1347) چراغ جادودوشنبه دومین جلسه ی "کتاب خوانی جمعی" را در کتاب خانه ی "امام رضا" برگزارکردیم. سه ت…
انتشار: 2026/07/21 16:11 UTCویرایش: 2026/08/01 00:10 UTCدریافت: 2026/08/15 03:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:13 UTC
1347) چراغ جادودوشنبه دومین جلسه ی "کتاب خوانی جمعی" را در کتاب خانه ی "امام رضا" برگزارکردیم. سه تا دختر آمدند با شش تا پسر. دور اتاق نشستیم و کتاب خواندیم و بعد درباره ی کتاب ها حرف زدیم و شربت خوردیم. تبلیغ این دفعه ی جلسه را به عکسی از کتاب "درخت بخشنده" مزین کردم. درخت بخشنده ی "شل سیلورستاین". شل سیلورستاین نفس حقی دارد. می خواهم هر هفته در تبلیغ جلسه کتابی معرفی کنم. کتابی از بین کتاب های جلسه. یکی از نزدیکان همسرم درگذشت. از تشییع جنازه خودم را به جلسه رساندم. هشت دقیقه مانده به آغاز جلسه در کتاب خانه بودم. کتاب ها را صبح انتخاب و آماده کرده بودم. وسط اتاق چیدم و منتظر ماندم ساعت پنج با اولین نفری که واردشد جلسه آغازشد. کتاب برداشتیم و خواندیم. پسری بود که اکراه داشت کتاب دست بگیرد. به واسطه ی دوستش آمده بود. کتاب "شیر آسیایی" را دادم دستش. ورق زد و عکس ها را دید. سه تا از پسرها کنار هم کارکاتورهای کتاب "شهر هرت" "بزرگمهر حسین پور" را دیدند. بعد کتابی را که شامل نقشه ی راه های ایران بود برداشتند و با هرهر و کرکر به این شهر و آن شهر سفرکردند. جلسه ی گرم و خوبی شد. بعد که کتاب خواندیم از بچه ها پرسیدم اگر "چراع جادو" پیداکردید و دست کشیدید و غول آمد چه آرزویی می کنید؟ چهار سال بعد آرژانتین قهرمان شود. رونالدو جوان شود. نیمار یک سال دیگر بازی کند. ترامپ بمیرد. خانواده ام سالم باشد. حیوان ها سالم باشند و شکار نشوند. تاب داشته باشم. خدا بخواهد جلسه دوشنبه ی آینده هم برقرار است.#کتاب #کتابخانه #کتابخوانی
