
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 14 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/21 تا 2026/08/13
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 14 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
چگونه زندگی را به خود سخت نگیریم؟ ۲۰ نمره کمه براش۱۰۰۰ نمره داره جواب این سوال
دانشگاه روانشناسی برای من با مدرسه روان بنه شروع شد. جایی که برامون صفر تا صد مسیر رو چیدن تا دورههای مختلف رو بگذرونیم و مدرک معتبر بگیریم و آماده بشیم برای درمانگری حرفهای. چه مسیرمون شناختی رفتاری باشه، چه روانکاوی، چه زوج درمانی، چه کودک نوجوان.از اولین قدم تا رسیدن به اتاق درمان و سوپرویژن.من میدونم شهریه کارگاههای روانشناسی چقدر سنگینه اما تو مدرسه روان بنه شما به تمام دورهها دسترسی دارید فقط با ماهی ۶۰۰ هزار تومن! من هرچی بلدم رو در روان بنه یاد گرفتم و دلم نمیاد معرفیش نکنم.school.ravanboneh.com/?ref=12100&level=2
هزار بار بخونیدش👆
دلم درس خوندن میخواد.ازینا که میشینی پای کتاب و دفتر و جزوه با یک عالمه خودکار و هایلایتر و استیک نوت و ساعتها میشینی فقط یه مطلبو میخونی.بدنم از طریق درد شدید کمرم صداش دراومده که من دوباره یوگا لازمم!و شاید برنامهریزیهام یه جور دیگه بوده اما چون قراره همراه جریان زندگی و یه کمم شهودی برم جلو برنامهها رو تغییر میدم و یوگا و درسای تخصصی رو میچینم تو روتینم!
راهکار من برای کنار اومدن با مصائب زندگی، نوشتنه.
راستی بچهها کتابم در طاقچه و فیدیبو موجود شده خیلی وقته
یک پیشنهاد خوب برای شما نگرانم ازم دلخور باشی fidibo.com/book/193317-%D9%86%DA%AF%D8%B1…
«نگرانم ازم دلخور باشی» را از طاقچه دریافت کنیدtaaghche.com/book/290142
بچه که بودم به خدا میگفتم تو برام فلان کارو کنی من مثلا هزارتا صلوات میفرستم.اسمش نذر بود! ولی خب معامله بود. تسلیم نداشت. دعا نبود. بزرگ شدم دیدم من واقعا بلد نیستم خیر و صلاحم چیه؟! خواستههام واقعا ممکنه احمقانه و خودزنی باشه!دیگه به خدا میگم اگر خوبه خودت اوکیش کن. اگر خودت صلاح میدونی، اگر میدونی آیندهش روشنه، خودت مسیرشو هموار کن.مثلا یکی از دغدغههام کتاب بعدیمه و الان داشتم به خدا میگفتم خدایا به وقتش کتابی رو بنویسم یا ترجمه کنم که واقعا به درد کسی بخوره. عجله ندارم. دغدغهمم پول و شهرت نیست. دغدغهم خلق ارزش و اثره و شاید واقعا الان وقتش نیست.خیلی وقتا خیلی چیزا وقتش نیست و ما بیقرار میشیم و بهش اصرار میکنیم. من یاد گرفتم بسپرم به خود خدا و صبوری کنم و رو هیچی اصرار نکنم. خودش خیلی خوش سلیقهتر از منه و برنامههای بهتری برام داره همیشه.
واقعا حس خستگی مزمن و فرسودگی دارم.دلم میخواد یه مدت هیچ کار نکنم، هیچجا نرم، به هیچی فکر نکنم و فقط اوقاتم رو به بطالت بگذرونم و سرگرمیمم مثلا در حد دراماهای عشق ابدی باشه.انرژی روانیم از سطح هشدارم پایینتره!
هرجا به صدای بدنم گوش ندادم،بدنم با بیماری، با درد، با ضعف، با پیاماس سخت و سنگین، با دستکاری اشتها و به هم ریختن تنظیم خواب، صداشو بلندتر کرد که هی ببین اگر بهم گوش ندی مجبورت میکنم. اگر بازم گستاخی کنی، از پا درت میارم پس به نفعته که تسلیم بشی!