دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمچامه و چکامه نیستندتا به رشتهٔ سخن درآورمنعره نیستندتا ز نای جان…
انتشار: 2026/07/01 20:23 UTC
دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمچامه و چکامه نیستندتا به رشتهٔ سخن درآورمنعره نیستندتا ز نای جان بر آورمدردهای من نگفتنیدردهای من نهفتنی استدردهای منگرچه مثل دردهای مردم زمانه نیستدرد مردم زمانه استمردمی که چین پوستینشانمردمی که رنگ روی آستینشانمردمی که نامهایشانجلد کهنهٔ شناسنامه هایشاندرد میکندمن ولی تمام استخوان بودنملحظههای ساده ی سرودنمدرد میکندانحنای روح منشانههای خستهٔ غرور منتکیهگاه بیپناهی دلم شکسته استکتف گریههای بی بهانهامبازوان حس شاعرانهامزخم خورده استدردهای پوستی کجا؟درد دوستی کجا؟این سماجت عجیبپافشاری شگفت دردهاستدردهای آشنادردهای بومی غریبدردهای خانگیدردهای کهنهٔ لجوجاولین قلمحرف حرف درد رادر دلم نوشته استدست سرنوشتخون درد رابا گلم سرشته استپس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟دردرنگ و بوی غنچهٔ دل استپس چگونه منرنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟دفتر مرادست درد میزند ورقشعر تازهٔ مرادرد گفته استدرد هم شنفته استپس در این میانه مناز چه حرف میزنم؟درد، حرف نیستدرد، نام دیگر من استمن چگونه خویش را صدا کنم؟شاعر قیصر امین پور