♦️این زندگی ما نیست🔸در تاریخ معاصر ایران، هیچ چهرۀ سیاسی و فرهنگی مانند میرزا ملکم خان برای آشنایی…
انتشار: 2026/08/20 06:32 UTCدریافت: 2026/08/20 07:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 07:15 UTC
♦️این زندگی ما نیست🔸در تاریخ معاصر ایران، هیچ چهرۀ سیاسی و فرهنگی مانند میرزا ملکم خان برای آشنایی ما با مفاهیم مدرن و حق و حقوق یک ملت نکوشیده است. نخستین گامها در آشنایی با دنیای جدید و تبدیل واژۀ رعیت به مردم و تدوین نخستین قانون اساسی در ایران و نشر نخستین روزنامۀ انتقادی و تحلیلی در ایران معاصر همه گویای نقش پررنگ او بهعنوان پرچمدار فرهنگ نوین سیاسی و اجتماعی در ایران است. او در مواجهه با استبداد حاکم چنان مدبرانه و اندیشمندانه قلم میزند که امروز با خواندن آن احساس میکنیم به او نزدیک و نزدیکتریم. ملکم خان با معرفی آزادی قلم و بیان بهعنوان حق پایهای فرد در حوزۀ سیاسی_اجتماعی گامی بزرگ در اندیشۀ مدرن در ایران برمیدارد و آگاهی به حق و حقوق و وظایف شهروندی را اولین گام اصول آدمیت معرفی میکند. 🔸یکی از مهمترین نوشتههای او تشویق احساس همدردی بین مردم است. او بهطرز شگفتانگیزی بنیان نظم در جهان را بر پایۀ ظلمستیزی قرار میدهد و تأکید میکند که ظلم نکردن هنر نیست، بلکه ظلمستیزی هنر است. او هنر آدمی را در مانع شدن ظلم بر مظلوم میداند و اکیداً توصیه میکند که اخلاق محور تمام برخوردهای اجتماعی باشد. او در یکی از نوشتههای خود، وظیفۀ یک شهروند یا انسان مدرن را در برابر همنوع خود این چنین تأثیرگذار شرح میدهد: «ظلمی که به تو وارد میآید مختار هستی که ظالم را عفو کنی، اما ظلمی که دیگری وارد بیاورد ابداً نمیتوانی آن را عفو بنمایی و تا شرف آدمیت در وجود تو باقی است باید در رفع آن ظلم در تلافی مظلوم با تمام قدرت اجتهاد نمایی. باید آنقدر شعور داشته باشی که بفهمی هر ظلمی که در یک ملک به یک نفر وارد بیاید ممکن نیست که آن ظلم به کل آن ملک وارد نشود و آنچه راجعبه کل یک ملک است ممکن است که بهاکمال راجعبه هریک از آن اهالی ملک بشود. چارۀ ظلم وقتی آسان است که راجعبه دیگری است. همین که ظلم به تو میرسد چه میتوانی بکنی؟ (مجموعۀ رسالهها، ص ۳۲۰).🔸ملکم بیش از ۱۴۰ سال قبل، چنین اندیشهای را برای تقویت اتحاد و ایجاد همدردی جامعۀ ایرانی ارائه میدهد و بهشدت به تفکر و فرهنگ سنتی و ضداخلاقی مصلحت و منفعت شخصی حمله می کند؛ فرهنگی که سکوت را مصلحت و بیتفاوتی را امنیت تلقی میکند، اما ملکم خان با نگاهی تیزبین این تصور نابخردانه را محکوم میکند: «شما شخصاً هرچه معقول و از استحکام مقام خود هرقدر مطمئن باشید باز ممکن است، بلکه از احتمالات یومیه است که فردا شما را بیجهت بگیرند حبس و زنجیر و گرفتار اشد عقوبت نمایند، در میان چنان گرفتاری با این حالت تنهایی چه میکنید و چه میشوید؟ شما هرقدر بخواهید خود را بی ذوق و جماد بسازید، باز قطعاً هر دقیقه در قلب خود ناله میکنید که: این زندگی ما نیست و از برای نجات این ملت مستمند باید حکماً کاری کرد.» (مجموعۀ رسالهها، ص ۳۳۰). او برقراری عدالت و حقوق یکسان مردم را امینت و قلعۀ مأمن زندگی معرفی میکند و انسان بودن را بر پایۀ همدردی و اصل دفاع از حق و حقوق یکدیگر برمیشمارد.🔸گرچه ملکم خان امروز هم با گذشت یکصد و اندی سال از درگذشتش کماکان با تنگنظری بسیاری از اهل قلم روبهرو است و صفات ناپسندی علیه او به کار میرود، اما با خواندن مطالب او و تجربیات امروز ایران میبینیم که او از هر شخص دیگری از دوران مشروطه به اکنون نزدیک و نزدیکتر است ... .✍محسن ثروتی، دانشآموختۀ کارشناسی ارشد تاریخ ایران بعد از اسلام، دانشگاه تبریز، ۲۹ مرداد ۱۴۰۵.t.me/mardomnameh


