بچه که بودم به خدا میگفتم تو برام فلان کارو کنی من مثلا هزارتا صلوات میفرستم.اسمش نذر بود! ولی خب…
انتشار: 2026/07/20 19:50 UTCدریافت: 2026/08/15 03:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:30 UTC
بچه که بودم به خدا میگفتم تو برام فلان کارو کنی من مثلا هزارتا صلوات میفرستم.اسمش نذر بود! ولی خب معامله بود. تسلیم نداشت. دعا نبود. بزرگ شدم دیدم من واقعا بلد نیستم خیر و صلاحم چیه؟! خواستههام واقعا ممکنه احمقانه و خودزنی باشه!دیگه به خدا میگم اگر خوبه خودت اوکیش کن. اگر خودت صلاح میدونی، اگر میدونی آیندهش روشنه، خودت مسیرشو هموار کن.مثلا یکی از دغدغههام کتاب بعدیمه و الان داشتم به خدا میگفتم خدایا به وقتش کتابی رو بنویسم یا ترجمه کنم که واقعا به درد کسی بخوره. عجله ندارم. دغدغهمم پول و شهرت نیست. دغدغهم خلق ارزش و اثره و شاید واقعا الان وقتش نیست.خیلی وقتا خیلی چیزا وقتش نیست و ما بیقرار میشیم و بهش اصرار میکنیم. من یاد گرفتم بسپرم به خود خدا و صبوری کنم و رو هیچی اصرار نکنم. خودش خیلی خوش سلیقهتر از منه و برنامههای بهتری برام داره همیشه.

