معانی ایرانی صفر و جفر و جبر و هندسهواژه های صفر و زِرو برگرفته از واژهٔ زَفره اوستایی (دهان خالی)…
انتشار: 2026/07/31 15:08 UTCدریافت: 2026/08/05 13:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 13:57 UTC
معانی ایرانی صفر و جفر و جبر و هندسهواژه های صفر و زِرو برگرفته از واژهٔ زَفره اوستایی (دهان خالی) و به نظر می رسند:واژه های صفر و زِرو را ترجمهٔ صونیای سنسکریت می دانند ولی واژهٔ اوستائی و پهلوی زَفَره (دهان خالی، ژرفا، گودی) که اصل آنها است، این وسط ناگفته مانده است:शून्या f. zUnyA hollow reed, zero صفرلغتنامه دهخداصفر. [ص ِ] (ع اِ) خالی، ترجمه ٔ سنسکریت صونیا در ریاضی هند و عربی، معادل زِرو در فرانسه و در عین حال ریشه ٔ کلمات غربی سیفرا، تزیفر و مشتقات آنها است و رجوع به سیفر، شیفر زرو و دائرة المعارف اسلامی (صفر) شود. قدما علامت صفر یعنی نماینده ٔ هیچ نداشتند. این علامت را هندیان اختراع کردند به نام صونیا یعنی تهی و ایرانیان که کتب ریاضی هندی را به عربی ترجمه و نقل کرده اند، آن را به صفر عربی که هم به معنی تهی است ترجمه کردند و چون ترجمه ٔ آنان به لاتینی برگشت، صفر عربی را در لاتینی شکسته و از آن زرو ساختند. علامت صفر (0) یا (0) است . صفر حافظ مرتبه ٔ عدد است و خود آن عدد نیست و آن مرتبه نیز از عدد خالی است. دائره ٔ کوچک به این شکل (0) که در علم حساب برای ده چند کردن عددی بطرف راست آن عدد می نویسند فی زماننا در عربی و فارسی بعوض آن دائره ٔ کوچک نقطه می نویسند مگر در هندی همان صفر نگارند. (غیاث اللغات):بگذشتی و صفر جای تو یافتاز صفر کجاصفات جویم.خاقانی.ز هرچه زیب جهانست و هر که ز اهل جهانمرا چو صفر تهی دار و چون الف تنها.خاقانی.این گنج صرف دارد و آواز در میان نهوآن همچو صفر خالی و آوازه ٔ مزور.خاقانی.که الف چون بشد از منزل یکصفر بر جای الف کرد ثبات.خاقانی.الحق از آحاد ملک خصم تو صفر است و بسگرچه رود در حساب هیچ بود در رقم.خاقانی.این جهان نفی است در اثبات جوصورتت صفر است در معنیت کو.مولوی.در تبدیل زفره به صفر در عربی گفتنی است. مطابق لغت نامهٔ دهخدا: حرف «ز» گاه بدل از «ص» آید:حزد = حصد.زندوق = صندوق. قوزقام = قوص قام. لزق = لصق. یزدق = یصدق. > و «ز» در بعضی کلمات عربی به «ص» و «س» تبدیل می شود:بزاق = بصاق، بساق. زعتر = صعتر، سعتر.> قلقشندی گوید: گاه عرب «ص» را نزدیک به «ز» تلفظ و صراط را همچون زراط ادا کند. (صبح الاعشی ج 1 ص 161).ریشهٔ هندوایرانی واژه های ریاضی و جفر و جبر و هندسهمسلّم به نظر می رسد واژهٔ ریاضی معرّب از واژهٔ اوستایی رَئوذیَ (افزودن) و واژهٔ سنسکریتی رئازی (مجموع، مقدار) باشد: राशि m. rAzi amountمعانی عربی ریاض یعنی مرغزار و باغ و بوستان و نیز ریاضت کشیدن ربطی با ریاضی ندارند.نام علم جبر هم که نخستین بار محمد بن موسی خوارزمی مطرح کرده با نام علم جَفر (دانش پنهانی) و واژۀ اوستایی جَفرَ و گبهیره سنسکریت (ژرف و معمایی) پیوسته و معرّب از آن است:गभीर adj. gabhira secret, deep, grave در توضیح معنی ایرانی گَبر و علم جبر/جفر گفتنی است:به نظر می رسد واژهٔ گبر در خود زبانهای هندوایرانی با نام علم جبر/جفر (دانش پنهانی) و ترجمهٔ آن به عجم عربی (دارای دانش گنگ و مبهم) مرتبط است: نام علم جبر هم که نخستین بار محمد بن موسی خوارزمی مطرح کرده با نام علم جَفر (دانش پنهانی) و واژۀ اوستایی جَفرَ و گبهیرهٔ سنسکریت (ژرف و معمایی) پیوسته و معرّب از آن است.در زبانهای سامی گبر را به معنی مَرد و جبر را به معنی شکسته بندی گرفته اند که مناسبت چندانی با ویژگیهای آنها ندارند.ریشۀ مشترک اندازه (هنداچه پهلوی) و هندسه نیز آشکار است. این واژهٔ سنسکریت هم با اندازه و هندسه فارسی مرتبط می نماید:छन्दस् n. chandas metrical scienceछन्द m. chanda shapeदशा f. dazA caseمنابع عمده :١- لغت نامهٔ دهخدا.٢- فرهنگ واژه های اوستا. تألیف احسان بهرامی.٣- فرهنگ لغات سنسکریت. آنلاین.۴- هوش مصنوعی.

