💢مدیران دایی جان ناپلئون👈 «کار، کارِ انگلیسیهاست!»🔴این جمله مشهور رمان داییجان ناپلئون اثر ایرج پ…
انتشار: 2026/07/28 08:14 UTCدریافت: 2026/08/06 21:32 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 21:32 UTC
💢مدیران دایی جان ناپلئون👈 «کار، کارِ انگلیسیهاست!»🔴این جمله مشهور رمان داییجان ناپلئون اثر ایرج پزشکزاد، سالهاست از دل ادبیات بیرون آمده و وارد زبان روزمره مردم شده است. اما این جمله فقط یک شوخی ادبی نیست؛ نمادی از نوعی ذهنیت است که هنوز هم در برخی سازمانها و شرکتها دیده میشود. ذهنیتی که به جای جستوجوی ریشه مشکلات در درون سازمان، همیشه به دنبال مقصرانی در بیرون میگردد.📌چنین مدیرانی را میتوان «مدیران داییجان ناپلئون» نامید.🟤این مدیران برای هر ناکامی، یک دشمن فرضی دارند. اگر فروش کاهش یابد، رقیبان تبانی کردهاند. اگر کارکنان انگیزه ندارند، نسل جدید اهل کار نیست. اگر مشتریان ناراضیاند، بازار خراب شده است. اگر پروژهای شکست بخورد، حتماً کسی از درون یا بیرون سازمان سنگاندازی کرده است. در نگاه این مدیران، تقریباً هیچ مشکلی از تصمیمها، سیاستها یا شیوه مدیریت خودشان ناشی نمیشود.🟦نخستین ویژگی این مدیران، فرافکنی است. آنها به ندرت میپذیرند که شاید تصمیمی اشتباه گرفته باشند یا تحلیلی نادرست ارائه کرده باشند. پذیرش خطا برایشان دشوار است، زیرا آن را خدشهای به اقتدار خود میدانند. بنابراین، همیشه مقصری بیرون از اتاق مدیریت پیدا میشود.🟪ویژگی دوم، ذهنیت توطئهمحور است. آنها میان رویدادهایی که هیچ ارتباطی با هم ندارند، رابطهای پنهان کشف میکنند. استعفای یک کارمند، موفقیت یک رقیب، انتقاد یک مشتری یا حتی یک شایعه ساده، در ذهن آنها به بخشی از یک نقشه بزرگ تبدیل میشود. نتیجه این نگاه، تصمیمهایی است که نه بر پایه واقعیت، بلکه بر اساس سوءظن گرفته میشوند.⬜ویژگی سوم، بیاعتمادی مزمن است. مدیر داییجان ناپلئون به سختی به دیگران اعتماد میکند. او تصور میکند کارکنان اطلاعات را پنهان میکنند، مدیران میانی اهداف دیگری دارند و حتی افراد وفادار نیز ممکن است روزی علیه او اقدام کنند. در چنین فضایی، کارکنان کمتر حرف میزنند، بیشتر سکوت میکنند و ترجیح میدهند حقیقت را نگویند.🟪ویژگی چهارم، وابستگی به چاپلوسان است. همانگونه که مشقاسم، هر روایت داییجان را بیچونوچرا تأیید میکرد، این مدیران نیز به حضور افرادی نیاز دارند که همیشه بگویند: «دقیقاً درست میفرمایید.» به مرور، صدای منتقدان خاموش میشود و فقط کسانی باقی میمانند که باورهای مدیر را تکرار میکنند. در چنین فضایی، واقعیت آرامآرام جای خود را به توهم میدهد.🟩ویژگی دیگر، تصمیمگیری بر اساس پیشداوری است. مدیر، پیش از آنکه شواهد را ببیند، نتیجه را انتخاب کرده است. سپس فقط گزارشهایی را میپذیرد که همان نتیجه را تأیید کنند. هر اطلاعاتی که با باورهای او سازگار نباشد، بیاعتبار تلقی میشود یا به حساب سوءنیت دیگران گذاشته میشود.🟧این مدیران معمولاً بحرانها را نیز بزرگتر از اندازه واقعیشان میبینند. یک اختلاف کوچک میان دو همکار، به توطئهای سازمانیافته تبدیل میشود. یک انتقاد ساده، حملهای برنامهریزیشده تلقی میشود و یک اشتباه عادی، نشانه خیانت. در نتیجه، بخش مهمی از انرژی سازمان صرف جنگیدن با دشمنانی میشود که اغلب فقط در ذهن مدیر وجود دارند.⚫️ایرج پزشکزاد بیش از نیم قرن پیش، شخصیتی خلق کرد که هنوز هم در بسیاری از سازمانها میتوان نمونههایی از آن را دید. شاید نامشان داییجان نباشد و دیگر کسی از «انگلیسیها» حرف نزند، اما منطق ذهنی همان است؛ همیشه یک دشمن بیرونی، همیشه یک مقصر آماده و همیشه این باور که «اشتباه از جای دیگری است.»⚪️مشکل از جایی آغاز میشود که دور مدیر، پر از «مشقاسم»هایی میشود که فقط تأیید میکنند، نه تصحیح. از همان لحظه، واقعیت آرامآرام از اتاق مدیریت خارج میشود و توهم، جای آن را میگیرد. شاید به همین دلیل است که «داییجان ناپلئون» فقط یک رمان طنز نیست؛ هشداری است برای هر مدیری که بیش از آنکه به شواهد گوش بدهد، به سوءظنهای خودش اعتماد میکند.🎯این یادداشت با الهام از کتاب دایی جان ناپلئون تالیف ایرج پزشک زاد و کمک هوش مصنوعی تدوین شده است.@transformation_m


