1346) اگر حضوری بود، چی؟مستخدم مدرسه به من که توی دفتر پشت میزم نشسته ام می گوید: "بلدید دو تا مرغ…
انتشار: 2026/07/16 15:45 UTCویرایش: 2026/08/01 00:10 UTCدریافت: 2026/08/15 03:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:13 UTC
1346) اگر حضوری بود، چی؟مستخدم مدرسه به من که توی دفتر پشت میزم نشسته ام می گوید: "بلدید دو تا مرغ بکشید؟" کشتن مرغ. آن هم نه یکی، دو تا. خودم را تصورمی کنم چاقو به دست. سر دو تا مرغ را بریده ام. از چاقویم خون می چکد. پیش بند سفیدم خونی و چرک است. با همان چاقو و پیش بند می روم سر کلاس. مبصر برپامی دهد. من چاقو را روی میز می گذارم، نه، روی میز نمی گذارم. چاقو را محکم در دست می فشارم و دفتر حضور و غیاب را بازمی کنم تا درس جلسه ی قبل را از کسی بپرسم. "حسین بی نوا". می خواهم از حسین بی نوا درس بپرسم. این نام همین جوری به ذهنم آمد. حسین لابد از کربلا و عاشورا آمده، بی نوا هم که هر موجودی در این شرایط بخواهد درس پاسخ بدهد بی نواست دیگر.مستخدم مدرسه به "عروسک سخنگو" گفت: "عروسک سنگین". مستخدم مدرسه عروسک سخنگو را در ذهن دارد. چندی پیش داستانی از عروسک خواندم که شبیه داستان زندگی دختر از دست رفته اش بود. از همان زمان عروسک سنگین توی ذهنش هست.دانش آموزی به همراه مادرش از غیرانتفاعی برای ثبت نام در مدرسه ی دولتی ما آمده اند. نشانی خانه را می پرسم. در محدوده ی مدرسه ی ما زندگی می کنند. پسرک به پایه ی پنججم رسیده. می پرسم: "چرا می خواهید مدرسه را عوض کنید؟" مادر می گوید: "شهریه گران است و سال آینده معلوم نیست مدرسه ای باشد. می گویند مجازی است." می گویم: "اگر حضوری بود، چی؟ پسر شما در آن مدرسه دوست و رفیق دارد. عوض کردن مدرسه بی ضرر نیست." پسرک به صدامی آید. نمی خواهد مدرسه اش را عوض کند. بحث می کنیم و مادر و پسر می روند با پدر مشورت کنند و بیشتر فکر کنند. وقتی می خواهند بروند مجله ی رشدی به سمت پسرک درازمی کنم. پسرک قبول نمی کند. می گویم: "یکی از شرایط این مدرسه کتاب خوانی است. این جا بیایی باید روزی یک ربع کنار پدر و مادر کتاب بخوانید. روی این شرط هم فکرکنید." پسرک مجله را می گیرد و می روند. برخی کتاب های کودک خیلی خوب است. گروه سنی ندارد. "برای همیشه" یکی از آن هاست. "آن هایی که در زندگی کسی را از دست می دهند از زندگی عقب می مانند. برای همیشه." من شش سالم بود که پدرم را از دست دادم. برای همیشه دست مرا می گیرد و می برد سر خط شش ساله گی. آن روزی که پدر رفت و برنگشت. "برای همیشه، کای لوفتنر، تصویرگر: کاتیا گرمن، ترجمه ی مهدیه متقی."#مرغ #عروسک #رشد #غیر_انتفاعی #کتاب #جنگ
