که در سال ۱۳۱۰ خ در فهرست آثار ملی ایران ثبت شده و در سال ۱۳۶۱ به دنبال خاکبرداری از آن محوطه جهت استقرار سد مارون کشف شاهکارهای هنری طلایی و مفرغی منحصر به فرد از آن جا جهان را به شگفتی وا داشت و اخیرا برای لوله کشی بر روی آن کانال حفر شده است .اسماعیل از خاندان فرهیخته «یغمائی» ها و نه تنها باستان شناسی پر تلاش که نویسنده ای توانا است او در محوطه های باستانی زیادی کاوش و پژوهش کرده و علاوه بر مقالات متعدد، آخرین کتابش با عنوان «شوش(کاوش های باستان شناسی شهر پانزدهم) » را اخیرا منتشر کرده و اینک کتاب های«گیسوی هزارساله», «تخت جمشید»,«قلایچی»و«بردک سیاه» را نیز منتشر کرده یا آماده انتشار دارد فریاد های اسماعیل یغمایی فریاد همه ایرانیان آگاه به ظرفیت ها و قابلیت های سرزمین اهورایی ایران است. آیا فریادرسی هست؟
شمع سخت جانی که از سالها در غمِ وطن می سوخت و بر خاک می گریست خاموش شد!در گذشت آن دردانهٔ فرهیخته را به دلسوزان ایران و فرهنگ و هنر و باستان شنای تسلیت می گویم.
شمع سخت جانی که از سالها در غمِ وطن می سوخت و بر خاک می گریست خاموش شد!در گذشت آن دردانهٔ فرهیخته را به دلسوزان ایران و فرهنگ و هنر و باستان شنای تسلیت می گویم.