اسماعیل خلیلی پژوهشگری در جستجوی «ما»ی ایرانی ابوالفضل مرشدیآشنایی و دوستی من با آقای اسماعیل خلیلی…
انتشار: 2026/07/23 08:26 UTCدریافت: 2026/08/15 00:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:15 UTC
اسماعیل خلیلی پژوهشگری در جستجوی «ما»ی ایرانی ابوالفضل مرشدیآشنایی و دوستی من با آقای اسماعیل خلیلی (درگذشته ۷ تیرماه ۱۴۰۵) برمیگردد به حدود سال ۱۳۹۰؛ این دوستی اول بار در انجمن جامعهشناسی ایران و در گروه جامعهشناسیِ معرفت رخ داد (یکی از خوبیها و جذابیتهای انجمن!). آن زمان با حضور دکتر قانعیراد و دکتر محمدعلی مرادی گروه جامعهشناسیِ معرفتِ انجمن بسیار فعال بود و نشستهای متعددی به همت اعضای این گروه از جمله آقای خلیلی طراحی و اجرا میشد. بین سالهای ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۴ به مناسبت عضویت هر دومان در دوره یازدهم هیأت مدیره انجمن جامعهشناسی ایران، این دوستی عمق بیشتری یافت و بخت یار بود که تقریبا هر هفته در هیأت مدیره انجمن، البته به صورت مجازی، حداقل دوساعتی درباره امورات مختلف انجمن گفتگو کنیم. آنچه از شخصیت آقای خلیلی در تمام این سالها در ذهنم باقی مانده، تماما مهربانی، اخلاقمداری، طبع بلند و دید وسیع اوست.آقای خلیلی به معنای واقعیِ کلمه اهل گفتگو بود و عمیقاً به آن باور داشت. او گفتگو را نه فرصتی برای تحمیل نظر خودش بر دیگری بلکه مَحملی برای ایجاد فهم مشترک و شکل دادن به افقی جدید در موضوع مورد بحث میدانست. به همین خاطر، در هر گفتگو با حوصله و صبوری مثالزدنی گوش میداد و سپس میکوشید بسیار سنجیده و اندیشیدهشده سخن بگوید. او ذهن ترکیبگری داشت و در گفتگوهای جمعی، از جمله در گفتگوهایی که درون هیأت مدیره انجمن داشتیم، سعی میکرد سنتزی خلاقانه و دربردارندهی همه نظرات ارائه نماید. برای همین، او به مفاهیم کلیدی که هر کسی به کار میبرد، حساس بود و آنها را در جمعبندی گفتگو طوری کنار هم قرار میداد که همه طرفهای بحث احساس کنند سخنشان و موضعشان هدر نرفته است. همین باورِ عمیق آقای خلیلی به گفتگو او را به سمت کار انجمنی و به ویژه انجمن جامعهشناسی ایران سوق داده بود. او انجمن را خانه خودش میدانست و با تمام وجود به آن عشق میورزید و برای همین, بسیار برایش وقت میگذاشت و مراقبت از انجمن و کمک به رشد و شکوفایی آن را رسالت خود میدانست. وقت گذاشتن آقای خلیلی برای انجمن فقط جنبه عملی نداشت که البته این بُعدش بسیار برجسته و آشکار بود، طوری که کمتر همایش و رویداد برجستهای در انجمن برگزار میشد که آقای خلیلی در طراحی و برگزاری آن نقشی نداشته باشد. بلکه بُعد نظری و تئوریک آن نیز برجسته بود. او با بلندنظری که خاص خودش بود و با وسواسی که در مفهومپردازی داشت، بسیار کوشید اهمیت کار انجمنی و جایگاه انجمن علمی به عنوان مَحمِل اصلی «اجتماع علمی» (در کنار دانشگاه به عنوان «سازمان رسمی علم») را در ایران به خوبی روشن نماید. عشق و علاقه اسماعیل خلیلی به گفتگو و انجمن زمانی بهتر قابل درک است که آن را در بستر وسیعتر دغدغهمندی وی نسبت به ایران قرار دهیم. اسماعیل خلیلی واقعا مسألهاش «ایران» بود و پرسش اصلی پروژه فکریاش این بود که چرا و چگونه ایران در طول چند سده گذشته از موضع «کنش» به موضع «وا-کنش» (از سوژه به ابژه/ از کنشگر فعال به کنشگر منفعل) درافتاد. و به دنبال این بود که چگونه دوباره میتوان به «ما»ی ایرانی (سوژه ایرانی) شکل داد و به تعبیر دوست نزدیکش، محمدعلی مرادی، ایرانیان چگونه دوباره میتوانند ثابت کنند که «ما نیز مردمی هستیم».از همین منظر بود که او برای تاریخ و ادبیات ایران اهمیت فوقالعادهای قایل بود؛ به ویژه که معتقد بود بخش عمدهای از «ما»ی ایرانیان در طول تاریخ در شعر و ادبیات آنان تجلی یافته است و احتمالا در آینده هم چنین باشد. برای شناخت ویژگیهای «ما»ی تاریخی ایرانیان و کمک به بازسازی این «ما» در دوره معاصر، آقای خلیلی رسالت مهمی بر عهده علوم انسانی و اجتماعی و انجمنهای این علوم قایل بود و گفتگو و مفهومپردازی درباره آن را از مهمترین کارویژههای آنها میدانست. آقای خلیلی به دو دوست و همکار خود، دکتر قانعیراد و دکتر محمدعلی مرادی عشق میورزید و بسیار گرامیشان میداشت. این دوستی و عشق میان این سه پژوهشگر ایراندوست ریشه در دغدغههای مشترکشان برای ارتقای جایگاه عقلانیت و علم و گفتگو در جامعه ایران و پیوند زدن آن با اخلاق داشت. و نکتهای که جای تأمل جدی دارد این است که هر سه این عزیز بیمهریها و ناسپاسیهای زیادی دیدند و آنگونه که شایستهشان بود قدر ندیدند؛ هر چند هر سه آنها به خاطر طبع بلندشان کمتر آن را به زبان میآوردند. و احتمالا اینکه هر سه آنها زودهنگام(در حدود نیمه دهه ششم زندگی خود) از میان ما رفتند، بیارتباط با این بیمهریها نباشد! در هر صورت، از دست دادن استادان و پژوهشگران دغدغهمند و پرشوری چون خلیلی و قانعیراد و مرادی آنهم در اوج پختگی و بلوغ فکریشان خسران بزرگی برای علوم انسانی و اجتماعی کشور است و نشانه خوبی برای جامعه ایران نیست و از دردهای پنهان زیادی در این جامعه حکایت دارد.@a_morshedi59


