دیدِ گلخانهایاولینبار اصطلاح “گلخانه” را در گزارشی دربارهی یک جشنوارهی سینمایی به کار بردم.منظو…
انتشار: 2026/08/07 05:07 UTCدریافت: 2026/08/07 22:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 22:20 UTC
دیدِ گلخانهایاولینبار اصطلاح “گلخانه” را در گزارشی دربارهی یک جشنوارهی سینمایی به کار بردم.منظورم از گلخانه، جایی است که همهچیز در آن خوب رشد میکند؛ اما فقط تا وقتی که شرایط همانطور که هست باقی بماند.گلخانه، جای امنی است. هوا اندازه است، دما کنترل شده، آفتی وارد نمیشود. اما مشکلش این است که گیاهِگلخانه، کمتر با جهان بیرون مواجه میشود. کمتر باد دیده، کمتر طوفان دیده، کمتر مجبور شده ریشههایش را محکمتر کند.بعضی فضاهای فکری هم به مرور و با فاصله از جامعه شبیه گلخانه میشوند.در این فضا، همه شبیه هم حرف میزنند، شبیه هم فکر میکنند، از یک چیزها خوششان میآید و از یک چیزها بدشان میآید. نه فقط سازندگان، بلکه مخاطبان هم در همان فضای آشنا حرکت میکنند.البته مسئله این نیست که آدمها باور مشترک داشته یا نداشته باشند؛ مسئله از جایی شروع میشود که دیگری را نبینند.وقتی فقط خودت را در میان کسانی قرار میدهی که همان چیزهایی را قبول دارند که تو قبول داری، آرامآرام خیال میکنی باورهایت محکم شدهاند؛ در حالی که شاید فقط هیچوقت در معرض آزمون قرار نگرفتهاند.آدمی که هیچوقت با پرسش جدی روبهرو نشده، لزوماً صاحب یقین نیست؛ فقط صاحب عادت است.برای همین است که فکر میکنم باید گاهی خودمان را عمداً در معرض چیزی قرار بدهیم که دوستش نداریم؛ کتابی که با آن مخالفیم، سخنی که ناراحتمان میکند، آدمی که جهان را طور دیگری میبیند.نه برای اینکه حتماً تغییر کنیم.برای اینکه بدانیم چرا همان چیزی را که باور داریم، باور داریم.باور، زمانی ارزش پیدا میکند که از میان شک، پرسش و انتخاب دوباره عبور کرده باشد.دینی که فقط به ارث رسیده، اندیشهای که فقط تکرار شده، و بیدینیای که فقط ژست روشنفکری است؛ هیچکدام انتخاب واقعی نیستند.آدم باید آنقدر با خودش و جهان بیرون گفتوگو کند تا اگر روزی از او پرسیدند “چرا این را باور داری؟”، جوابی بیشتر از “چون همیشه همین بوده” داشته باشد.




