تراژدی مدرنیته و توسعه سرمایه داری پیام حیدرقزوینیجایگاه «فاوست» در سنت فکری چپ: به مناسبت انتشار و…
انتشار: 2026/07/28 14:08 UTCدریافت: 2026/08/15 01:58 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:58 UTC
تراژدی مدرنیته و توسعه سرمایه داری پیام حیدرقزوینیجایگاه «فاوست» در سنت فکری چپ: به مناسبت انتشار ویراستی تازه از ترجمه این نمایشنامه«فاوست» گوته فراتر از یک متن ادبی کلاسیک، جایگاهی محوری در اندیشه و فرهنگ مدرن غربی و بهخصوص سنت فکری چپ دارد. گوته از نویسندگان و شاعران مورد علاقه مارکس بود و رد این علاقه در آثار مهم مارکس دیده میشود. «فاوست» برای مارکس نه فقط یک اثر کلاسیک شاخص بود بلکه او آن را به عنوان یک تحلیلِ ساختاری از جامعه مدرن در نظر میگرفت. درواقع این اثر نهتنها یک منبع الهام ادبی، بلکه بستری برای شکلگیری مفاهیم کلیدی در نظریه ارزش و نقد سرمایه به شمار میرود. ارجاعات مارکس به این اثر، صرفا جنبه بیانی و استعاری ندارد، بلکه ارزشی معرفتشناختی دارد و به عنوان بخشی جداییناپذیر در ساختار نظریه ارزش او قابل بررسی است. مارکس در توصیف مفاهیمی انتزاعی نظیر حرکت سرمایه از متن گوته کمک گرفته است.گوته در «فاوست»، وسواس نسبت به پول را نه یک رذیلت فردی، بلکه یک معضلِ ساختاری در جامعه مدرن توصیف میکند که افراد را به رفتاری شبهوسواسگونه وامیدارد. مارکس از این ایده الهام گرفت و آن را با نقد فویرباخ درآمیخت. او پول را موجودیت و قدرتی بیگانهشده از انسان معرفی کرد که به یک قدرت مرئی بدل شده و تمامی پیوندهای انسانی را در اختیار میگیرد. این دیدگاه به نوعی هسته اصلی نقد او از فتیشیسم کالایی را شکل میدهد. همچنین یکی از مشهورترین اقتباسهای مارکس از گوته، استفاده از استعاره شاگردِ جادوگری است که قدرتهای نهفته را احضار میکند، اما تواناییِ کنترلِ آنها را ندارد. مارکس از این استعاره برای بهتصویرکشیدن نیروهای مولدِ بورژوازی استفاده کرد؛ نیروهایی که خودِ نظام سرمایهداری قادر به مهار آنها نیست و سرانجام، این نیروها علیه خودِ نظام قد علم میکنند. همچنین مارکس در ایده ادبیات جهانی بیش از همه وامدار گوته بوده است و شاید میخواسته «مانیفست» نیز بخشی از ادبیات جهانی باشد. اما تأثیر «فاوست» و نقدِ آن در سنتِ مارکسیستی به خودِ مارکس محدود نمانده و به عنوان منبعی زنده و پویا برای تحلیلِ انتقادیِ مدرنیته، همچنان در کانونِ اندیشه مارکسیستی باقی مانده است. لوکاچ، به عنوان یکی از برجستهترین فیلسوفانِ مارکسیستِ قرن بیستم، «فاوست» را نمایشنامهای فلسفی درباره مدرنیته و وضعیتِ انسانِ مدرن درنظر میگرفت. برای لوکاچ، فاوست نمادِ انسانِ دورانِ گذار از فئودالیسم به سرمایهداری است؛ انسانی که با آزادیِ نامحدود و در عین حالِ ازخودبیگانگیِ ناشی از آن درگیر است. لوکاچ به صراحت به این نکته اشاره کرده که «جادوی» مفیستوفلس در فاوست، با «قدرت جادویی» پول در جامعه سرمایهداری در حال تولد، همگرایی کامل دارد. پول، به مثابه نیرویی فرازمینی، روابط انسانی را تسخیر کرده و به شکل مرموزی بر آنها مسلط میشود. مارکس نیز در «سرمایه» به تقلید از زبانی که گوته در «فاوست» برای توصیف پول به کار میبرد، پرداخته است.لوکاچ در کتاب «مطالعاتی درباره فاوست» این متن را به عنوان نمونهای از رئالیسم موفق و پیشدرآمدی بر اندیشه مارکس معرفی میکند و آن را در چارچوب نظریه تاریخی هگلی، که تراژدیهای فردی را برای رشد تکاملیِ نوع بشر ضروری میداند، قرار میدهد. لوکاچ از گوته بهعنوان یک روشنفکرِ اومانیست و پیشگامِ مارکس در عرصه ادبیات یاد کرده است. او در «رمان تاریخی» نیز به گوته و نمایشنامههای تاریخیِ او، به ویژه دوره وایمار، اشاره میکند و آنها را با رمان تاریخی مقایسه میکند.ادامه...