شهرنوش پارسیپور؛ نوشتن علیه فراموشینگاهی به زندگی و آثار شهرنوش پارسی پورتیرداد هرویبخش نخست: زنی…
انتشار: 2026/07/04 16:12 UTCدریافت: 2026/08/01 00:04 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:04 UTC
شهرنوش پارسیپور؛ نوشتن علیه فراموشینگاهی به زندگی و آثار شهرنوش پارسی پورتیرداد هرویبخش نخست: زنی که از ادبیات خانه ای برای آزادی ساختدر ادبیات معاصر ایران، کمتر نویسندهای را میتوان یافت که زندگی و آثارش تا این اندازه در هم تنیده باشند؛ گویی هر صفحه از کتابهایش ادامه فصل نانوشتهای از زندگی خودش است و هر تجربه زیسته، دیر یا زود راهی به داستانهایش پیدا کرده است. شهرنوش پارسیپور از آن نویسندگانی بود که نوشتن را نه حرفه، بلکه شیوهای برای زیستن میدانست. برای او ادبیات صرفاً آفرینش شخصیت و روایت نبود؛ راهی بود برای مقاومت در برابر فراموشی، ایستادن در برابر سانسور و جستوجوی آزادی در جهانی که هر روز مرزهای تازهای برای اندیشیدن ترسیم میکرد.با درگذشت او، یکی از شاخصترین صداهای ادبیات فارسی خاموش شد؛ نویسندهای که بیش از پنج دهه، بیآنکه از فشارهای سیاسی، ممنوعیت انتشار، زندان یا تبعید هراس داشته باشد، جهان خود را ساخت و در آن، زن ایرانی را از حاشیه به متن آورد. او در روزگاری قلم به دست گرفت که ادبیات داستانی ایران عمدتاً از منظر مردان روایت میشد. زنان در بسیاری از آثار یا حضوری نمادین داشتند یا در نقشهایی از پیش تعیینشده ظاهر میشدند. پارسیپور این نظم تثبیتشده را بر هم زد. زن در آثار او نه موضوع روایت، بلکه راوی جهان بود؛ انسانی با همه ضعفها، آرزوها، هراسها، میلها و رؤیاهایش.اما اهمیت شهرنوش پارسیپور تنها به این دلیل نیست که درباره زنان نوشت. پیش از او نیز نویسندگان بزرگی به مسائل زنان پرداخته بودند. تفاوت او در این بود که تجربه زنانه را از چهارچوب واقعگرایی متعارف بیرون آورد و آن را در قلمرویی قرار داد که اسطوره، تاریخ، عرفان، خواب، جادو و واقعیت اجتماعی به هم میرسند. در جهان داستانی او، درختان حافظه دارند، باغها پناهگاه رهاییاند، مرگ همیشه پایان نیست و رؤیا گاه از واقعیت واقعیتر است. همین ویژگی سبب شد که آثارش، با وجود ریشههای عمیق در فرهنگ ایرانی، برای مخاطبان جهانی نیز قابل فهم و جذاب باشند.تولد در میانه سنت و تجددشهرنوش پارسیپور در زمستان ۱۳۲۴، در تهران، چشم به جهان گشود؛ شهری که در آن سالها همزمان دو چهره متفاوت داشت. از یک سو، پایتختی بود که با شتاب به سوی مدرنیزاسیون حرکت میکرد و از سوی دیگر، هنوز زیر سایه سنتهای ریشهدار زندگی میکرد. این دوگانگی، بعدها به یکی از مهمترین مؤلفههای جهان ذهنی پارسیپور تبدیل شد.او در خانوادهای متوسط و فرهنگدوست بزرگ شد. فضای خانه، اگرچه بر پایه ارزشهای سنتی استوار بود، اما کتاب و مطالعه جایگاهی مهم داشت. همین آشنایی زودهنگام با ادبیات، ذهن او را به سوی نوشتن سوق داد. بعدها در گفتوگوهایش بارها اشاره کرد که کتاب برای او تنها وسیله سرگرمی نبود؛ پنجرهای بود به جهانهایی که بیرون از تجربه روزمره قرار داشتند.دوران نوجوانی او مصادف بود با شکوفایی ادبیات داستانی نوین ایران. آثار صادق هدایت، بزرگ علوی، جلال آلاحمد، سیمین دانشور و دیگر نویسندگان نسل پیشین، فضای تازهای برای داستاننویسی فارسی گشوده بودند. اما پارسیپور از همان آغاز دریافت که باید صدای مستقل خود را پیدا کند. او نمیخواست تنها ادامهدهنده سنت موجود باشد؛ میخواست افق تازهای به آن بیفزاید.ادامه...