ده تهران صادقیه بودم زمان که تازه تهران اومد بودم بعد رفتم یک جا سرکار بچها ترک هم بودن بچها لر هم…
انتشار: 2026/06/25 14:10 UTC
ده تهران صادقیه بودم زمان که تازه تهران اومد بودم بعد رفتم یک جا سرکار بچها ترک هم بودن بچها لر هم بودن چند روز کار کردم بعد یکی از بچها ترک با من درگیر شده بعد مهندس اومد کار دو قسمت کرد نیم کار به من داد سر ساختمان بودیم بچها ترک دو نفر بودن ساختمان تازه کار بود ساختمان بود که از ساز ساخت میشده فقط تمام جاش از ساز ساخت میشده بعد من کار خود تمام کردم بعد مهندس اومد بچها ترک کار کرد نمیتونیستن بعد من مهندس گفتم اینها روز خود فقط رد میکنن کار نمیکنن جلو شان این گپ زدم بعد مهندس مره گفت برو باها شان کار کن که کار اینجا تمام شویه رفتم کار داشتم مهندس رفت از پیش ما بعد دیدم که این بچها ترک دونفره ده جان من اومدن درگیر شدیم بعد من جلو شان یک چوب بود ده داستم گرفتم چوب خورد کردم گفتم اگر دو بار حمله کنید فقط با چوب میزنم تان بعد بچها لر اومدن ماور جدا کردن بچها لر طرف من شدن بعد این ترک ها دیدن که بچها لر از من دفاع میکنن خود عقب کشیدن روز بعدش شده باز درگیری ما شروع شده رفتم پیش بچها ترک گفتم کار میکنی مثل مرد کمرت بست کن کار کن بعد چندتا بچها لر بودن قیاف ها شان خیلی بزرگ داست هاشان با چاقو پار کردگی بود اومدن پیش من مره گفتن بیا اینجا رفتم یکی ش نام ش رسول بود اول گفت بشن اینجا نشتم صدا زد گفت برای این چای بیارید بعد برادر خود فرستاد مغاز گفت برو یک چیز بخر بگیر بیاره که باهم بخوریم بعد من با بچها لر رفیق شدم چای خوردم خیلی قصه کردیم بعد رفتم سر کار ام کار داشتم پایین ساختمان بودم دیدم که یکی از بچها ترک با سرعت اومد طرف من وقت حمله کرد بی خبر پشت سرهم آهن زیاد بود من جا خالی دادمش پشت ش طرف من برا گشت منم گرفتمش بلندش کردم چرخاندمش زدمش رو آهن ها چند مشت خوب درست حسابی زدمش بعد بچها لر اومدن مره بردن بعد مهندس اومد بچها ترک گفتن دیگه اینجا کار نکنید بعد من گفتم من انها را می بخشم اما دو بار کار خود تکرار نکنن وگرنه داست پا شان خورد میکنم بعد بچها لر به من شماره خود دادن هرجا درگیر شدی با کسی فقط به ما زنگ بزن من گفتم خودم از دشمن برا میام بعد بچها لر زور داد مره گفتن بیا بریم یک چای باهم بخوریم رفتیم بعد این رسول به من گفت میدونی چی است لباس ها خود در اورد گفت بین تمام جان من با چاقو پار شدگی است بعد من گفتم بیا یک داست چپک کان میکنیم هرکار کردن داست مره چپ کرد نتونیستن بعد رسول گفت با خانواد ما میخوای اشنا شوی گفتم نه گفت تو خیلی کل شخ استی بعد بلند شده از جا خود گفت من ۵برابر تو استم ده قیاف تو از من نمیترسی من گفتم هرکی با من درگیر شویه قیاف به من فرق نداره اینجا هم کم بود درگیر شویم با بچها لر بعد ۵نفر بودن اما با انها درگیر نشدیم ولی یکی از بچها ترک ۲۳سالش بود من انوقت خورد بودم چپش کردم خوب یک زدنش درست حسابی کردمشبعد این ترک ها که زور شان به من نرسید میامدن با من قصه میکردن پیش من هرجا می نشتنزمان دشمن حمله کرد ده حمله اول باید دشمن زمین بزنی وگرنه سرت زور میشه لااله الا الله🇦🇫🇦🇫🗡🗡🗡🗡🗡🇦🇫🗡🗡🇦🇫🗡🗡🗡🏃♂