نگاهي به چندلايگي انديشه و زبان در رمانهاي شهرنوش پارسيپورنويسندهاي كه اسطوره و عرفان را به كار…
انتشار: 2026/07/09 07:32 UTCدریافت: 2026/08/15 01:58 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:58 UTC
نگاهي به چندلايگي انديشه و زبان در رمانهاي شهرنوش پارسيپورنويسندهاي كه اسطوره و عرفان را به كار آگاهي مدرن بستهما شهرامبختشهرنوش پارسيپور در آغاز روزهاي تعطيل هفتهاي كه در آن هستيم، در سانفرانسيسكو، ايالات متحده امريكا از دنيا رفت. او كه در سال ۱۳۲۴ در تهران به دنيا آمده بود، از همان سالهاي جواني به ادبيات و علوم انساني گرايش پيدا كرد. تحصيل در علوم اجتماعي، آشنايي با فرهنگ و ادبيات چين و سپس تجربه زيستن در ايران پيش و پس از انقلاب، چشماندازي گسترده براي او فراهم آورد كه بعدها در آثارش بازتاب يافت. زندگي او نيز همچون بسياري از شخصيتهاي داستانهايش از فراز و نشيبهاي سياسي و اجتماعي دور نماند؛ زندان، سانسور، مهاجرت و زندگي دور از سرزمين آبايي، تجربههايي بودند كه شخصيت او را چندبعدي و نگاه او را به مفاهيمي چون آزادي، هويت و قدرت پيچيدهتر كردند.با اينهمه، فروكاستن نوشتههاي شهرنوش پارسيپور به زندگي شخصي يا مواضع اجتماعياش، خوانشي ناقص از جهان داستاني او به دست ميدهد. رمانهاي او بيش از آنكه بازتاب مستقيم تجربههاي زيسته نويسنده باشند، از همنشيني سنتهاي گوناگون فكري و فرهنگي شكل گرفتهاند و همين ويژگي، آثار او را از هر طبقهبندي ساده فراتر ميبرد.عبور از تقابلهاي رايجِ زن/ مرددر تاريخ داستاننويسي معاصر ايران، معدود نويسندگاني را ميتوان يافت كه جهان داستانيشان تا اين اندازه بر مرز واقعيت و خيال، خودآگاه و ناخودآگاه بنا شده باشد. پارسيپور از همان نسل نويسندگاني است كه ادبيات را صرفا وسيله روايت زندگي روزمره نميدانستند، بلكه آن را راهي براي كشف لايههاي پنهان انسان و جامعه ميديدند. يكي از دلايل ماندگاري آثار او، چندلايگي جهان داستاني او است. تاريخ و سياست و زندگي روزمره در رمانهايش درهم ميآميزند، بيآنكه يكي بر ديگري غلبه كند. از همين رو، آثار او همواره امكان خوانشهاي گوناگون را فراهم آوردهاند؛ گروهي آنها را از منظر نقد فمينيستي بررسي كردهاند، گروهي بر رئاليسم جادويي تاكيد داشتهاند و گروهي ديگر، تاثير رمان مدرن اروپا را در شكلگيري جهان داستاني او برجسته كردهاند. بااين همه، خوب يا بد، درست يا غلط، نقد فمينيستي بيش از ديگر رويكردها با نام پارسيپور پيوند خورده است. گرچه خود اذعان داشت كه فمينيست نيست، چون فعاليت تشكيلاتي در اين زمينه ندارد. زنان در رمانهاي او شخصيتهايي حاشيهاي نيستند، بلكه روايت را پيش ميبرند، تصميم ميگيرند، شكست ميخورند و دوباره برميخيزند. اهميت اين شخصيتها در آن است كه تجربه زن ايراني را به متن ادبيات معاصر منتقل ميكنند. با وجود اين، فروكاستن آثار او به بيانيهاي فمينيستي، تصويري كامل از انديشهاش به دست نميدهد.كاربست اسطوره براي بازشناسي اكنوناسطوره نيز در آثار پارسيپور حضوري بنيادين دارد، اما نه براي بازسازي گذشته، بلكه براي تفسير اكنون. شخصيتها و نمادهاي اسطورهاي در رمانهاي او حافظهاي زندهاند كه تجربه امروز را به گذشتههاي دور پيوند ميزنند. از همين منظر، عناصر شگفت نيز بخشي از منطق دروني روايتند. دگرديسي، مرگ و تولد دوباره و درهمريختن مرز واقعيت و خيال، ابزارهايي براي آشكار كردن لايههاي پنهان حقيقتند، نه صرفا شگردهايي براي شگفتزده كردن خواننده.ادامه...