
زمینه فعالیت کانال: پژوهش و بازنشر کتب و مقالات شاخص در حوزه اسطورهشناسی، آئینپژوهی، فرهنگ عامه، ادبیات حماسی و زمینههای مرتبط@Epiclore :ارتباط
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 118 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/14
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 120 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
▣ "The Death of Orpheus" Émile Bin, 1874 ‹ در این نقاشی یکی از برجستهترین چهرهی افسانهای در یونان باستان به نام اورفئوس به تصویر کشیده شده. اورفئوس در پذیرش اسطورههای کلاسیک در فرهنگ غرب به شمار میرود که در اشکال بیشماری از هنر و فرهنگ عامه از جمله «شعر، فیلم، اپرا، موسیقی و نقاشی» به تصویر کشیده شده یا به آن اشاره شده.همچنین برای یونانیان، اورفئوس بنیانگذار و پیامبر اسرار به اصطلاح «اورفیک» بود. آهنگسازی سرودهای اورفیک و ارفیک آرگونوتیکا به او نسبت داده میشه. زیارتگاههای حاوی یادگارهای احتمالی اورفئوس به عنوان اوادیوم در نظر گرفته میشدند. › ⚜@legendfolkepic⚜
آتئیسم را میتوان، دستکم از منظر معرفتشناختی، به دو موضع متفاوت تقسیم کرد:گروه نخست کسانی هستند که ادعای ایجابی دارند و میگویند: خدا وجود ندارد. در این صورت، آنها نیز در حال طرح یک گزاره درباره واقعیت هستند و طبیعتاً باید برای این ادعا استدلال یا شواهد ارائه کنند. البته این ادعا لزوماً به معنای آن نیست که بار اثبات دقیقاً به همان شکلی که در ادعای خدا وجود دارد مطرح میشود بر عهده آنان است؛ بلکه مسئله به صورت دقیقتر به نوع ادعا و مبانی معرفتشناختی آن بستگی دارد.گروه دوم موضع متفاوتی دارند. آنها نمیگویند خدا قطعاً وجود ندارد، بلکه میگویند: من دلیلی کافی برای باور به وجود خدا پیدا نکردهام. در این حالت، شخص لزوماً مدعی یک واقعیت متافیزیکی نیست؛ بلکه صرفاً باور خود را بر اساس فقدان شواهد کافی شکل داده است. این همان تمایزی است که معمولاً میان ناباوری به وجود خدا و باور به عدم وجود خدا گذاشته میشود.از این منظر، آتئیسم به خودی خود الزاماً یک مکتب، ایدئولوژی یا نظام فکری جامع نیست. آتئیسم در سادهترین تعریف، صرفاً فقدان باور به وجود خدا یا خدایان است؛ همانطور که نداشتن باور به وجود اژدها، پری دریایی یا پلنگ صورتی، بهتنهایی یک ایدئولوژی مستقل محسوب نمیشود.بنابراین، اگر کسی بگوید من به خدا باور ندارم، از این گزاره بهتنهایی نمیتوان نتیجه گرفت که او چه نظام اخلاقی، سیاسی، اقتصادی یا اجتماعیای دارد. یک آتئیست میتواند لیبرال، سوسیالیست، محافظهکار، آنارشیست، اگزیستانسیالیست یا حتی فردی کاملاً بیعلاقه به سیاست باشد.نکته مهمی که قرار بود بهش برسم این است که: در بعضی جوامع، از جمله در بخشی از فضای اجتماعی ایران، چیزی فراتر از آتئیسم شکل گرفته است؛ یعنی خداستیزی، دینستیزی یا مبارزه ایدئولوژیک با نهادهای دینی. این دیگر صرفاً عدم باور نیست. وقتی فرد از من به خدا باور ندارم عبور میکند و به باید با خدا، دین یا مؤمنان مبارزه کرد میرسد، دیگر با یک موضع صرفاً معرفتشناختی مواجه نیستیم؛ بلکه با یک موضع ارزشی، سیاسی یا ایدئولوژیک روبهرو هستیم.و اینجا باید یک تفکیک مهم انجام داد:نقد دین با دینستیزی یکی نیست؛ همانطور که نقد خداباوری با خداستیزی یکی نیست.یک فرد میتواند معتقد باشد ادعاهای دینی از نظر فلسفی یا علمی قابل دفاع نیستند و در عین حال هیچ انگیزهای برای دشمنی با افراد دیندار نداشته باشد. همانطور که یک فرد میتواند به خدا باور داشته باشد و در عین حال با یک دین خاص یا با عملکرد نهادهای دینی مخالف باشد.بنابراین، اگر آتئیسم را عدم باور بدانیم، خداستیزی یک مرحله یا شکل منطقیِ ضروریِ آتئیسم نیست؛ بلکه یک موضع اضافهشده به آن است.حتی از این منظر، یک پرسش فلسفی جالب مطرح میشود:اگر منظور از خدا صرفاً موجودی متافیزیکی باشد که فرد معتقد است وجود ندارد، دشمنی با خودِ آن موجود چه معنایی دارد؟اگر چیزی واقعاً وجود نداشته باشد، نمیتوان با خودِ آن وارد مبارزه شد؛ آنچه میتوان با آن مبارزه کرد، ایده، باور، نهاد، رفتار یا پیامدهای اجتماعیِ منتسب به آن است.بنابراین دقیقتر است بگوییم خداستیزی در واقع مبارزه با مفهوم خدا، باور به خدا، ادیان، نهادهای دینی یا پیامدهای اجتماعی و سیاسی دین است، نه مبارزه با خودِ خدا.و این تمایز بسیار مهم است؛ چون وقتی مرز میان ناباوری، نقد، مخالفت، دینستیزی و نفرت از دینداران از بین برود، همان چیزی رخ میدهد که در طرف مقابل نیز رخ داده است: تبدیل یک موضع معرفتشناختی به یک هویت ایدئولوژیک و سپس تبدیل اختلاف فکری به تقابل هویتی و اجتماعی.در چنین شرایطی، مسئله دیگر صرفاً این نیست که خدا وجود دارد یا نه، بلکه جامعه وارد دوگانههایی مانند مؤمن و کافر، دیندار و دینستیز و ما و آنها میشود؛ و همین دوگانهسازی میتواند به جای گفتوگوی عقلانی، قطبیشدن، طرد اجتماعی و انشقاق ایجاد کند.در نهایت: آتئیسم لزوماً یک ایدئولوژی نیست؛ همانطور که بیباوری به هر گزاره، بهخودیخود یک ایدئولوژی محسوب نمیشود. ایدئولوژی زمانی شکل میگیرد که مجموعهای از ارزشها، اهداف و بایدها به این موضع افزوده شود. بنابراین باید میان خدا ناباور بودن و خداستیز بودن تمایز گذاشت؛ اولی صرفاً یک موضع معرفتشناختی است، اما دومی یک موضع ارزشی و ایدئولوژیک است.آترین
پاندورا نخستین زن در اسطوره های یونان باستان است؛ زنی که به فرمان زئوس برای مجازات انسان آفریده شد. پس از آن که پرومته آتش را از خدایان ربود و به آدمیان بخشید، زئوس تصمیم گرفت هدیه ای فریبنده و مرگبار برای بشر بفرستد. هفائستوس به فرمان او پاندورا را از گل ساخت و آتنا هنر و پوشاک به او آموخت... آفرودیته زیبایی و افسونگری بخشید و هرمس نیرنگ و زبان نرم. نام او به معنای «همه هدیه ها» است، زیرا هر خدایی موهبتی در وجودش نهاد.پاندورا با خمره ای در دست به زمین فرستاده شد. این ظرف که بعدها در ترجمه ها به اشتباه جعبه خوانده شد حاوی همه رنج های بشر بود. اپیمتئوس با وجود هشدار برادرش پرومته ، پاندورا را پذیرفت. کنجکاوی بر پاندورا چیره شد و در خمره گشوده شد. بیماری، مرگ، حسد، رنج و نومیدی به جهان گریختند و بر سر انسان آوار شدند. تنها چیزی که در ته ظرف باقی ماند امید بود!اساطیر_یونان_باستان⚜@legendfolkepic⚜
مطابقت اوکسیان با بختیاریهااوکسیان (اوخشیان) که از هخامنشیان باج می گرفتند و با اسکندر در گیر شدند نیاکان بختیاریها به نظر می رسند. چون نام اوخشیان به همان معنی بختیاریها می باشد. به احتمال زیاد ایشان از آریائیان سکایی بوده اند. چون قطعه اوستایی ائوگمدئچا از تورانیان دانو (متعلق به رود پر آب) در کنار آب رود کاریزها خبر می دهد و نقش سوارکار سکایی نیزه به دست توسط عیلامیها در اوایل قرن ششم پیش از میلاد تبت شده است (در تاریخ ماد دیاکونوف).نام طایفهٔ بزرگ بختیاری بابادی می تواند به معنی تقدیس کنندهٔ بزکوهی (پا-واتی) باشد که این معنی سکا و تور هم هست. سکاها در عهد مادها در کوهستانهای نیفاتَس (شمال عراق) و زاگروس سکنی گرفتند.کتابهای پهلوی می گویند که افراسیاب تورانی (مادیای اسکیتی) آبهای رود ناوتاک (قابل کشتیرانی) را مهار کرده و مردمان کثیری [از سکاها] را کنار آن سکنی داد.نظر به گستردگی بابادیها و اینکه نام بابادی به زبانهای امروزی غیر قابل فهم است، آن بسیار قدیمی می نماید. با ("پا") در اوستایی و سنسکریت به معنی پاییدن و حمایت کردن است و "وادیه" در سنسکریت به معنی بزکوهی. توتم شیمریای سکاها مرکب از شیر، بزکوهی و مار بوده است.اوکسیان در خوزستان و بختیاری بوده اند. سرزمین مادها تا اصفهان و کرمانشاه بوده است. مرذم خوزستان و بختیاری و لرستان در خبر هرودوت تحت نام مارافیان (منسوبین به درخت و گباه، کاسیان، اسلاف لران) و ماسپیان (دارندگان سگان بزرگ، سکاها) از اتحادیه قبایل پارس به شمار امده اند.نام ستروخاتها که از مادها به شمار امده اند به معنی بلند کلاهخود نامی ایرانی بر گروههای سکایی تیزخود بوده است که در زاگروس و نیفاتس پخش بوده اند. نقش مرد سکایی مهر عیلامی هم دارای کلاهخود سکایی بلند است.نام استرکی های بختیاری که شباهتی به نام ستروخاتها دارد، در سنسکریت به معنی منسوبین به آتشدان است. گرامی داشتن آتشدان از سنتهای سکایی بوده است:आस्तारक m. AstAraka fire-receptacle
خدایان هومریاهمیت معنوی دین یونان باستانوالتر فریدریش اوتو #انگلیسی
به عقیدهٔ #فرانتس_کومون، مشهورترین #مهرشناس جهان، ویژگی مشترک #دینهای_بغنیسم ــ که #مهرپرستی نیز یکی از آنهاست ــ عبارت است از: پرستش عوامل طبیعی، بهویژه #اجرام_آسمانی؛ اعتقاد به حاکمیت یک #خدای_ابدی و مطلق، همراه با پیامآوران او؛ تفسیر معنوی آیینها و مراسم کهنی که از ازل تا آن زمان باقی مانده بودند؛ تضمین سعادت ابدی مؤمنان؛ باور به #تهذیب_روح پیش از پیوستن آن به روح کلی، که روح انسان بارقهای از آن به شمار میرود؛ اعتقاد به وجود دوزخی هولناک برای اشرار، که مؤمنان باید همواره با آنان در نبرد و ستیزی بیوقفه باشند؛ و سرانجام، نابودی این جهان، هلاکت بدکاران و #سعادت_جاودان نیکوکاران در جهانی دیگر.📖فرانتس کومونآیینهای شرقی در امپراتوری روم ترجمهٔ ملیحه معلم و پروانه عروجنیا
فراماسونرینیرویی در تاریخ اندیشهاثری متفاوت و تأملبرانگیز از فیلسوف، ریاضیدان و از برجستهترین متفکران سنتگرای ایتالیا که به فراماسونری گرایش داشت. وی به بررسی جایگاه فراماسونری نه بهعنوان یک تشکیلات سیاسی یا محفلی رازآلود، بلکه بهمثابه نیرویی اثرگذار در تاریخ اندیشه، فرهنگ و تمدن غرب میپردازد. نویسنده با نگاهی تاریخی و فلسفی، ریشههای فکری و سنتهای معنوی فراماسونری را واکاوی کرده و نقش آن را در انتقال میراث حکمت باستان، عقلگرایی و آرمانهای انسانگرایانه تحلیل میکند. این اثر برای علاقهمندان به تاریخ اندیشه، فلسفه، سنتهای باطنی و شناخت لایههای کمتر دیدهشده فرهنگ اروپایی، فرصتی ارزشمند است تا با یکی از مهمترین روایتهای فکری درباره فراماسونری از زبان یکی از تأثیرگذارترین اندیشمندان ایتالیایی قرن بیستم آشنا شوند. آرتورو رگینی#ایتالیایی
تمثیل باطنی در آثار دانته لیگریاگر تاکنون کمدی الهی دانته را تنها شاهکاری ادبی یا اثری مذهبی دانستهاید، این کتاب دریچهای کاملاً متفاوت به روی شما میگشاید. نویسنده، فیلسوف و پژوهشگر برجسته سنتهای باطنی، با نگاهی جسورانه و مستند استدلال میکند که در پسِ روایت سفر دانته از دوزخ، برزخ و بهشت، آموزهای عمیق درباره سیر معنوی، آیینهای رازآمیز و دگرگونی درونی انسان نهفته است. کتاب، اثری کوتاه اما تأثیرگذار است که خواننده را با لایههای کمتر شناختهشده اندیشه دانته، پیوندهای آن با سنتهای فیثاغورثی و اسرارآمیز جهان باستان و مفهوم «سلوک درونی» آشنا میکند؛ کتابی خواندنی برای علاقهمندان به ادبیات کلاسیک، فلسفه، عرفان و رمزگشایی از متون بزرگ تمدن غرب.آرتورو رگینی#ایتالیایی
ارسطو و الهیاتِ جاودانگانِ زندهنویسنده (استاد برجستهٔ فلسفه یونان) در این پژوهشِ خیرهکننده نشان میدهد که چگونه تاریخ فلسفه، تحت تأثیر شارحین قرون وسطی، از ارسطو یک «عقلگرایِ مدرن» یا یک «الاهیدانِ پیشاتوحیدی» ساخته است.کتاب با بررسی دقیق متون ارسطو اثبات میکند که «الاهیات» نزد ارسطو جدا از زیستجهانِ آیینها، آیینهای عبادی شهر (Polis) و باورهای پاگانی یونان نبوده است. او نشان میدهد که «محرک اول» ارسطویی نه یک خدای انتزاعیِ مجرد از جامعه، بلکه صورتبندیِ عقلانیشدهای از همان خدایانِ نامیرایی بود که یونانیان در معابد میپرستیدند.ریشار بودئوس#انگلیسی
حماسهٔ آسمانیِ عیسیاین کتاب آخرین اثر بزرگ فیلیپو توماسو مارینتی، بنیانگذار جنبش فوتوریسم، و در عین حال غیرمنتظرهترین اثر اوست که در در واپسین ماههای زندگی او نوشته و پس از مرگش منتشر شد. نویسنده ضد مذهبی که در آغاز قرن بیستم با ستایش ماشین، سرعت، فناوری و حتی جنگ و تئوریزه کردن فاشیسم، یکی از جنجالیترین چهرههای آوانگارد اروپا بود، در واپسین سالهای زندگی مسیر متفاوتی در پیش میگیرد. در این کتاب، همان زبان پرشتاب، تصویرهای جسورانه و تخیل آیندهگرای فوتوریستی این بار نه در خدمت ستایش صنعت، بلکه در خدمت بازآفرینی زندگی و پیام عیسی مسیح قرار میگیرد. نویسنده در این اثر، شخصیت مسیح را از زاویهای شاعرانه و مدرن مینگرد و مفاهیمی چون ایمان، رستگاری، عشق، رنج و امید را با بیانی نو روایت میکند.بسیاری از مفسران این کتاب را وصیتنامهٔ ادبی و معنوی نویسنده میدانند؛ اثری که نشان میدهد حتی رادیکالترین هنرمندان نیز ممکن است در پایان عمر، به جای شور انقلاب و تکنولوژی، به تأمل دربارهٔ معنای هستی، انسان و امر قدسی روی آورند.فلیپو تومازو مارینتی#ایتالیایی
⬅️مجموعه ای ویژه از بهترین کانال های تلگرام، برای مدت محدودی در اختیار شماست، با لمس متن وارد شوید.⭐️⤵️
📖 بانک جامع pdf کتاب های نایاب🎓 فلسفه تحلیلی، تاریخ فلسفه و فلسفه علم 🌐 اخبار و تحلیل سیاسی ایران و جهان 🤔برای ورود، متن را لمس کنید یا روی لینک مربوطه کلیک نمایید.🤔
🎭پسوخه و کوپیدو عشّاق اساطیری در جهان باستان که در اساطیر روم باستان بدین نام و در اساطیر یونان باستان با عنوان پسیخه و اروس شناخته میشدند.گرچه نخستین بار افسانه مربوط به این عشاق در سدهٔ دوم میلادی توسط آپولیوس در کتاب الاغ طلایی روایت شدهاست، امّا قدمت این افسانه بدون شک به اعصار قبل از این دوران باز میگردد. در این افسانهٔ بسیار زیبا و سرشار از سمبلها و نمادهای فلسفی، اروس یا کوپیدو (خدای عشق) که پسر آفرودیت یا ونوس است، شیفتهٔ دختر زیبایی به نام پسوخه یا پسیخه میگردد و همهٔ شادیها و نعمتهای جهان، به جز لذت دیدار خویش را به او ارزانی میدارد، و با این کار، حسادت بی رحمانهٔ مادرش، آفرودیت را برمی انگیزد، امّا سرانجام با پادرمیانی زئوس یا ژوپیتر همه چیز در آسمانها، پایانی خوش مییابد و از ازدواج پسوخه و کوپیدو، شهوت زاده میگردد.داستان عشق پسوخه و کوپیدو تمثیلی از این معناست که: «نفس انسانی، چون با تحمل رنج و اندوه پاک شود، قرین سعادت خواهد شد»معرفی اجمالی افسانه افسانه «پسوخه و کوپیدو» یا «کوپید و پسیخه» که با عناوین مختلف دیگری همچون: داستان آمور و پسوخه و نیز داستان اروس و پسیخه و... نیز شناخته میشود، داستان بسیار مشهوری است که برای نخستین بار به عنوان یک داستان فرعی و حاشیهای که توسط یک پیرزن [برای یک دختر ربوده شده] روایت میشود، در رمان معروف لوسیوس آپولیوس، موسوم به الاغ طلایی، ذکر شدهاست. به احتمال زیاد، آپولیوس در این رمان، که در قرن دوم میلادی خلق شدهاست، ابتدا از شکل اصلی افسانه پسوخه و کوپیدو، به عنوان یک پایه و مبنا برای داستان خود استفاده کرده، و سپس با توجه به ضرورتهای موضوعی و نیازهای داستانی در رمان خویش، تغییراتی نیز در این افسانه ایجاد نمودهاست.براین اساس از همان هنگام (سده دوم میلادی) تاکنون، افسانه مذکور به عنوان یک نماد، یا یک تمثیل و اسطوره تعبیر شدهاست. بدین معنا که به این افسانه، بعنوان یک داستان شبیه داستانهای جن و پری نگریسته شده، که در عین حال که آمیخته به تمثیل یا اسطوره و افسانهاست، اما سنت فولکلوریک تمایل به در هم آمیختن و ترکیب کردن آن با واقعیات دارد.🎭⚜@legendfolkepic⚜
پسوخه_کوبیدومعرفی افسانه ها 🎨⚜@legendfolkepic⚜
یوسف پدر خواندهٔ عیسی مسیح بوده استاز آنجا که مطابق انجلیها، در موقع غسل تعمید عیسی مسیح "کبوتری در آسمان ظاهر میشود و ندایی می رسد که تو فرزند دلبند من هستی که از او بسیار خشنودم"، لذا نام پدر اصلی عیسی مسیح با نام پرنده مرتبط بوده است و طبق انجیلها مریم مقدس پسری به نام یهودا داشته است و یهودا پسر زیپورایی (پرنده) معلم انقلابی عهد هیرود کبیر بوده است که شاگردان نوجوانش در اواخر حکومت هیرود کبیر، عقاب طلایی سمبل امپراطوری روم را از بالای درب معبد اورشلیم ساقط و خرد کرده بودند. این امر باعث بر افروخته شدن خشم هیرود کبیر گردید که فرمان اعدام آن محصلین و یهودا و همکارش ماتثیاس را صادر کرد. یهودا با برخی شاگردانش از مهلکه گریخت ولی ماتتیاس و جمعی از محصلین اعدام شدند. در انجیلها از اینها به استعاره به عنوان ساقط کردن بساط کبوتر فروشان توسط عیسی مسیح در معبد اورشلیم، اعدام نوزادان همسال عیسی مسیح توسط هیرود کبیر و اعدام شدن يحيی معمدان، معلم همکار عیسی مسیح یاد شده است.
یوسف پدر خواندهٔ عیسی مسیح بوده استاز آنجا که مطابق انجلیها، در موقع غسل تعمید عیسی مسیح "کبوتری در آسمان ظاهر میشود و ندایی می رسد که تو فرزند دلبند من هستی که از او بسیار خشنودم"، نام پدر اصلی عیسی مسیح با نام پرنده مرتبط بوده است و طبق انجیلها مریم مقدس پسری به نام یهودا داشته است و یهودا پسر زیپورایی (پرنده) معلم انقلابی عهد هیرود کبیر بوده است که شاگردان نوجوانش در اواخر حکونمت هیرود کبیر، عقاب طلایی سمبل امپراطوری روم را از بالای درب معبد اورشلیم ساقط و خرد کرده بودند. این امر باعث بر افروخته شدن خشم هیرود کبیر گردید که فرمان اعدام آن محصلین و یهودا و همکارش ماتثیاس را صادر کرد. یهودا با برخی شاگردانش از مهلکه گریخت ولی ماتتیاس و جمعی از محصلین اعدام شدند. در انجیلها از اینها به استعاره به عنوان ساقط کردن بساط کبوتر فروشان توسط عیسی مسیح، اعدام نوزادان همسال عیسی مسیح توسط هیرود کبیر و اعدام شدن يحيي معمدان، معلم همکار عیسی مسیح یاد شده است.
دو. بردیه، راستین بوده اندداریوش کودتا کرد و برادر خواندگان و متحدین، پسر کوچک کوروش و پسر خوانده و داماد کوروش یعنی وهیزداته بردیه (حاکم نیمهٔ شرقی امپراتوری کوروش) و گائوماته بردیه (حاکم بلخ و ناطر درهٔ سند، نائب السلطنه کمبوجیه) را کشت و گفت که اینها بردیه های دروغین بودند. یک دروغ مجبوری مصلحت آمیز سیاسی زد. یک تحقیق دقیق در نسب گائوماته بردیه (سپنتداته، سپیتاک سپیتمان) پسر ملکه آمیتیس در خبر کتسیاس معلوم می کند که او همان زرتشت سپیتمان و گوتمه بودای بلخ و درهٔ سند است.زرتشت - بودا در بلخ (پیشتر در ری) حکومت کرده است. ولی محل کشته شدنش بر خلاف گفتهٔ شاهنامه بلخ نبوده بلکه همانطور که بودائیان در مورد گوتمه بودا (بنا به هاروی کرافت همان گائوماته بردیه) نوشته اند کوسی-ناگارا (شهر کاسیان گرامی دارندهٔ گیاه کوسی) بوده که با سیکایا اوائوتی (آبادی گیاه مقدس، سکاوند هرسین، محل دخمهٔ گائوماته بردیه) در سمت سرزمین کوسیان/کاسیان (لرستان) همخوانی ذارد.نظریه سه هزار سال پیش زبان گاثاها دقیق نیست. به نظر ایرانشناس گراردو نیولی زمان سرایش سرودهای گاثاها طبق سنت زرتشتی به سدهٔ ششم پیش از میلاد (دوران پیش از هخامنشی و همزمان با کوروش بزرگ یا کمی پیش از آن) تعلق دارد. زبان کهن گاثاها متعلق به مغان ری (محل مسمغان) بوده است و زرتشت پیش از فرمانروایی دربیکان بلخ در آنجا حکومت می کرده و توسط مغان آنجا به مقام مسمغان رسیده بود. از این رو است که گائوماتا (دانای سرودهای دینی، حاکم بلخ) را مغ آورده اند. او زادهٔ نوهٔ دختری کیاخسار (کیخسرو) یعنی آمیتیس (بی نهایت دانا) همسر کوروش بوده است که ملقب به دوغدو (دانای سخن، سنگهواک) بوده است.
موضوع این اثر، اسطورهای یونانی از ایلیاد هومر است. اتومدئون ارابهران آشیل است. این نقاشی، اتومدئون را در حال تلاش برای مهار اسبهای الهی زانتوس (اسب قهوهای تیرهتر) و بالیوس (اسب بلوطی) نشان میدهد. این دو اسب میتوانند آینده را ببینند و میدانند که صاحبشان در نبرد خواهد مرد، بنابراین ناراحت هستند زیرا نمیخواهند به نبرد بروند. قدرت اسبها مشهود است. آنها عضلات برآمدهای دارند که احتمالاً نمیتواند متعلق به یک اسب معمولی باشد.مرد، اتومدئون، دستش را بالا میبرد و خطی که از دست چپش شروع میشود تا پای چپش امتداد مییابد و یک خط عمودی بسیار قوی ایجاد میکند. یکی از پاهای اسب، پای اتومدئون را منعکس میکند. پای اسب دیگر (اسب در حال پرورش) تقریباً موازی با زمین است و یک خط افقی ایجاد میکند. نئوکلاسیک، علاوه بر عشق به اسطوره و تاریخ کلاسیک، بر طراحی با خطوط، به جای رنگ، نیز تأکید دارد، بنابراین این بدان معناست که فیگورها دارای خطوط قوی هستند که آنها را تعریف میکنند، بدون هیچ قلم مویی ...⚜@legendfolkepic⚜
بازگشت پرسفوناثر: فردریک لیتونThe Return Of Persephoneby Frederic Leighton(1891)در اساطیر یونان، تغییر فصلها تنها بازی طبیعت نبود؛ روایتی از عشق، دلتنگی و چرخه جاودانه زندگی بود. پرسفون ، دختر دِمِتِر، الهه باروری و زمین، روزی در میان گلهای بهاری قدم میزد که هادس، فرمانروای دنیای مردگان، دل به او بست و او را با خود به جهان زیرین برد.دل دِمِتِر از فراق دختر شکست. زمین را به خشکی و سرمای بیپایان سپرد تا خدایان را وادار به بازگرداندن پرسفون کند. پس از گفتوگو و پیمان، قرار شد پرسفون بخشی از سال را در کنار مادرش باشد و بخشی را نزد هادس بماند.هر بار که پرسفون به آغوش مادر بازمیگردد، زمین میشکفد و بهار آغاز میشود؛ و هنگامی که دوباره به دنیای مردگان میرود، دِمِتِر در سوگ فرو میرود و طبیعت به خواب زمستانی میرود.فردریک لیتون در نقاشی خود، این لحظه سرنوشتساز بازگشت پرسفون را به تصویر کشیده است؛ نوری که از آسمان میتابد، چهرههای آمیخته به اشک و لبخند، و زمین که آماده شکفتن است... گویی نقاشی، مرز میان اسطوره و زندگی را میشکند.⚜@legendfolkepic⚜
The Nativist Prophets Of Early Islamic Iran Rural Revolt And Local Zoroastrianism Patrica Crone
منبع👇
همین موتیف ضیافت جنسی خاموش کردن چراغها با روایتِی —که شامل خاموش شدن چراغها و بنمایهی زنای با محارم است—در ارتباط با قرمطیانِ یمن نیز دیده میشود. پس از آنکه بغدادی این اتهام را به خرّمیان نسبت داد، دیگران نیز آن را تکرار کردند. سپس نوبت به گروههای موسوم به خورشیدپرستان (آروِردی، شمسیه) در ارمنستان و میانرودانِ علیا رسید، و همچنین قزلباشها، علویها، تختجیها، ایزدیها، اهل حق، پیروان بدرالدین بهایی ها و دیگر جریان های همسنخ ردِپای این اتهام را میتوان تا قرن نوزدهم و گاه حتی تا قرن بیستم پی گرفت.م
به گفته بغدادی، گروهی که بابک در آذربایجان بر جای گذاشت، شبی را داشتند که در آن مردان و زنانشان برای نوشیدن شراب و آوازخوانی گرد هم میآمدند و سپس چراغها را خاموش میکردند و بیهیچ قید و بندی با یکدیگر میآمیختند. او نخستین کسی است که این اتهام را متوجه خرمدینان میکند، اما خودِ این اتهام سابقهای بسیار دیرین دارد. نخستین اشاره به این موضوع ظاهراً در آثار آگاتارخیدس (فعال در قرن دوم پیش از میلاد) دیده میشود؛ او روایت میکند که «ماهیخوارانِ» جنوب شرقی ایران — که ظاهراً نظامی مبتنی بر چندشوهری داشتند — جشنی برپا میکردند که در آن تمام قبیله گرد هم میآمدند و هر مردی با هر زنی که تصادفاً با او روبرو میشد، همبستر میگشت؛ هدف از این کار، فرزندآوری بود. او به خاموش کردن چراغها اشارهای نمیکند و ماهیخواران را نه مردمی فاسد، بلکه کسانی میداند که تمدن آنها را تباه نکرده است. جزئیاتِ خاموش کردن چراغها را نیکولائوس دمشقی — مورخی سوری در عصر آگوستوس — به این روایت افزود؛ او این شبِ عیاشی و بیبندوباری را به لیبیاییها نسبت میداد. در شمال آفریقا، از زمان لئو آفریکانوس تا دوران معاصر، این جشن همواره با قبایل بربر پیوند داده میشد. با این حال، در شرق مدیترانه، این جشن نه به قبایل، بلکه به پیروان فرقههای مذهبی نسبت داده شد و با افزودنِ عنصرِ «زنای با محارم»، بر فساد اخلاقیای که این جشن نشانهای از آن تلقی میشد، تأکید بیشتری ورزیده شد. از قرن دوم به بعد، مسیحیان آماج این اتهامات قرار گرفتند؛ گفته میشد که آنان در ضیافتهای شبانه شرکت میکردند و پس از عیاشیِ بسیار، چراغها را خاموش کرده و بیهیچ قید و بندی — حتی با مادران یا خواهران خود — آمیزش جنسی انجام میدادند. اوریژن یهودیان را عاملِ رواج این شایعه میدانست که مسیحیان «چراغها را خاموش میکنند و هر مرد با نخستین زنی که به او برمیخورد، رابطه جنسی برقرار میکند». پژوهشگران امروزی معمولاً این اتهامات را با استناد به رسوم مسیحیان توضیح میدهند: گرد هم آمدن در شب (برای حفظ امنیت)، خطاب کردن یکدیگر با عنوان «برادر» و «خواهر» (بدون تمایز جنسیتی) و سلام و احوالپرسی با بوسه؛ با این حال، مرزهای سیال و نامشخص میان این گروه و اشکالِ شریعتگریزِ (آنتینومیان) مسیحیتِ گنوسی نیز ممکن است در شکلگیری این اتهامات نقش داشته باشد. پیروزی مسیحیت به طرح این اتهام به عنوان حربهای ضد مسیحی در امپراتوری روم پایان داد، اما این اتهام در سوی دیگرِ مرز، یعنی در قلمرو ایران، همچنان باقی ماند.
آیین سکس دستهجمعی تومان توکدی یا چراغکُش در این رشتو ضمن معرفی مختصر این مراسم، به مرور برخی متون تاریخی که به آن اشاره کردهاند، میپردازیم. #تومان_توکدی #چراغ_کُشواضح است که یک الگو در این اتهامات وجود دارد: اهداف همیشه فرقهگرایانی از نوع معنویتگرا، گنوسی و یا آنتینومیایی هستند که به دلیل تفاوت اساسی باورهایشان با باورهای همسایگانشان، پنهانکاری میکنند. عدم پایبندی آنها به قوانین مذهبی کشور با بیبندوباری برابر دانسته میشود. متهمکنندگان لزوماً همیشه در این گمان که آنتینومیایی فرقهگرایان به مسائل جنسی نیز سرایت میکند، اشتباه نمیکردند، اما این را نمیتوان از اتهام برگزاری ضیافتی خاموشکنندهی نور توسط آنها استنباط کرد. دونمههای سالونیکا، که از میان پیروان مسیح یهودی قرن هفدهم، سابتای زوی، به اسلام گرویده بودند، نیز به برگزاری ضیافتی خاموشکنندهی نور شهرت داشتند و شولم، که با همدلی در مورد آنها مینوشت، متقاعد شده بود که این موضوع صحت دارد، تا حدی به این دلیل که شکی در مورد آنتینومیایی افراطی آنها وجود نداشت و تا حدی به این دلیل که ماهیت این ضیافت توسط اعضای نسل جوانتر برای بیگانگان آشکار شده بود. او معتقد بود که دونمهها یک فرقه قدیمی باکانالیایی با منشأ بتپرستی را که ظاهراً در آسیای صغیر وجود داشته، با باورهای عرفانی خود تطبیق دادهاند: آنها همچنین به ارزش مقدس تبادل همسران اعتقاد داشتند.اما، اگرچه ممکن است آنها همسران خود را مبادله کرده باشند، آنچه در آسیای صغیر وجود داشته، تنها شایعاتی درباره چنین جشنی بوده است که گاهی به این فرقه و گاهی به آن فرقه مرتبط بوده است.اگر حقیقت آنچه همه گمان میکردند را تأیید کنند، این احتمال وجود دارد که آنها صرفاً آرزوی پذیرفته شدن به عنوان مسلمانان جریان اصلی را داشتند: تکرار اتهامات قدیمی علیه اجدادشان به عنوان نوعی فرمول تبرئه عمل میکرد. مسلماً شواهد پیچیدهای در یک نسخه خطی نصیری قرن نوزدهم وجود دارد که توسط تندلر آشکار شده است: در اینجا نویسنده، لیله الإباحه (تحت این نام و نامهای دیگر) را به عنوان یک عمل رایج در فرقه نُصیری، همراه با خاموش کردن چراغ، ارائه میدهد. اما این روایت چنان ترکیبی عجیب از کلیشه آشنا و دکترین اصیل نصیری است که تا زمانی که تندلر کار خود را در مورد آن تمام نکرده است، تنها میتوان گفت که نوعی پذیرش کلیشه خصمانه ممکن است در میان باشد. تا آنجا که به خرمیها مربوط میشود، به نظر میرسد میتوان با اطمینان نتیجه گرفت که این کلیشه صرفاً یک نشانگر فرهنگی برای کسانی است که فراتر از محدوده هستند.
راولینسون در کتاب "سفرنامهی راولینسون، گذر از زهاب به خوزستان"، با اشاره به #چراغ_کش آنرا مراسمی بازمانده از دوران قدیم دانسته است. او علاوه بر نظر خودش به متن فرد دیگری هم اشاره میکند که شاهد مراسم بوده است.8/10
در مقالهای با عنوانZitate Kizilbas Allevi Tachtadschi Aliden به اجرای #چراغ_کش در نزدیکی هیمالیا (بخش نزدیک به هند) اشاره شده است.لینک مقاله:"academia.edu/31229943/Zitat…"7/10
جیمز موریه در کتاب The adventures of Hajji Baba of Ispahan در بخش سرگذشت خانمی به اسم زینب، به مراسم #چراغ_کش اشاره کرده است. متن فارسی و انگلیسی کتاب ضمیمه شده است.موریه این مراسم را مرتبط با پرستش ونوس میداند.6/10جیمز موریه در کتاب The adventures of Hajji Baba of Ispahan در بخش سرگذشت خانمی به اسم زینب، به مراسم #چراغ_کش اشاره کرده است. متن فارسی و انگلیسی کتاب ضمیمه شده است.موریه این مراسم را مرتبط با پرستش ونوس میداند.6/10
نشریهی ملانصرالدین در 19 سپتامبر 1924 در تصویری که به نقد جنسی ادیان پرداخته، در تصویر پایین سمت چپ، با اسم بردن از شیخ حمیدپاشای اهل شماخی (شهری در جمهوری آذربایجان فعلی) به اجرای مراسم #تومان_توکدی اشاره میکند. تصویر مراسم و پرتاب لباس ها را نیز رسم کرده است.نشریهی ملانصرالدین در 19 سپتامبر 1924 در تصویری که به نقد جنسی ادیان پرداخته، در تصویر پایین سمت چپ، با اسم بردن از شیخ حمیدپاشای اهل شماخی (شهری در جمهوری آذربایجان فعلی) به اجرای مراسم #تومان_توکدی اشاره میکند. تصویر مراسم و پرتاب لباس ها را نیز رسم کرده است.
در این مراسم در شبی تعدادی زوج جمع میشدند. لباسهای زنان را جمع میکردند و بعد از خاموش کردن چراغها و ایجاد تاریکی، یکی از افراد لباسهای زنان را به میان جمع پرتاب میکرده است و هر مردی یک لباس را برمیداشته است. هر مرد با صاحب لباسی که پیدا کرده تا طلوع همخوابه میشده است2/10این مراسم مختص قوم خاصی نبوده است و در متون، از هیمالیا تا عراق از اجرای آن گفته اند. ترکزبانان به این مراسم، #تومان_توکدی یا چراغ سوندرن و فارسیزبانان به آن #چراغ_کش یا چراغپف میگفتند. در ادامه به مرور چند متن میپردازیم.3/10ناصرالدینشاه در سفر عتبات خود در سال 1287 قمری در خانقین در عراق، مذهب آنجا را چنین توصیف میکند:مذهب اهالی خانقین و قزلرباط و نواحی آن: سنی، شیعه، ناصبی، نصیری، #چراغکش - که زنِ هم را با خویشهای هم، چراغ را خاموش میکنند، میکنند.4/10
آیین سکس دستهجمعی تومان توکدی یا چراغکُشدر این رشتو ضمن معرفی مختصر این مراسم، به مرور برخی متون تاریخی که به آن اشاره کردهاند، میپردازیم.#تومان_توکدی#چراغ_کُش
‹ این اثر یک حکاکی فرو رفته خیلی ظریف از خدای توث «Thoth» هست که روی پشت تخت یکی از مجسمههای نشستهی رامسس دوم در معبد لوکسور حک شده.توث با سر «ایبیس» پرندهی مقدسش، نشون داده شده. او خدای «دانش، هیروگلیف، جادو و علم» حساب میشه. معمولاً در طرف مقابلش الهه «سشات» هست. الههی ثبت و حسابداری.این دو تا با هم دارن «نام و اعمال رامسس» رو روی برگهای درخت زندگی (درخت persea) ثبت میکنن تا برای همیشه جاودان بمونه. یعنی فرعون داره به همه میگه: «اعمال من توسط خدایان دانش تأیید و ثبت شده».اهمیت این حکاکی ظاهراً پشت مجسمه پنهانه، ولی از نظر مذهبی خیلی مهمه. نشوندهندهی ایدئولوژی رامسس دومه که میخواست خودش رو نه فقط یک پادشاه، بلکه فرعونی الهی و ابدی جلوه بده.به نوعی رامسس دوم یه مجسمهی خیلی بزرگ از خودش ساخته و پشتش نوشته: «خدای عقل و نوشتن داره کارامو ثبت میکنه، پس من تا ابد زندهام!». ›علاوه بر این، این حکاکیها نیایشگاه کوچکی به شمار میرفتهاند که مجسمه را نه یک سنگ، بلکه خدای زنده میدانستند که با توث در ارتباط است . جالب اینجاست که نمونهای از یک سنگ یادبود نیز وجود دارد که در آن یک کاتب در حال پرستش توث، در کنار مجسمهای از رامسس دوم در لوکسور دیده میشود ، که نشاندهنده اهمیت این نقشها در آیینهای روزانه است.⚜@legendfolkepic⚜
▣ A relief carving of the Egyptian god Thoth from the throne back of a seated statue of Ramesses II (1279-1213 BCE), Luxor.⚜@legendfolkepic⚜
🔸جامع ترین بانک pdf کتاب های نایاب در تلگرام، در اختیار شماست، کافیست با لمس متن وارد شوید. 📚⬆️
⬅️مجموعه ای ویژه از بهترین کانال های تلگرام، برای مدت محدودی در اختیار شماست، با لمس متن وارد شوید.⭐️⤵️
📖 بانک جامع pdf کتاب های نایاب🎓 فلسفه تحلیلی، تاریخ فلسفه و فلسفه علم 🌐 اخبار و تحلیل سیاسی ایران و جهان 🤔برای ورود، متن را لمس کنید یا روی لینک مربوطه کلیک نمایید.🤔
‹مجسمه «هرکول در حال مبارزه با آخلوس» اثر فرانسوا-ژوزف بوزیو یک نمایش نئوکلاسیک از اوجِ کشمکش میان قدرت انسانی و نیروی طبیعت است؛ جایی که هرکول، نماد اراده و نیروی ارادهمند، با آخلوسِ دگرگونشده به مار—نماد سیالیت، گریزندگی و طبیعت رامناشدنی—درگیر میشود.مجسمه «هرکول در حال مبارزه با آخلوس» اثر فرانسوا-ژوزف بوزیو، مجسمهساز فرانسوی-مونگاسکی (۱۷۶۸-۱۸۴۵)، که در سال ۱۸۲۴ ساخته شده و از جنس برنز است. این اثر اکنون در موزه لوور پاریس نگهداری میشود.این مجسمه لحظهای پویا و دراماتیک از اسطوره یونانی را به تصویر میکشد، هرکول یا هراکلس، قهرمان قدرتمند، در حال مبارزه با آخلوس خدای رودخانه، است که برای شکست دادن هرکول به شکل مار تغییر شکل داده. هرکول با دست چپ گردن مار را گرفته و با دست راست آماده ضربه زدن است. این صحنه برگرفته از کتاب «دگرگونیها» اثر اووید است، جایی که دو رقیب برای به دست آوردن دست «دئيانیرا» با هم مبارزه میکنند و هرکول پیروز میشود.این اثر نمونهای برجسته از سبک نئوکلاسیک قرن نوزدهم است که قدرت عضلانی، حرکت و هیجان اساطیری را با مهارت بالا نشان میدهد. ابتدا در باغ تویلری قرار داشت و در سال ۱۹۹۲ به لوور منتقل شد.این مجسمه یکی از شاهکارهای بوزیو به شمار میرود که برای ناپلئون و خاندان سلطنتی فرانسه نیز کار کرده بود. ›@legendfolkepic
Francoise-Joseph Bosio (1768-1845). "Hercules fighting Achelous", 1824 Louvre, Paris.@legendfolkepic
معنی اوشان و فشم تهراناوشان به معنی محل آب [فراوان] است.نام فشم به صورت اوستایی فشو-اَمَ به معنی دارای گلهٔ نیرومند است.خود نام تهران به معنی اوستایی آن به معنی محل دارای پناهگاههای زیر زمینی است.
اتیمولوژی پایان (پا-یام، محل ایستادن گام) و فرجامبه نظر می رسد این واژه ها با واژه های سنسکریتی پینه (پُر، کامل) - فاین لاتین (انتها، کمال) و پرَزَمه (پرَسمه، توقف) در پیوند باشند:पीन adj. pina fulप्रशम m. prazama cessation
اين اثر يكى از عميق ترين آثار در تاريخ هنر روسيه است كه در سال ١٨٧٢ ميلادى توسط ايوان كرامسكوى نقاش و هنرمند برجستهروس خلق شدهاين نقاشى بازتاب دهنده داستان سنتى «وسوسه مسيح» در بيابان است؛ جايى كه عيسى پس از جهل روزه روزه دارى، در تنهايى وهواى سرد صبحكاهى بيابان دجار جالش و نبرد بزركَ فكرى وروحى شد.اما هدف كرامسكوى كشيدن يك معجزه يا ظاهر شدن شيطان نبوده است؛ او مى خواست لحظة خطير انتخاب انسانى، دركيرى درونى ذهن و وجدان، و استقامت اخلاقى را به تصوير بكشد.خود هنرمند درباره اين اثر كفته بود كه اين تابلو در واقع داستان زندكى هر انسانى است كه در دوراهى هاى سخت زندكى بايد تصميم بكيرد تسليم وسوسه ها نشود و به اصول خود وفاداربماند.رنمادهاى هر بخش در اين نقاشى:دستان كره خورده و مشت كرده: نماد فشار شديد روحى، رنج درونى، وعزم راسخ براى مقاومت در برابر وسوسه ها وسختى هاست.بيابان سرد، خشك و سنكلاخ: نماد تنهايى، دنيا و شرايط سخت و بى رحمى است كه انسان در مسير درست كارى با آن مواجهمى شود.خط افق و طلوع سييده دم: خط افق وسط تابلو مرز ميان تاريكى وروشنايي است ونور ضعيف افق نماد اميد، أكاهى وآغاز يك راه تازه پس از كذر از تاريكى ترديد و رنج است.باهاى برهنه وزخمى: نماد رنج زمينى، خستكى مفرط وآسيب پذيرى انسان است.هنر نقاشى💫@legendfolkepic💫
طبق روایت انجیل متی، پس از تولد عیسی در بیتلحم، چند مُغ (دانشمند یا ستارهشناس) نزد هیرودیس پادشاه رفتند و از تولد «پادشاه یهودیان» خبر دادند. هیرودیس که از به خطر افتادن قدرتش ترسیده بود، تصمیم گرفت کودک را از بین ببرد.در خواب، فرشتهای به یوسف (همسر مریم) هشدار داد که کودک را بردارد و همراه مریم به مصر فرار کند. خانواده مقدس مدتی در مصر ماندند تا وقتی که هیرودیس مرد؛ سپس به سرزمین اسرائیل برگشتند و در ناصره ساکن شدند.💫@legendfolkepic💫
فرار از مصر اثر آدام السهایمروندوم بخشی از اثری از جنتیله دا فابریانو(۱۴۲۳) نگارهای از یکی از پنجرههای مشبک کلیسای نوتردام پاریس که فرار از مصر را بهتصویر میکشد.فرار از مصر اثر آدام السهایمروندوم بخشی از اثری از جنتیله دا فابریانو(۱۴۲۳) نگارهای از یکی از پنجرههای مشبک کلیسای نوتردام پاریس که فرار از مصر را بهتصویر میکشد.
🎨 هویت و جایگاه اثر در کارنامهٔ بولفردیناند بول (۱۶۱۶–۱۶۸۰) یکی از مهمترین نقاشان عصر طلایی هلند بود و در آثار متأخرش، مانند مجموعهٔ عظیم نقاشیهای اسطورهای که برای خانهها و تالارهای اشرافی کشید، به روایتهای کلاسیک توجه ویژه داشت.منابع موجود دربارهٔ آثار…#نقد_تحلیل❐ نقاشی «اِجینا در انتظار ورود زئوس» اثر فردیناند بول ، نقاش هلندی، حدود ۱۶۶۰، روغن روی بوم.این نقاشی برگرفته از اسطوره یونانی است. اِجینا، یک نیمف (الهه جوان طبیعت) و دختر خدای رودخانه آسوپوس است که توسط زئوس (پادشاه خدایان) انتخاب میشه. زئوس برای او، اغلب به شکل عقاب یا شعله ظاهر میشه و او رو به جزیرهای میبره که بعداً به نام اِجینا معروف میشه. از این پیوند، پسری به نام آئاکوس متولد میشه که اجداد قهرمانانی مثل آشیل از او هستند.در اینجا هنرمند لحظه انتظار و آمادگی اجینا رو به تصویر کشیده، نه لحظه ربودن خشونتآمیز، بلکه حالتی از انتظار آگاهانه، تسلیم، یا حتی کشش نسبت به نیروی الهی نیز داره. این انتخاب لحظه، مفهوم عمیقی داره: «نمایش قدرت الهی و تسلیم انسانی در برابر آن» .تو دوران باروک و طلایی هلند، چنین موضوعاتی به هنرمند اجازه میداد بدن برهنه زنانه رو با توجیه اساطیری به نمایش بگذاره، در حالی که مخاطب ثروتمند هلندی از طریق لایه فرهنگی و کلاسیک، آن رو میپذیرفت.دلیل کشیدن این نقاشی هم این بود که فردیناند بول مثل خیلی از نقاشان همعصرش، برای بازار خصوصی و مجموعهداران ثروتمند کار میکرد. این آثار نه فقط تزئینی بود، بلکه فرصتی برای نمایش دانش اساطیری، سلیقه و مهارت فنی نقاش به شمار میرفت. در سطح عمیقتر، این نقاشی بازتابی از جهانبینی باروکه که در آن انسان در برابر نیروهای بزرگتر (سرنوشت، الوهیت) قرار میگیره و زیبایی تو لحظههای پرتنش و در حال گذار شکوفا میشه.فردیناند بول شاگرد رامبرانت بود. سبک او ترکیبی از واقعگرایی هلندی و درام باروکه. نور دراماتیک و متمرکز روی بدن اجینا، که از سایههای عمیق برای ایجاد حجم، عمق عاطفی و حس استفاده میکنه میراث مستقیم رامبرانت هست.و همچنین فیگور مرکزی زنانه آرام اما پر از انتظاره. پسزمینه اغلب ساده است تا توجه به احساس درونی جلب بشه.تو دوره آخر بول، رنگها روشنتر و فیگورها نجیبتر و ایدهآلتر شدند.نقاشی لحظه پیش از تحول رو به ما نشان میده. اجینا دیگه فقط یک نیمف ساده نیست. او در آستانه الوهیت قرار داره.این تصویر زیبایی و قدرت رو کاوش میکنه ، بدن برهنه اجینا که جذابیت داره ، باعث شده که زئوس (قدرت مطلق) رو جذب کنه. هنرمند با این کار، تنش میان ضعف انسانی و شکوه الهی رو برجسته کرده.نگاه اجینا در نقاشی به گونهای است که انگار پذیرش آگاهانه داره، گویی انتخاب سرنوشت خودش رو پذیرفته.بیننده هم احساس میکنه شاهد لحظهای خصوصی و عاطفیه. این یکی از دستاوردهای بزرگ نقاشی هلندی قرن ۱۷ است. در هلند طلایی، چنین آثار اساطیری، راهی برای فرار از محدودیتهای مذهبی بودند. بول با ادامه سنت رامبرانت اما با لمسی شخصیتر و مدرنتر، هم به تقاضای بازار پاسخ داد و هم هنر خود رو تکامل بخشید.در نهایت، این اثر نه فقط یک صحنه اساطیری، بلکه تأملی بصری بر انسان تو مواجهه شدن با نیروهای فراتر از خود، زیبایی گذرا و لحظههای سرنوشتساز است. ترکیبی هنرمندانه از درام و تأمل عمیق که هنوز پس از بیش از ۳۶۰ سال، مخاطب رو مجذوب خودش کرده است ڕوونیا⚜@legendfolkepic⚜#تحلیل
Ferdinand Baltasars Pain "Aegina awaits the arrival of Zeus" 1660 ⚜@legendfolkepic⚜ #نقاشی🎨 هویت و جایگاه اثر در کارنامهٔ بولفردیناند بول (۱۶۱۶–۱۶۸۰) یکی از مهمترین نقاشان عصر طلایی هلند بود و در آثار متأخرش، مانند مجموعهٔ عظیم نقاشیهای اسطورهای که برای خانهها و تالارهای اشرافی کشید، به روایتهای کلاسیک توجه ویژه داشت.منابع موجود دربارهٔ آثار اسطورهای بول (مانند تحلیل مجموعهٔ او در اوترخت) نشان میدهند که او در این دوره به خلق صحنههای بزرگ، پرجزئیات و با ترکیببندی نمایشی گرایش داشت .... تحلیل بصری و روایی اثردر این تابلو، «اِجینا» ــ دختر رودخدای آسُوپوس ــ در لحظهای سرشار از انتظار و تعلیق به تصویر کشیده شده است. بول با بهرهگیری از عناصر زیر، روایت را برجسته میکند: نورپردازی نمایشی: میراث مستقیم آموزش نزد رمبرانت است نور گرم و متمرکز بر چهره و اندام اِجینا، که او را از پسزمینه جدا میکند و حالت درونیاش را برجسته میسازد.بدننمایی کلاسیک و ژستهای آرامبول در این دوره از پیکرهسازی کلاسیک الهام میگیرد؛ اِجینا با اندامی نرم، خطوط منحنی و حالتی نیمهنشسته، آمیزهای از پاکی، انتظار و اضطراب را نشان میدهد.فضاسازی اسطورهای پردهها، منسوجات سنگین، و پسزمینهٔ معماریگونه، فضای اشرافی و فراانسانی صحنه را تقویت میکنند؛ گویی لحظهٔ ورود زئوس، لحظهای سرنوشتساز و مقدس است.روایت در آستانهٔ وقوع بول بهجای نمایش کنش، «لحظهٔ پیش از کنش» را انتخاب میکند؛ این انتخاب، تنش درونی و روانی اثر را افزایش میدهد و بیننده را در وضعیت انتظار شریک میکند. جایگاه اسطورهای موضوع داستان اِجینا و زئوس یکی از روایتهای مهم دراسطورهشناسی یونان است .زئوس با ربودن اِجینا، سرنوشت سیاسی و اسطورهای شهر «اِجینا» را رقم میزند. بول با انتخاب این لحظه، بر قدرت، میل، و سرنوشت ــ سه محور مهم در اسطورههای یونانی ــ تأکید میکند.این انتخاب با گرایش او به موضوعات تاریخی و اسطورهای در آثار متأخرش همخوان است؛ همانگونه که در نقاشیهای بزرگ او دربارهٔ آنیاس نیز دیده میشود . چرا این اثر مهم است؟نمونهای از گذار بول از سبک رمبرانت به سبک شخصیتر و کلاسیکتر.نمایش مهارت او در ترکیب روایت اسطورهای با حساسیت روانشناختی.استفادهٔ استادانه از نور برای ایجاد درام و تمرکز معنایی.انتخاب لحظهٔ «انتظار» بهجای «کنش»، که اثر را از بسیاری از نقاشیهای اسطورهای همدوره متمایز میکند.⚜@legendfolkepic⚜#اسطوره
Ferdinand Baltasars Pain"Aegina awaits the arrival of Zeus"1660⚜@legendfolkepic⚜#نقاشی
پالیوشکا پولیه یکی از زیباترین ساخته های طول تاریخ به حساب می آید. این موسیقی اولین بار در سال 1933 توسط لیف کتیبر ساخته شد. این موسیقی از زمانی که توسط سربازان ارتش سرخ خوانده شد به گوش بسیاری از مردم دنیا رسید. پولیوشکو پوله اثریست که بسیاری از ما آن را شنیده ایم و حتی در برخی از فیلم ها از آن استفاده شده است این آهنگ در کشورهای مختلف به صورت سرود خوانده می شود. در ایران نیز این موسیقی با نام مرغزار شناخته شده است
💢The Bewitched (or The Witches and the Young Woman), c. 1797–1798By Francisco Goya⚜@legendfolkepic⚜
Witches' Sabbath (The Great He-Goat) Francisco Goya ⚜@legendfolkepic⚜💢همنشینی جادوگران ، اثر فرانسیسکو گویا فرانسيسكو كويا در اين اثر صحنه اى هولناى از شيطان پرستى و قربانى كردن كودكان را به تصوير مى كشد. اما اين اثرنه ترويج جادوكرى، بلكه نقدى بر آن است. در آن دوران، اسپانيا همجنان عميقاً تحت تأثير خرافات، هراس هاى مذهبى و سايه شوم تفتيش عقايد قرار داشت.❇️درادامه به تحليل نمادها و جرايى خلق اين اثر مى پردازيم:بز (شيطان): در مركز تصوير موجودى بزمانند با شاخ هاى بزرك وتاجى از برك ديده مى شود كه نماد شيطان يا نيروهاى اهريمنى است. كويا با ترسيم او به شكلى شبه انسانى و ايستاده، به ترس هاى نهادينه شده در فرهنك عامه و كليساى آن زمان اشاره دارد كه شيطان را به عنوان نيرويى حاضر در ميان مردم مى ديدند.جادوكران: زنان دور بز، نماد افرادى هستند كه در جهل، تعصب وخرافات غرق شدهاند. جهره هاى كريه و نزار آن ها، بازتاب دهنده زوال عقل و انسانيت در اثر پيروى از باورهاىبى اساس است.نوزادان: در دست برخى از جادوكران، نوزادانى ديده مى شوند كه كويى قرار است قربانى شوند. اين نماد بسيار تاريك، بيانكر تباهى نسل جديد و آينده توسط سنت هاى پوسيده و خرافاتٍمخرب است.ماه وتاريكى: فضاى تيره و هلال ماه، فضايى وهم آلود و خارج از منطق «عصر روشنكرى» را ترسيم مى كند كه در آن خرافاتقدرت مطلق دارند.جرا كويا اين نقاشى راكشيد؟نقد خرافات وتعصب: كويا در دورانى زندكى مى كرد كه جامعه اسپانيا به شدت تحت تأثير خرافات و كنترل هاى مذهبى سخت كيرانه بود. او با كشيدن اين اثر (كه بخشى از مجموعه «نقاشى هاى سياه» اوست)، قصد داشت پوجى و زشتى عقايدخرافى را به رخ بكشدانتقاد از نهادهاى قدرت: او معتقد بود نهادهايى مانند كليسا و دادكاه هاى تفتيش عقايد ، از ترس مردم از شيطان وجادوكرى براى كنترل جامعه استفاده مى كنند. اين تصوير در واقع بازتابى از «تاريكى» در ذهن جوامعى است كه در آن علم و تفكر انتقادىسركوب شده استكويا پس از تحمل بيمارى هاى شديد و انزوا در سال هاى پايانى عمر، نكاهش به جهان تاريكتر شد. او در ديوارهاى خانه اش نقاشى هايى كشيد كه نه براى نمايش عمومى، بلكه براى تخليه درونى نااميدى، ترس و انزجارش از حماقت بشر بود.كويا براى نشان دادن اينكه «جكونه جهل و ترس مى تواند انسان ها را به موجوداتي هيولايي تبديل كند»، به تصوير كشيدهاست.⚜@legendfolkepic⚜
Witches' Sabbath (The Great He-Goat)Francisco Goya⚜@legendfolkepic⚜
٣۳ جلد کتاب در مورد تاریخ اساطیری و جغرافیای تاریخیketabnak.com/persons/3368/%D8%AC%D9%88%D8…
چرا مردم در قرون وسطی در کمدهای چوبی میخوابیدند؟اروپاییها برای قرنها در کمدهای چوبی میخوابیدن. خونهها معمولا کوچک بود، عایقبندی خاصی نداشت و فقط با یه اجاق مرکزی گرم میشد. زمستونها طولانی و طاقتفرسا بود و خوابیدن در یه کمد چوبی، افراد رو از کوران هوای سرد محافظت میکرد.این کمدهای چوبی مثل یه پیله عمل میکردن و از گرمای بدن خود فرد برای ایجاد یه محیط کوچکِ گرم استفاده میکردن. خونهها کوچک بود و این تختها که در طول روز بسته میشدن یا استفادهی دیگهای ازشون میشد، باعث صرفهجویی در فضا میشد.خیلی از خونهها شلوغ بود و گاهی همهی اعضای خونواده در یک اتاق زندگی میکردن. اینها همه یعنی فضای خصوصیای وجود نداشت. حتی در خونههای ثروتمندان هم اغلب اتاق خوابِ واقعا خصوصی وجود نداشت. در چنین وضعیتی، این تختها یه جای دنج بودن برای مطالعه کردن یا دعا کردن یا فراغت پیدا کردن از شلوغی زندگی روزمره. خیلی از این کمدها درب داشتن و بسته میشدن. و گاهی قفل هم میشدن!@legebdfolkepic
تحلیل حرفهای نقاشی «بهشت و جهنم» اکتاو تاسارت (۱۸۵۰)جمعبندی کوتاه: این اثر یکی از جاهطلبانهترین کارهای تاسارت است؛ صحنهای نمایشی از نبرد خیر و شر که در قالب یک زن جوان میان فرشتگان و شیاطین، بحران اخلاقی و اجتماعی فرانسه قرن نوزدهم را مجسم میکند. …❐ تحلیل نقاشی «بهشت و جهنم» اکتاو تاسارت (۱۸۵۰) موزهٔ فابر، مونپلیه و اهمیت تاریخی و جایگاه آن در هنر قرن نوزدهم: میشود چنین نقاشی را شرح داد: نقاشی به صورت عمودی به دو بخش کاملاً متضاد تقسیم شده و این تقسیمبندی دقیقاً از وسط قاب میگذرد ،مانند یک آینهی شکستهنیمهی بالایی (بهشت)«فضایی گرم، طلایی-قرمز، غرق در نور نرم و مهآلود. دهها بدن برهنهی جوان و زیبا (عمدتاً زنان، چند مرد) در حالتهای کاملاً حسی و شهوانی، بوسههای عمیق، آغوشهای درهمتنیده، دستهایی که سینه و ران را لمس میکنند، لبخندهای مستیآمیز. هیچ نشانهای از فرشته، تاج یا نور الهی نیست، بهشت تاسارت بهشت لذت جسمانی محض است.»نیمهی پایینی (جهنم)«همان بدنها، اما حالا پیر، لاغر، پوستبسته، پر از زخم و سوختگی. رنگها به کلی سرد و سیاه-آبی شدهاند. چهرهها فریاد میکشند، دستها به سمت بالا دراز شده اما دیگر کسی را نمییابند. آتش، دود و تاریکی مطلق. جالب این است که بعضی از چهرههای بخش بهشتی دقیقاً همان چهرههای بخش جهنمی هستند، یعنی یک نفر همزمان در بهشت و جهنم است.»خط میانی دقیقاً در مرکز، یک زن برهنهی زیبا در حال سقوط از بهشت به جهنم دیده میشود، موهایش در هوا پخش شده و دستش هنوز به سمت لذت بالا دراز است، اما پاهایش در آتش پایین گرفتار شدهاند. این زن، محور فلسفی کل تابلوست.از نظر زیبایی شناختی نیز کیاروسکوروی شدید رمانتیک (تأثیر مستقیم از دلاکروا و ژریکو).رنگشناسی دوگانهی گوگنی مانند: گرم در برابر سرد، نور در برابر تاریکی مطلق است.ترکیببندی دایرهای در بالا (حرکت چرخشی لذت) در برابر ترکیببندی قائم و سقوطکننده در پایین.واقعگرایی آناتومیک در عین اغراق رمانتیک، بدنها بیش از حد زیبا یا بیش از حد زشتاند تا حس افراط را منتقل کنند.اروتیسم بیپروا که در سال ۱۸۵۰ کاملاً رسواییآفرین بود (نقاشی در نمایشگاه رسمی رد شد و سالها مخفی ماند).تاسارت دقیقاً در سالهایی این اثر را کشید که شوپنهاور «جهان به مثابه اراده و تصور» را منتشر کرده بود (۱۸۴۴) و ایدهی «ارادهی کور زندگی» که انسان را به سوی لذت میکشاند و سپس او را در رنج غرق میکند، در فضای فکری اروپا پخش شده بود. این نقاشی تصویری شدن همان ایده است. لذت و رنج تفکیکناپذیرند، بهشت و جهنم دو مکان جدا نیستند، بلکه دو لحظهی متوالی یا حتی همزمان از یک تجربهاند.مادیگرایی کامل، هیچ نجاتدهنده، فرشته یا قدیسی وجود ندارد. حتی خدا غایب است. تنها جسم و حس باقی مانده.چرخهی بودریایی «لذت → ملال → رنج → مرگ» به شکل بصری درآمده. همان چیزی که بودلر چند سال بعد در «گلهای شر» مینویسد: «تو جهنمی، من هم بهشتت میسازم».و همچنین نقد ریاکاری بورژوازی دوران لوئی فیلیپ و ناپلئون سوم، جامعهای که ظاهراً مذهبی و اخلاقی است، اما در باطن غرق در شهوت و سرمایه. تاسارت انگار میگوید «بهشت و جهنمی که کلیسا میگوید دروغ است، بهشت و جهنم واقعی همینجاست، در همین جسم و همین لذت ممنوعه».این اثر یکی از پیشروترین آثار «رمانتیسیسم سیاه» یا «رمانتیسیسم شیطانی» فرانسوی.پلی میان رمانتیسیسم و سمبولیسم (بعداً ردن، مورهآ و گوستاو مورو همین مسیر را ادامه میدهند).پیشدرآمدی بر ایدهی «هنر مرضگونه» (l’art malade) که در اواخر قرن با دکادانس و بودلر به اوج میرسد.اولین بار لذت جنسی را نه به عنوان گناه قابل بخشش، بلکه به عنوان موتور محرک خود هستی نشان میدهد، چیزی که بعداً فروید آن را «غریزهی مرگ» و «غریزهی زندگی» مینامد.درنتیجه «بهشت و جهنم» تاسارت یک نقاشی مذهبی نیست، یک بیانیهی اگزیستانسیالـشهوانی کاملاً الحادی است که در سال ۱۸۵۰ شجاعانه اعلام میکند:«انسان موجودی است گرفتار در جسم خود، لذت شدیدش همان چیزی است که او را به سوی نابودی میبرد، و بهشت و جهنمی که ما تجربه میکنیم نه پس از مرگ، بلکه همینجا و همین لحظه است.» در یک کلام، تاسارت بیش از هر هنرمند دیگری در قرن نوزدهم، جملهی نیچه را پیشبینی کرد: «از ارتفاعات لذت، راه به سوی جهنم هموار است».@legebdfolkepic
اکتاو تاسارت (Octave Tassaert) نقاش فرانسوی قرن نوزدهم بود که در دوران خودش کمتر از همعصرانی مثل دلاکروا یا کوربه شناخته شد، اما آثارش بار عاطفی و اخلاقی سنگینی داشتند او بهویژه به تصویر کردن فقر، رنج، و موضوعات مذهبی-اخلاقی با لحنی احساسی و گاه ملانکولیک…تحلیل حرفهای نقاشی «بهشت و جهنم» اکتاو تاسارت (۱۸۵۰)جمعبندی کوتاه: این اثر یکی از جاهطلبانهترین کارهای تاسارت است؛ صحنهای نمایشی از نبرد خیر و شر که در قالب یک زن جوان میان فرشتگان و شیاطین، بحران اخلاقی و اجتماعی فرانسه قرن نوزدهم را مجسم میکند. ساختار تصویری و روایت اثرپیکرهٔ مرکزی:. زن جوانی در مرکز ترکیب قرار دارد؛ نگاهش رو به بیننده است و بدنش در حالت دفاعی جمع شده. این قرارگیری عمداً او را به «محور قضاوت اخلاقی» تبدیل میکند. نیروهای خیر: بالای سر او فرشتهای قرار دارد که نماد هدایت و پاکی است. در سمت راست، میکائیل با ترازو، ارواح نیک را به بهشت راه میدهد؛ ترازو نماد سنجش اعمال و عدالت الهی است. نیروهای شر: درست زیر زن، شیطان قرار گرفته؛ این چیدمان عمودی «فشار دوگانهٔ خیر و شر» را برجسته میکند. پایینتر، گناهکاران در آتش و چنگال دیوان دستوپا میزنند. فضای بصری: ترکیببندی پرآشوب، تضاد نور و تاریکی، و انبوه بدنهای درهمتنیده، فضای آخرالزمانی و اضطراب اخلاقی را تقویت میکند. مضمون و پیام اخلاقی تعلیق اخلاقی: تاسارت «تعلیق میان دو جهان» را بهعنوان استعارهای از انتخابهای اخلاقی انسان به کار میگیرد. زن نه سقوط میکند و نه صعود؛ او در لحظهٔ تصمیمگیری متوقف شده است. بحران تشخیص خیر و شر: منابع معاصر اثر اشاره میکنند که تاسارت میخواست نشان دهد در جهانی که «شر شبیه خیر میشود و خیر شبیه شر»، انتخاب درست دشوار است. نقد اجتماعی: زن میان «دنیاگرایی وسوسهگر» و «پاکی معنوی» گرفتار است؛ این دوگانه بازتابی از کشمکشهای اخلاقی جامعهٔ فرانسه پس از انقلاب ۱۸۴۸ است. تاسارت جمهوریخواه بود و این اثر را در بستر آشوب سیاسی و بحران ارزشها خلق کرد. جایگاه تاریخی و اهمیت در هنر قرن نوزدهم اثر جاهطلبانه: «بهشت و جهنم» یکی از بزرگترین و پیچیدهترین آثار تاسارت است؛ برخلاف بسیاری از کارهای کوچک و خصوصی او، این اثر مقیاس بزرگ و بلندپروازی روایی داردپیوند با سنتهای مذهبی: تاسارت در این اثر سنت دیرینهٔ «داوری نهایی» را با حساسیتهای رمانتیک قرن نوزدهم ترکیب میکند:تأکید بر احساسات شدیدنمایش بدنهای درهمتنیدهتضادهای نور و سایه دراماتیزهکردن نبرد خیر و شربازتاب روح زمانه: فرانسه پس از انقلاب ۱۸۴۸ در بحران سیاسی و اخلاقی بود؛ این اثر تصویری از «جامعهای معلق میان رستگاری و سقوط» است. جایگاه در کارنامهٔ تاسارت: تاسارت هنرمندی حاشیهنشین بود؛ زندگیاش با فقر و انزوا گذشت و هرگز موفقیت گسترده نیافت. اما همین اثر نشان میدهد که او توانایی خلق صحنههای عظیم و پیچیده را داشت و از نظر بیان احساسات و بحرانهای اخلاقی، در کنار «نقاشان رمانتیکِ تراژیک» قرار میگیرد. چرا این نقاشی مهم است؟نمایش بیسابقهٔ کشمکش اخلاقی در قالب یک پیکرهٔ واحدترکیب سنت مذهبی با حساسیتهای رمانتیک و اجتماعی قرن نوزدهمبازتاب بحران سیاسی فرانسه و اضطراب جمعی پس از انقلاب ۱۸۴۸نمونهٔ نادر از جاهطلبی تصویری تاسارت، هنرمندی که معمولاً آثار کوچک و خصوصی میساخت..@legebdfolkepic
اکتاو تاسارت (Octave Tassaert) نقاش فرانسوی قرن نوزدهم بود که در دوران خودش کمتر از همعصرانی مثل دلاکروا یا کوربه شناخته شد، اما آثارش بار عاطفی و اخلاقی سنگینی داشتند او بهویژه به تصویر کردن فقر، رنج، و موضوعات مذهبی-اخلاقی با لحنی احساسی و گاه ملانکولیک معروف بود.مضمون بهشت و جهنمچنین تابلوهایی معمولاً در سنت نقاشی مذهبی اروپا، صحنهی داوری الهی را به تصویر میکشند: از یک سو ارواح رستگار که بهسوی نور و آرامش صعود میکنند، و از سوی دیگر گناهکاران که در تاریکی و عذاب سقوط میکنندتاسارت این تقابل را احتمالاً با نوری درامگونه و کنتراست شدید میان روشنایی بهشت و سایههای جهنم ترسیم کرده — تکنیکی که وامدار سنت رمبراند و باروک است.جایگاه در هنر قرن نوزدهمسال ۱۸۵۰ نقطهی گذار مهمی در هنر فرانسه است: رمانتیسم رو به افول، رئالیسم (با کوربه) در حال ظهور، و جامعه پس از انقلاب ۱۸۴۸ در حال بازتعریف نقش هنر مذهبی و اخلاقی است. تاسارت در این فضا نمایندهی نسلی است که هنوز به موضوعات مذهبی و اخلاقی رمانتیک وفادار ماند، اما با حساسیتی نزدیک به رنج انسانی معاصر (فقر، گناه، رستگاری فردی) نه صرفاً روایت کتاب مقدسی صرف
ویدیویی دربارهی تحلیل و بررسی نگارهی "کشتن اژدها به دست بهرام گور" اثرِ "محمد_زمان" نقاش و مترجم ایرانی اواخر دورهی صفوی و سده 11 هجری قمری که همعصر با سه تن از پادشاهان صفوی یعنی "شاهعباس دوم"، "شاهسلیمان" و "شاهسلطان حسین" بود، او یکی از ترویجدهندههای فرنگیسازی در تاریخ نقاشی ایران بود و تأثیرات بسیاری را در دوران فعالیت هنریاش در این زمینه بر نقاشی ایرانی گذاشت. نگارهی "کشتن اژدها به دست بهرام گور" به همراه دیگر نگارههای کتاب "خمسهی تهماسبی" در "کتابخانهی موزهی بریتانیا" در لندن نگهداری میشوند.⚜@legebdfolkepic⚜
محمد زمان (حدود 1650 تا 1701)محمد زمان، نقاشی تکینه در ایرانزمین است. نقاشی که برای اولین بار به تقلید از اروپاییان سهبُعدی بودن تصاویر را در مینیاتوری ایرانی به ارمغان آورده است. عجیبتر این که زندگی او در هالهای از ابهام قرار دارد. بسیاری مدعیاند او در ایتالیا تحصیل کرده است. (حال آن که شواهدی بر این امر نیست) عدهای دیگر معتقدند او صرفا از روی نقاشیهای اروپاییای که در قصر پادشاهان صفوی دیده بوده است شروع به کشیدن نقاشیهای ایرانی با روش غربی کرده است. هر چه که بوده است، باید تابوشکنی و نوآوری این نقاش گمنام را ستود. 🌱@legendfolkepic
▣ "Hero and Leander William Etty(1787_1849)‹ لئاندر جوانی از آبیدوس است که عاشق کاهنهی باکرهی معبد زیبای آفرودیته هرو ، که در آن سوی تنگه هلسپونت زندگی می کرد ، شد. هر شب ، لئاندر بی باک برای ملاقات با هرو ، از طریق تنگه شنا می کرد و مشعلی را که روشن کرد هدایت می شد. این امر تا شروع طوفان ها ادامه داشت. یک روز باد با چنان نیرویی وزید که مشعل را خاموش کرد و لئاندر خسته قادر به شنا نبود. هرو با دیدن جسد او ، برای اینکه از معشوق خود جدا نشود ، از برج خود را به دریا انداخت. هرو و لئاندر به این ترتیب زندگی کردند و مردند ، که ارادت آنها به یکدیگر الهام بخش بسیاری از هنرمندان و نویسندگان بود@legendfolkepic
زیبای خفته؛ افسانهای که در طول قرنها تغییر کرداگر از بیشتر مردم بخواهید داستان «زیبای خفته» را تعریف کنند، تقریباً همه یک روایت مشابه را بازگو میکنند؛ روایتی که بیش از هر چیز مدیون انیمیشن زیبای خفته محصول دیزنی در سال ۱۹۵۹ است.در این نسخه، شاهزادهخانمی به نام آرورا در روز تولدش توسط پریای خبیث نفرین میشود که در شانزدهسالگی با فرو رفتن دوک نخریسی در انگشتش خواهد مرد. اما یکی از پریان نفرین را تغییر میدهد؛ آرورا نمیمیرد، بلکه به خوابی عمیق فرو میرود و تنها بوسه عشق واقعی میتواند او را بیدار کند.سالها بعد، شاهزادهای پس از شکست دادن نیروی شر وارد قصر میشود، آرورا را میبوسد، طلسم شکسته میشود و شاهزادهخانم از خواب بیدار میشود. آن دو با یکدیگر ازدواج میکنند و داستان با پایانی خوش به پایان میرسد. این همان روایتی است که امروزه بیشتر مردم از «زیبای خفته» میشناسند.اما اگر چهار قرن به عقب بازگردیم، با داستانی کاملاً متفاوت روبهرو میشویم.در سال ۱۶۳۴، نویسنده ایتالیایی جامباتیستا باسیله در مجموعه پنتامرونه داستانی با عنوان «خورشید، ماه و تالیا» منتشر کرد؛ روایتی که پژوهشگران ادبیات عامه آن را یکی از مهمترین سرچشمههای داستان «زیبای خفته» میدانند.در این داستان، دختری به نام تالیا به دنیا میآید. منجمان پیشبینی میکنند که سرنوشت او به یک تراشه کتان گره خورده است. پدرش برای جلوگیری از تحقق این پیشگویی، تمام ابزارهای نخریسی را از قصر جمع میکند، اما سالها بعد تالیا به طور اتفاقی دوک نخریسی پیرزنی را در دست میگیرد. تراشهای از کتان در انگشتش فرو میرود و او به خوابی مرگگونه فرو میرود.پدر، که گمان میکند دخترش برای همیشه از دست رفته است، او را در قصری متروک بر تختی باشکوه میخواباند و قصر را ترک میکند.سالها بعد، پادشاهی که هنگام شکار از آن منطقه عبور میکند، وارد قصر میشود و تالیا را مییابد. او هرچه تلاش میکند دختر را بیدار کند، موفق نمیشود. سپس، مطابق متن اصلی باسیله، در حالی که تالیا همچنان بیهوش است، با او همبستر میشود و قصر را ترک میکند.تالیا همچنان در خواب باقی میماند.نه ماه بعد، او در همان خواب عمیق صاحب دو فرزند، یک دختر و یک پسر، میشود؛ کودکانی که بعدها ماه و خورشید نام میگیرند.روزی یکی از نوزادان، هنگام جستوجوی شیر، انگشت مادرش را میمکد و به طور اتفاقی تراشه کتان را از انگشت او بیرون میکشد. در همان لحظه، طلسم شکسته میشود و تالیا از خواب بیدار میشود؛ بیآنکه بداند چگونه صاحب دو فرزند شده است.مدتی بعد، همان پادشاه دوباره به قصر بازمیگردد. اما او همسری دارد و وقتی ملکه از وجود تالیا و کودکان باخبر میشود، تصمیم به انتقامی هولناک میگیرد.او دستور میدهد دو کودک را بکشند و گوشتشان را برای شام پادشاه بپزند تا او ناآگاهانه فرزندان خود را بخورد.اما آشپز دل انجام چنین کاری را ندارد. او کودکان را پنهان میکند و به جای آنها گوشت دو بره را برای پادشاه میپزد.وقتی این نقشه شکست میخورد، ملکه تصمیم میگیرد تالیا را زنده در آتش بسوزاند. اما درست در همان لحظه، پادشاه بازمیگردد، حقیقت را درمییابد و فرمان میدهد ملکه و همدستانش در همان آتشی که برای تالیا آماده کرده بودند، مجازات شوند.در پایان، پادشاه با تالیا ازدواج میکند و داستان با جملهای مشهور به پایان میرسد:«کسی که بخت با او یار باشد، حتی در خواب نیز خوشبختی نصیبش میشود.»داستان «زیبای خفته» در طول قرنها بارها تغییر کرد. شارل پرو در سال ۱۶۹۷ بسیاری از بخشهای خشن داستان را حذف یا تعدیل کرد و سپس برادران گریم در سال ۱۸۱۲ روایت را باز هم سادهتر کردند. سرانجام، دیزنی با الهام از نسخه شارل پرو، داستان را به افسانهای عاشقانه تبدیل کرد که امروزه با «بوسه عشق واقعی» شناخته میشود؛ در حالی که در روایت باسیله، شاهزادهخانم هرگز با بوسه از خواب بیدار نمیشود، بلکه بیرون آمدن تراشه کتان از انگشتش، بهوسیله یکی از نوزادان، طلسم را میشکند.
شش سال پیش، یک انگشتانهی نقرهای در نزدیکی یک قلعهی قرون وسطایی در ولز کشف شد. عجیب این بود که این شیئ عتیقه که ۳۰۰ سال قدمت داشت، فقط چند سانتیمتر زیر خاک بود، به طوری که اول تصور شد یه سکهی پول امروزیه. در قرنهای ۱۵ تا ۱۷ میلادی در بریتانیا و فرانسه، انگشتانه یه شیئ محبوب بود و کسانی که عاشق هم بودن، گاهی به هم انگشتانه هدیه میدادن. شاید چون وسیلهای خیلی نزدیک به فرد و خودمونی بوده، کم کم جنبهای رمانتیک و احساسی پیدا کرده و عاشق و معشوق برای ابراز محبت و جلب توجه ازش استفاده میکردن.در اطراف پایهی این انگشتانه به خط رومی نوشته شده «LYKE STIL AND LOVE EVER» یعنی «همچون همیشه، عشق تا ابد».
هر یک از ابناءالسُّوق، در زیِّ اهلِ فسوق، امیری گشته، و هر مزوّری، وزیری و هر مُدْبری، دبیری و هر مسرفی، مشرفی و هر شیطانی، نایبْدیوانی و هر ....خری، سر صدری و هر خسی، کسی و هر خسیسی، رئیسی.دیباچهٔ تاریخ جهانشگای جوینی(مجبور به سانسور شدم) عطاالملک جُوِینیابناءالسُّوق: فرزندان بازار، منظور کسبه و پیشهوران است.در زِیِّ اهل فسوق: در لباس اهل گناهمزوّر: حقهبازمُدبر: یعنی کسی که روزگار از او روی برگرداندهمُسرف: اسرافکار و زیادهرونایب دیوان: مقام های حکومتیسر صدر: عالی رتبهخَس:فرومایهخسیس:تنگچشم، مالاندوزنوع متن، نثر مصنوع پارسی است که در زمان مغول رواج گسترده یافت.جوینی اینجا به دستگاه حکومتی مغول انتقاد میکنه
أخرين روز آشفتگی اثر كارل بريولوف- اين نقاشى تنها بازسازى يك واقعه تاريخى نبوده، بلكه اوج آشفتكى، ترس، عشق خانوادكى و در عين حال پايدارى و شرافت انسان در برابر خشم غير قابل مهار طبيعت (فوران كوه وزوويوس) رابه نمايش ميكزارد.مجسمه هاى در حال سقوط (سمت راست بالا): مجسمه هاى خدايان وبتها كه در حال سرنكون شدن هستند، نماد شكست قدرت هاى قديمى، فروپاشى نظم پيشين و ناتوانى مذهب وبتهادر برابر نيروى قهرآميز طبيعت اند.زن جوان افتاده بر زمين (مركز نقاشى): زنى كه از كَارى به زمين افتاده و بيجان به نظر مى رسد، به همراه كودكى كه نكران و كريان او را در آغوش كشيده، نم آسيب پذيرى تمام انسانها است. جواهرات پراكنده در كنار او نشان مى دهد كه ثروت و جايكاه اجتماعى در برابر مركً و فاجعه هيج ارزشى ندارد.خانواده اى كه فرار مى كنند (سمت جب و مركز): كروهى كه به يكديكر پناه آوردهاند و پدر و مادرى كه فرزندان خود را محافظت مى كنند، نماد عشق، همبستكى انسانى و تلاش براىبقاى نسل در تاريكترين لحظات هستندپسر وپدر كهنسال (سمت راست): جوانى كه پيرمرد ناتوانى را بر دوش كشيده و فرار مى كند، يادآور اسطوره كلاسيك «آئنياس» و نجات يدرش از آتش شهر تروى است و نماد احترام بهنسل كذشتهوفداكارى محسوب مى شود.خودنكاره نقاش (سمت جب بالا): مردى كه جعبه و ابزار نقاشى (قلم مو و رنك) را روى سر خود كذاشته و در حال فرار است, شخص كارل بريولوف (نقاش اثر) است كه به اين شكل لمادين، خود را به عنوان شاهدى بر اين فاجعه تاريخى در دلتصوير جا داده است.: نور سرخ و درخشان آتش فشان كه آسمان را به خون كشيده، در تقابل با نور سرد و مايل به سبزى است كه به روى ساختمانها ومعمارى كلاسيك مى تابد؛ اين تضاد بصرى، حس آشوب، آخر الزمان وتعليق ميان شب و آتش را تشديد مى كند.اين شاهكار در سال هاى ١٨٣٠ تا ١٨٣٣ توسط كارل بريولوف نقاش برجسته روس، خلق شده است. اين اثر نمونهاى برجسته از تركيب سبك «نوكلاسيسم» (كه در فرم بدن ها ديده مى شود) و «رومانتيسم» (كه در نمايش وحشت و قدرت ويرانكر طبيعتمتجلى است) محسوب مرشود.
🎨 «فرشتهٔ مقرب رافائل و مفیستوفلس»اثر ژان-پل لورنس (Jean-Paul Laurens)، حدود ۱۸۸۵ میلادیاین نقاشی چشمگیر، تقابل نمادین میان رافائل، فرشتهٔ مقربِ شفابخش و راهنما، و مفیستوفلس، تجسم وسوسه، فریب و شر، را به تصویر میکشد. ژانپل لورنس، نقاش برجستهٔ فرانسوی، با بهرهگیری از نور، سایه و تضاد رنگها، نبرد همیشگی میان خیر و شر را به شکلی دراماتیک روایت کرده است.رافائل در سنت یهودی، مسیحی و اسلامی نماد هدایت، محافظت و شفا است، در حالی که مفیستوفلس بیش از همه با افسانهٔ «فاوست» شناخته میشود؛ شخصیتی که انسان را در برابر وسوسهٔ قدرت، دانش و جاهطلبی قرار میدهد.🖼 این اثر تنها یک صحنهٔ مذهبی نیست، بلکه بازتابی از کشمکش درونی انسان میان وجدان و وسوسه، نور و تاریکی، و انتخابهای سرنوشتساز زندگی است.
مطابقت گوپت شاه با کوبای ترریکتابهای پهلوی از گوپت شاه (شاه سرزمین "گاو یورش برنده=گراز"، شاه کپادوکیه) به عنوان شاه سئوکستان ("سرزمین گرازان"، نواحی سکاها در سمت کردستان و کپادوکیه) سخن می رانند و استرابون از کوبای ترری (ظاهراً به معنی گاوپای تورانی که لقب گوپت شاه بوده) به عنوان کشورگشایی نامی شاخه ای از کیمریان نام می برد. و تورات از توگرمه (دارندگان شمشیر) به عنوان گروهی از کیمریان یاد می کند که در ارمنستان کوچک سکونت داشته اند و نقش سواران شمشیر کش ایشان در حال تاخت و تاز بر روی تابوتی در آسیای صغیر باقی مانده است. نام کوبای ترری در اصل می تواند به معنی شاه دارای جام از قبیلهٔ شمشیر زنان بوده باشد که این معنی نام وی را با سپیتمه هوم (لهراسب، یرواند) فرمانروای آذربایجان و ارمنستان و کردستان در عهد مادیای اسکیتی (افراسیاب) و کیاخسار (کیخسرو) و آستیاگ (آژی دهاک خبر موسی خورنی) پیوند می دهد.لُهراسپ (مؤبد جام)/کوبای ترری از جانب دیگر با جمشید (شاه جام) سمت آذربایجان و کپادوکیه همخوانی دارد.سه برادر توراتی به عنوان پسران جومر (کیمری، مارپرست) یعنی اشکناز (دارندهٔ توتم بزکوهی، بوسیان) و ریفات (صاحبان فریاد بلند یا کلاهخود بلند، ستروخاتیان) و توجرمه (دارندگان شمشیر) همان کُرمانجها، زازاکها و سورانیها (شمشیر زنان یا دارندگان توتم مار) هستند.
خلاصهی صوتی کتاب «الههٔ عبری»@legendfolkepic
خلاصهی صوتی کتاب «الههٔ عبری»@legendfolkepic
خلاصههای صوتی کتاب «لوسیفر، لویاتان، لیلیث و دیگر موجودات رازآمیز کتاب مقدس»💢برای شنیدن وویس ها روی هایپرلینک کلیک نمایید @legendfolkepic
خلاصههای صوتی کتاب «شیطان و مسئلهی شر: از کتاب مقدس تا پدران اولیهٔ کلیسا»💢برای شنیدن وویس ها روی هایپرلینک کلیک نمایید@legendfolkepic
معانی سیبرینظر به نام اوستایی سیبری یعنی وئوروبرشتی (سرزمین بیشه های وسیع) واژهٔ سیبری نامی مغولی به معنی سرزمین جنگلهای انبوه است.نام دژ تاتاری سیبری را به ترکی می توان نزدیک آب رودخانه معنی نمود.
معانی ایرانی صفر و جفر و جبر و هندسهواژه های صفر و زِرو برگرفته از واژهٔ زَفره اوستایی (دهان خالی) و به نظر می رسند:واژه های صفر و زِرو را ترجمهٔ صونیای سنسکریت می دانند ولی واژهٔ اوستائی و پهلوی زَفَره (دهان خالی، ژرفا، گودی) که اصل آنها است، این وسط ناگفته مانده است:शून्या f. zUnyA hollow reed, zero صفرلغتنامه دهخداصفر. [ص ِ] (ع اِ) خالی، ترجمه ٔ سنسکریت صونیا در ریاضی هند و عربی، معادل زِرو در فرانسه و در عین حال ریشه ٔ کلمات غربی سیفرا، تزیفر و مشتقات آنها است و رجوع به سیفر، شیفر زرو و دائرة المعارف اسلامی (صفر) شود. قدما علامت صفر یعنی نماینده ٔ هیچ نداشتند. این علامت را هندیان اختراع کردند به نام صونیا یعنی تهی و ایرانیان که کتب ریاضی هندی را به عربی ترجمه و نقل کرده اند، آن را به صفر عربی که هم به معنی تهی است ترجمه کردند و چون ترجمه ٔ آنان به لاتینی برگشت، صفر عربی را در لاتینی شکسته و از آن زرو ساختند. علامت صفر (0) یا (0) است . صفر حافظ مرتبه ٔ عدد است و خود آن عدد نیست و آن مرتبه نیز از عدد خالی است. دائره ٔ کوچک به این شکل (0) که در علم حساب برای ده چند کردن عددی بطرف راست آن عدد می نویسند فی زماننا در عربی و فارسی بعوض آن دائره ٔ کوچک نقطه می نویسند مگر در هندی همان صفر نگارند. (غیاث اللغات):بگذشتی و صفر جای تو یافتاز صفر کجاصفات جویم.خاقانی.ز هرچه زیب جهانست و هر که ز اهل جهانمرا چو صفر تهی دار و چون الف تنها.خاقانی.این گنج صرف دارد و آواز در میان نهوآن همچو صفر خالی و آوازه ٔ مزور.خاقانی.که الف چون بشد از منزل یکصفر بر جای الف کرد ثبات.خاقانی.الحق از آحاد ملک خصم تو صفر است و بسگرچه رود در حساب هیچ بود در رقم.خاقانی.این جهان نفی است در اثبات جوصورتت صفر است در معنیت کو.مولوی.در تبدیل زفره به صفر در عربی گفتنی است. مطابق لغت نامهٔ دهخدا: حرف «ز» گاه بدل از «ص» آید:حزد = حصد.زندوق = صندوق. قوزقام = قوص قام. لزق = لصق. یزدق = یصدق. > و «ز» در بعضی کلمات عربی به «ص» و «س» تبدیل می شود:بزاق = بصاق، بساق. زعتر = صعتر، سعتر.> قلقشندی گوید: گاه عرب «ص» را نزدیک به «ز» تلفظ و صراط را همچون زراط ادا کند. (صبح الاعشی ج 1 ص 161).ریشهٔ هندوایرانی واژه های ریاضی و جفر و جبر و هندسهمسلّم به نظر می رسد واژهٔ ریاضی معرّب از واژهٔ اوستایی رَئوذیَ (افزودن) و واژهٔ سنسکریتی رئازی (مجموع، مقدار) باشد: राशि m. rAzi amountمعانی عربی ریاض یعنی مرغزار و باغ و بوستان و نیز ریاضت کشیدن ربطی با ریاضی ندارند.نام علم جبر هم که نخستین بار محمد بن موسی خوارزمی مطرح کرده با نام علم جَفر (دانش پنهانی) و واژۀ اوستایی جَفرَ و گبهیره سنسکریت (ژرف و معمایی) پیوسته و معرّب از آن است:गभीर adj. gabhira secret, deep, grave در توضیح معنی ایرانی گَبر و علم جبر/جفر گفتنی است:به نظر می رسد واژهٔ گبر در خود زبانهای هندوایرانی با نام علم جبر/جفر (دانش پنهانی) و ترجمهٔ آن به عجم عربی (دارای دانش گنگ و مبهم) مرتبط است: نام علم جبر هم که نخستین بار محمد بن موسی خوارزمی مطرح کرده با نام علم جَفر (دانش پنهانی) و واژۀ اوستایی جَفرَ و گبهیرهٔ سنسکریت (ژرف و معمایی) پیوسته و معرّب از آن است.در زبانهای سامی گبر را به معنی مَرد و جبر را به معنی شکسته بندی گرفته اند که مناسبت چندانی با ویژگیهای آنها ندارند.ریشۀ مشترک اندازه (هنداچه پهلوی) و هندسه نیز آشکار است. این واژهٔ سنسکریت هم با اندازه و هندسه فارسی مرتبط می نماید:छन्दस् n. chandas metrical scienceछन्द m. chanda shapeदशा f. dazA caseمنابع عمده :١- لغت نامهٔ دهخدا.٢- فرهنگ واژه های اوستا. تألیف احسان بهرامی.٣- فرهنگ لغات سنسکریت. آنلاین.۴- هوش مصنوعی.
چنگیز خان از شهر بخارا بیرون آمد و عموم مردم شهر را حاضر گردانید و بر منبر مصلی عیدگاه رفت و بعد تقریر خلاف سلطان محمد خوارزمشاه به شرحی تمام گفت؛ و گفت ای قوم بدانید که شما گناهان بزرگ کردهاید و بزرگان شما به گناه مقدمند. از من میپرسید که این سخن به چه دلیل میگویم؛ به سبب آنکه من عذاب خدایم. اگر از شما گناهان بزرگ نیامدی، خدای بزرگ چون من عذابی بر شما نفرستادی.جامع التواریخ خواجه رشید الدین فضل الله همدانی
معنی اخته زهار در شاهنامهبرخی از محققین ایرانی واژهٔ زهار شاهنامه را به معنی شرمگاه حیوان مادینه گرفته و در منظور شاهنامه از آن در مانده اند. در حالی که دهاره در سنسکریت علاوه بر شرمگاه معنی دندان بُرنده و شمشیر بُرنده نیز می دهد که برای اصطلاح اخته زهار (دهارهٔ آهیخته و بر کشیده) در مورد شیر درنده و جنگاوران بسیار منطقی است:धारा f.dhArA (dahara) sharp edge धर m. dhara (dahara) sword صورت اخته هار (آهخته هار) به ضرورت رعایت آهنگ شعر از تلخیص اخته دهار/زهار عاید شده است:به كردار گرگان به روز شكاربران باد پايان اخته زهارسواران چو شيران اخته زهاركه باشند پرخشم روز شكارگزيد از سواران برون از هزاربران باد پايان آهخته هاربه كردار شيران به روز شكاربران باد پايان آهخته هار
معنی نامهای اساطیری بوخت و باتچاننامهای اساطیری دو برادر بوخت و باتچان نیاکان کُردان را میشود به معنی آزادگان (طبقهٔ حاکم) و جنگاوران معنی کرد.
🏛فولدری گزینش شده توسط ادمین کانال؛ از جامع ترین منابع کتاب ها به صورت Pdf.پست موقت بوده، زودتر وارد شوید.🇮🇷
⚡️ جامع ترین بانک PDF کتابها، جزوات و ویدئو های آموزشی دانشگاهی، کنکوری ➡️
📖 بانک جامع pdf کتاب های نایاب🎓 فلسفه تحلیلی، تاریخ فلسفه و فلسفه علم 🌐 اخبار و تحلیل سیاسی ایران و جهان ⭐️برای ورود، متن را لمس کنید یا روی لینک مربوطه کلیک نمایید.⭐️کتاب گرون شده دیگه پول طاقچه و فیدیبو وکتابراه نده اینجا pdf رایگانش گذاشته📖
ارتباط نام کُرد و کُرمانح با توتم های مار و بُزکوهیاگر نامهای کُرد و کُرمانج را متعلق به کیمری ها (گرامی دارندگان توتم مار) و سکاها (دارندگان توتم بُز کوهی، تور در زبان روسی) در عهد مادها در نظر بگیریم آنها را می توان به لغت سنسکریت به ترتیب به معنی گرامی دارندگان موجود جهنده (مار) و خانوار گرامی دارندهٔ بُزکوهی شمرد:कूर्द m. kUrda jump.कुरङ्ग m. kuranga (kura) antelope.در شاهنامه نیز در ذکر تبار کُردان به عنصر مار و بُز (بُزکوهی) اشاره شده است. در خبر هرودوت، کیمریان و سکاهای کردستان تحت نامهای ستروخاتیان (دارندگان و کلاهخود بلند شبیه شاخ بزکوهی) و بوسیان (دارندگان توتم بُزکوهی) جزء اتحادیه قبایل ماد یاد شده اند.
📙(۲۰۴۹): تقدس گاو و آیین طلب باران بر پایه پژوهش های قوم باستان شناسی روستای دهلر بخش خزل کنگاور ✍نوید صالح وند، محمد خزایی #فرهنگ #کنگاور #مردمشناسی
🏛فولدری گزینش شده توسط ادمین کانال؛ از جامع ترین منابع کتاب ها به صورت Pdf.پست موقت بوده، زودتر وارد شوید.🇮🇷
نام و نشان ملکهٔ سابیری Boarex (شاهمار)نظر به اسطورهٔ سکایی-سرمتی شاماران/شاهماران کُردان معلوم میگردد که نام این ملکه سابیری به فرهنگ مادر سالاری سرمتها-آمازونها بر میگردد. با توجه به مقام جنگاوری زنان سابیران (سواران) اینان همان آمازونهای نیمه تاریخی-نیمه افسانه ای به نظر می رسند. نامهای آتاسی (اتو-اسپی) و آمازون ایشان را در زبانهای هندوایرانی می توان به معنی دارندگان اسبان نیرومند گرفت.نام بوسنی ها (اعقاب سرمتهای یازیگ، بوآ پرستان) نیز بر گرفته از نام مار بزرگ (بوآ) به نظر می رسد که ایشان روی تقدم خلقت مار بر آدم ابوالبشر تأکید دارند.
⚡️ جامع ترین بانک PDF کتابها، جزوات و ویدئو های آموزشی دانشگاهی، کنکوری ➡️
📖 بانک جامع pdf کتاب های نایاب🎓 فلسفه تحلیلی، تاریخ فلسفه و فلسفه علم 🌐 اخبار و تحلیل سیاسی ایران و جهان ⭐️برای ورود، متن را لمس کنید یا روی لینک مربوطه کلیک نمایید.⭐️از عجایب دنیا با خبر شو🧪📒
🔸 ستیز کیهانی در اساطیر ایرانی🎙 ابوالقاسم اسماعیلپور📖 @SamadhiLibrari
هر جمعهیک موزیک ویدئو!🎧 Track: Altay👤 Artist: Ummet Ozcan, Otyken💽 Release: Single📅 Date: 2023-11-10🎹 Genre: Ethno EDMمطالب بیشتر#موزیکویدئو
ارتباط نام و نشان دراکولا (آنکه با مار زندگی می کند) با خدای تراکیه ای سابازیوسسابازیوس (به زبان سکایی یعنی آنکه با مار زندگی می کند= دراکئولوس یونانی) که ایزد سوارکاران تراکیا بود اغلب به عنوان یک سوارکار تصویر میشد. اما متمایزترین تصویر مورد استفاده در پرستش خدا «یک دست» بود. این دستهای فلزی پس از پذیرش خدا توسط رومیان در سراسر اروپا پیدا شدهاست. دستها سه انگشت را نشان میدهند که به نشانه برکت دراز شدهاند، در حالی که یک مار خود را دور آنها میپیچد. یک مخروط کاج روی انگشت شست تعادل برقرار میکند در حالی که یک صاعقه روی انگشت اشاره و انگشت میانی شناور است. مجسمههای کوچک شلوغ میتوانند بسیاری از تصاویر عجیب و غریب دیگر از لاکپشتها گرفته تا ترازو و شاخهها را روی خود داشته باشند. اهمیت این نقوش بهطور کامل درک نشدهاست. اطلاعات کمی در مورد سابازیوس خدا یا نحوه پرستش پیروانش وجود دارد، اما به نظر میرسد که دستهای فلزی ساخته شده به افتخار او ساخته شده است.
🏛فولدری گزینش شده توسط ادمین کانال؛ از جامع ترین منابع کتاب ها به صورت Pdf.پست موقت بوده، زودتر وارد شوید.🇮🇷