اختلاف مشرب میان آقای خمینی و منتظری"بدون شک اختلاف وجود داشته است، اختلافها هم اختلافهای جدی بوده است، اختلافها هم اختلاف در خلق و خو، و منش و شخصیت، هم در تفکر و مشرب فکری. در خلق و خو به خاطر همین تفاوت زیستی و تربیتی آنها، و در مشرب هم به دلیل اینکه بالاخره امام خمینی پیش از اینکه فقیه بشود عارف بود، اصلاً شهرت او شهرت عرفانی بود، بعد شاگرد مرحوم شاهآبادی بود و شیفته محیالدین عربی بود. این مشرب عرفانی، مشرب مرید مرادی و «لا دین لمن لا شیخ له» است. بعدا مرحوم آیتالله مطهری و آیتالله منتظری ایشان را کشیدند در عالم فقه و فقاهت و امثال اینها. اما مشرب آقای منتظری برعکس است. ایشان به جای اینکه با شاهآبادی شروع کند با بروجردی شروع کرده است. یعنی فقیه بود، قانونگرا و حقوقدان بود به اصطلاح. مشرب عرفانی و مشرب فقهی، اقتضائات فکری و فتوایی آن و هم اقتضائات عملی آن، با یکدیگر فرق میکند. بعد از انقلاب، اولین نقطهای که تجلی کرد، این اختلاف مشرب بود. آقای منتظری به شدت ارزشگرا بود. بعد معتقد بود که اصلاً مأموریت ما دفاع از ارزشها است و این بحثی هم که آن زمان هم مطرح بود که امام علی اگر قدرت را حفظ میکرد بهتر بود یا اینکه قدرت را از دست بدهد به خاطر دفاع از آن ارزشها و بعد هم سرنوشت دنیا و اسلام این طوری بشود. آقای منتظری میگفت که حضرت علی(ع) به این دلیل علی شده است که پای دفاع از ارزشها ایستاد. یعنی ارزشها را فدای قدرت نکرد. امام خمینی نگاهش این بود که به هر حال حفظ حکومت مهم است، حفظ حکومت اصل است. منتهی این اختلافات، دلیل کافی نبود برای اتفاقاتی که بعداً افتاد. اینها بیشتر اختلافات فکری و اجتهادی بود که بین همه علمای دیگر هم وجود داشت. منتهی یک بخشی از آن اصطکاکهای عملی پیش میآمد، بالاخره یک مسئولیتهایی آیتالله منتظری داشتند و مراجعاتی هم به ایشان میشد و یک جاهایی دچار اصطکاک میشدند. این اصطکاکها هم به نظرم نمیتوانست عاملی باشد برای اتفاقات سال 68. به نظر من عامل سومی که مؤثر بود همین جریانهایی بودند که میخواستند از این اختلافات طبیعی، بهرهبرداری کنند و در واقع لانه گزیدند در این شکافها و اختلافهای نظری که وجود داشت."عمادالدین باقی محقق و فعال حقوق بشر@lotfi_mojtaba
"همان اوایل و زمانی که مرحوم ابوالقاسم سرحدی زاده ریاست سرپرستی زندانهای کشور را به عهده داشت با هم برای دیدار با آیتالله منتظری به محله قدیمی عشقلی منزل ایشان رفتیم.آقای منتظری سر صحبت را باز کرد و از زندانهای رژیم شاه گفت و زندانهای طویل المدت آقای سرحدی زاده را یادآوری کرد و گفت در آن رژیم فحش میخوردیم الان هم میخوریم!آقای سرحدیزاده گزارشی از زندان و زندانیان داد و گفت: حاجآقا زندانیان جوانی داریم که خیلی مقاومت میکنند نوعا جوانند و اعتراف نمیکنند. اگر اجازه دهید تحت عنوان تعزیر شلاقشان بزنیم تا حرف بزنند.آقای منتظری که از اتهام زندانیان مطلع شده بود، بدون اینکه اجازه دهد، گفت: به نظرم کار دیگری بکنید. از خودشان یا پدر و مادرشان تعهد گرفته و آزادشان کنید!وقتی بیرون آمدیم آقای سرحدی زاده گفت: ما برای چه آمدیم چی شد؟ ما برای مجوز شلاق آمدیم اما آقای منتظری سفارش به آزادی کرد!"#نقل از داماد مرحوم آقای گلسرخی@lotfi_mojtaba
منش پذیرفتن شکست!برای رسیدن به فتح و پیروزی، در میان عوامل خرد و کلان، یک عامل مهم، پذیرفتن این نکته است که ما هم دچار شکست شدهایم در غیر این صورت تلاشی برای رسیدن به پیروزی و جبران شکست حاصل نمیشود زیرا هماره خود را پیروز میدانیم و یا به پیروزیهای مقطعی و کوتاه مدت بسنده میکنیم. این هم هست که گاهی پیروزی بدست آمده در برابر هزینه داده شده، ناچیز است زیرا سیاستمدار باید به آینده نگاه کند و منابع و منافعی که برای رسیدن به این پیروزی آتش زده شده در چه ترازی است و برای جبران آن، کدام اندوخته بهجای مانده جواب میدهد و الاّ و این نیز یک شکست واقعی است.ورزشکار زورخانهای را فرض کنید که توسط یکی پس از دیگری از حریفان، گردهاش به خاک مالیده شود و در عوضِ پذیرش شکست و تدارک دراز مدت، از جای بلند شده، با سرخوشی و برای دلخوش خود و هوادارانش بگوید: «دیگه کسی نبود؟!» او به خود و مریدانش القا میکند که همین بارها به خاک مالیده شدن، احدیالحُسنین است و این هم یک پیروزی است مگر پیروزی فقط به خاک مالیدن گرده حریف است؟ وی در حقیقت واقعیتها و مفاهیم را جابجا میکند زیرا توجیهی برای ناتوانی جسمی و فکری خود ندارد و سپس از شکست قدیسسازی میکند و گاه رندانه خود را با انبیا و امامان شیعه قیاس کرده میگوید آنان نیز یا کشته شدند یا مسموم و شیعه یعنی اشک و خون و آه!استناد کردن به سیره بزرگان هر دین و مذهبی بلای جان معاصران شده است و هر کسی این پازل را به قطعهای از آن تمسک میکند و نتیجهگیری خود را به خورد جامعه میدهد.در حالی که برای تحلیل یک واقعه و سپس الگوسازی، باید زمان، مکان و وضعیت را این همانی فرض کرد و سپس به قیاس منطقی پرداخت. ولی آیا زمینه این همانی در کجا هست و کجا نیست خود اول الکلام است.ملخص کلام اینکه:تا مقامات نسبتشان با پذیرش و نظریه شکست، نسبت جن و بسمالله باشد و اصلا در قاموس آنان شکست معنایی نداشته باشد، نه تنها در باره نسل حاضر و نه برای آینده، هیچ تبعات منفی در نظر نمیگیرند. این وضعیت هنوز از جنگ ۸ ساله که پس از فتح خرمشهر ۶ سال ادامه یافت و حاصلی نداشت، قابل درک است زیرا رهبری آن زمان پذیرش قطعنامه را شکست میدانست و جام زهر؛ اما شکستهای پی در پی پس از فتح خرمشهر را دارای اشکال نمیدانست و در بیانیه منشور روحانیت در روزهای پایانی سال ۶۷ میگوید:«اگر همه علل و اسباب را در اختیار داشتیم در جنگ به اهداف بلندتر و بالاتر مینگریستیم و میرسیدیدم». (دو هفته قبل از پذیرش قطع نامه آیتالله خمینی شعار جنگ جنگ تا رفع فتنه در کل عالم را مطرح کرده بود).تجربه ثابت کرده است به موازات عدم پذیرش شکست از سوی هر سیاستمدار، شعارهای آرمانی و آسمانی از سوی وی و مشاورانش، بیش از پیش پر میکشد، اما کامی از مردم شیرین نمیشود.@lotfi_mojtaba
زیارتدوس دارم صدات کنم تو هم منو نیگا کنیمن تو رو نیگات کنم تو هم منو صدا کنیقربون چشات برم از راه دوری اومدمجای دوری نمی ره اگه به من نیگا کنیدل من زندونیه تویی که تنها می تونیقفس و وا کنی و پرنده رو رها کنیمی شه کنج حرمت گوشه قلب من باشهمی شه قلب من و مثل گنبدت طلا کنیتو سرت شلوغه زیر دستیات فراونناز خدا می خام کمی نیگا به زیر پا کنیتو غریبی و منم غریبم اما چی می شهاین دل غریبه رو با خودت آشنا کنیدوست دارم تو ایون آینه ت از صب تا غروبمن با تو صفا کنم تو هم منو دعا کنیبه وفای کفترای حرمت من میخوامکفتری باشم که تنها تو منو هوا کنیدلمو گره زدم به پنجرت دارم می رمدوس دارم تا من نرفتم گِرِها رو وا کنیصد هزار دفم شده پای ضریح زار میزنمتا دلت یه بار بسوزه دردامو دوا کنیدوس دارم که از حالا تا صبح محشر، همه شب من رضا رضا بگم، تو هم منو رضا کنیشاعر و صدا استاد:سهیل محمودی@lotfi_mojtaba
الان آرامش دارم! پرسش: بعضیها میگویند اگر شما این کار(انتقادها) را نکرده بودید آن حساسیتها به وجود نمیآمد و شما بعد از امام، زمام رهبری را در دست میگرفتید.پاسخ: من هیچ وقت دنبال اینکه بخواهم رهبر شوم نبودم آنچه وظیفهام بود انجاممیدادم. معنی حرف آن بعضی این است که من بگذارم مردم را بکشند خلاف شرع انجام شود، برای اینکه بعد میخواهم رهبر شوم؟! اصلاً و ابداً وجدانم به چنین امری راضی نمیشد. خدا را شاکرم الآن آرامش و سکون دارم وجدانم هم راحت است چون آنچه را وظیفه خود میدانستم انجام دادم.والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته#آیتالله حسینعلی منتظری@lotfi_mojtaba
کدامیک اهم است؟!در کلیپی ارسال شده دیدم که چند خانم، متناسب با صدای مردی که ترانه میخواند، گویا در پارکی، حرکاتی موزون انجام میدادند و جمعی از مردم به شادی دست میزدند. در زیرنویس از قوه قضا خواسته بودند چرا با این صحنه برخورد نمیشود؟ به صراحت میپرسم: چنین صحنههایی کدام فساد و تخریب فرهنگ و اخلاق جامعه را در پی دارد؟میپرسم: چنین صحنههای شادی و نشاط، مخرب است یا صحنههایی از میدان که در آن فحش و ناسزا و تهمت و غیبت موج میزند و از مرگ و کشتن و سوختن دم میزنند؟صحنههای شاد این چنینی، به لحاظ احکام دینی که رقص زن برای نامحرم را تجویز نمیکند، در نهایت به خود شخص، آن هم در قیامت ممکن است ضربه وارد کند اما میدانی که در آن با پول یا مفت بیتالمال، رگ گردن باد کرده و تولید خشونت علیه شهروندان میکند، بر شیپور جنگ سرمایهسوزی که ناترازی ما در آن عیان است میدمد، جامعه و اساس اخلاق اجتماعی و امنیت شهروندان را زیر ضربه قرار میدهد!کدامیک قابل پیگیری و ممانعت است؟! کدام اهم است؟!مداحی که در میدان شهر بیمحابا با نام دین، قضاوت کرده و حکم صادر میکند یا سید روحانی لحیه سفیدی که تحت لوای حزبالله، دیگران را جاسوس و آشغال و الدنگ خوانده و حکم به کشتن میدهد، فساد و گند کارش تعفن در پی دارد یا صحنهای که چند دختر و پسر جوان برقصند و یا در کافه قهوه سرکشند؟! کدامیک جان و مال آبروی خلایق را در این بازار مکاره به تاراج میدهند؟! عقلا و بنای آنان در اهتمام به کدامیک است؟عدم تناسب در کنشها و واکنشهای یک حکمران و برجستهسازی فروع و جابجا کردن جای اصل با فرع، هم به دین و هم به جامعه ضربه میزند.با گشت ارشاد و خیزش مهسا، ضربه بدی خوردیم. نگذارید با همان تفکر بهجا مانده امثال همان سردار حاکم و مجری، دوباره از جای دیگر زخمکاری بخوریم!@lotfi_mojtaba