وقتی رسانه بهجای اندیشیدن، فکر آماده تحویل میدهدآزاده مدنی مشکل فقط این نیست که در رسانههای رسمی…
انتشار: 2026/06/21 06:33 UTC
وقتی رسانه بهجای اندیشیدن، فکر آماده تحویل میدهدآزاده مدنی مشکل فقط این نیست که در رسانههای رسمی، درباره موضوعی مثل مذاکره با آمریکا غالباً گفتوگویی آرام، دقیق و چندلایه شکل نمیگیرد. مشکل عمیقتر این است که بسیاری از رسانهها، چه رسمی و چه مخالف، اساساً مخاطب را نه بهعنوان شهروندی صاحب عقل، بلکه بهعنوان تودهای نیازمند هدایت در نظر میگیرند؛ تودهای که باید هر روز به او گفته شود از چه چیزی بترسد، به چه کسی بدبین باشد، از چه کسی نفرت داشته باشد و در نهایت چگونه فکر کند.در چنین فضایی، مذاکره دیگر یک مسئله پیچیده در حوزه سیاست خارجی نیست؛ تبدیل میشود به آزمون ایمان، غیرت، خیانت، شجاعت یا سازش. گویی هیچ میانهای وجود ندارد. یا مذاکره «مطلقاً بد» است، یا اگر ناچار شدیم مذاکره کنیم، ناگهان همان امرِ بد به ضرورتی قابلقبول تبدیل میشود. مسئله این نیست که یک رسانه موضع داشته باشد؛ هر رسانهای میتواند موضع داشته باشد. مسئله این است که موضع داشتن، جای تحلیل کردن را بگیرد.رسانه حرفهای، حتی اگر به یک دیدگاه نزدیک باشد، باید به مخاطب کمک کند بفهمد مسئله چیست، گزینهها کداماند، هزینهها و فایدههای هر گزینه چه هستند و چه نیروهایی بر تصمیم اثر میگذارند. اما رسانه تبلیغاتی، چنین نمیکند. او ابتدا نتیجه را تعیین میکند، سپس شواهد را به صف میکند تا همان نتیجه را تأیید کنند. در این مدل، مخاطب قرار نیست بیندیشد؛ قرار است همراه شود.این الگو محدود به رسانه رسمی نیست. در بسیاری از رسانههای مخالف نیز همان منطق دیده میشود، فقط با پرچم و واژگان متفاوت. آنجا هم بهجای تحلیل، اغلب با خشم، تمسخر، برچسبزنی و دوگانهسازی مواجهیم. اگر در یک سو هر مذاکرهکنندهای ممکن است متهم به سازش شود، در سوی دیگر هر احتیاطی ممکن است نشانه ترس یا خیانت تلقی گردد. نتیجه در هر دو حالت یکی است: پیچیدگی حذف میشود و جای آن را هیجان میگیرد.اما مسئله مذاکره با یک کشور، هر کشوری که باشد، اساساً مسئلهای ساده و تکجملهای نیست. مذاکره نه ذاتاً افتخار است، نه ذاتاً ننگ. مذاکره یک ابزار است؛ مثل جراحی. گاهی ضروری است، گاهی خطرناک، گاهی دیرهنگام، گاهی بیفایده، و گاهی تنها راه جلوگیری از خسارتی بزرگتر. ارزش آن به هدف، شرایط، تیم مذاکرهکننده، توازن قوا، شفافیت، ضمانت اجرا و نسبت آن با منافع عمومی بستگی دارد.رسانهای که این لایهها را توضیح نمیدهد، به جامعه خدمت نمیکند؛ فقط هیجان تولید میکند. جامعهای که مدام با هیجان تغذیه شود، کمکم توان تشخیص خود را از دست میدهد. چنین جامعهای یا زود خشمگین میشود یا زود مأیوس؛ یا بهسرعت قهرمان میسازد یا بهسرعت خائن میتراشد. در هر دو حالت، عقل عمومی آسیب میبیند.مسئله اصلی این است: ما به رسانهای نیاز نداریم که هر صبح به ما بگوید چه فکری کنیم. به رسانهای نیاز داریم که به ما یاد بدهد چگونه فکر کنیم؛ چگونه سؤال بپرسیم، چگونه شواهد را وزن کنیم، چگونه میان شعار و تحلیل فرق بگذاریم، و چگونه بفهمیم چه چیزی واقعاً به نفع مردم است.جمعبندی ساده اما مهم است: رسانهای که مخاطب را کودک فرض میکند، جامعهای بالغ نمیسازد. رسانهای که فقط خشم تولید میکند، آگاهی تولید نمیکند. و ملتی که بهجای تحلیل، با هیجان اداره شود، دیر یا زود هزینه تصمیمهایی را میپردازد که خودش فرصت فهمیدنشان را نداشته است.🌀| @MarpichChannel


