به بالا گَر رسیدی سـُرنخوردی پس تو مردیاگردیدی فقیری لقمه دادی پس تو مردیمَنَم مَن کم کُن کمی هم کوچکی کناگر از مَن مَنَت جایی رسیدی پس تو مردیاز این کوچه گذر کن تا ببینی آدمییتسخن از روی منطق گر شنیدی پس تو مـردیزَدَن ، زن ، را به نا مردی کجا مردی نمایدنوازش روی احسان گر نمودی پس تومردیاگر مردی سبیل و صورت و اَخم و نگاه استبگو خانم سبیلی گر ببودی پس تو مردینه کج راه رفتن وگرداندنِ تسبیح و زنجیراگر راه درستی پیشه کردی پس تو مردیغرور و نخوت و کینه بود اعمال شیطانخیال بد ز سر بیرون نمودی پس تو مردیبه سرعت میرود عمرت و پیری در کمین استخدا را یک نفس در خود بدیدی پس تو مردیفقیها صحبت مردانگی در حد تو نیستبه صد گفتن یکی را گر شنودی پس تو مردی@LATOLOT
زمانى میرسد در زندگیتان كه از جريان زندگی تشكر خواهيد كرد، براى تمام رابطههايى كه ميخواستيد و به سرانجام نرسيد، براى تمام موقعيتهايى كه ميخواستيد اما به دست نياورديد و براى تمام انسانهايى كه ميخواستيد اما نماندند.
🔺️رقیب عشقیام را با چاقو کشتم / به او گفتم با مهناز کاری نداشته باش، میخواهم با او ازدواج کنم اما قبول نکرد🔹️متهم جنایت:شنبه ۲۴ مرداد به اداره آگاهی رفتم و گفتم مرتکب قتل شدهام و میخواهم خودم را معرفی کنم.🔹️چند روز قبل پسر جوانی را که رقیب عشقیام بود با دو ضربه چاقو کشتم و فرار کردم اما عذاب وجدان گرفتم و آمدم تا خودم را تسلیم کنم.🔹️چند سال قبل با دو دوستم موبایل قاپی میکردیم. بدشانسی آوردیم و دستگیر شدیم. هر سه به ۱۶ سال حبس محکوم شدیم. من رد مال دادم و رضایت گرفتم و بعد از مدتی آزاد شدم. یکی از همدستانم خودکشی کرد و دیگری در سرقت تصادف کرد و مرد.🔹️مدتی بود دوستانم میگفتند مهناز به دیگری پیشنهاد دوستی داده. به او گفتم دست از کارهایش بردارد اما بیفایده بود. شماره آن مرد را پیدا کردم و گفتم بهتر است حضوری صحبت کنیم.🔹️شب حادثه چاقو در جیبم بود. سر مهناز بحث شد. گفتم تنها دلخوشیام در زندگی مهناز است و میخواهم با او ازدواج کنم اما او توجهی نکرد. عصبانی شدم و دو چاقو به سمتش پرتاب کردم که منجر به مرگش شد./ایران