مرگها (قسمت هفتم)مرگ چهگوارا؛ مردی که اعدام شد، اما شکست نخوردچگونه گلولهها یک چریک را کشتند، ام…
انتشار: 2026/07/15 06:38 UTC
مرگها (قسمت هفتم)مرگ چهگوارا؛ مردی که اعدام شد، اما شکست نخوردچگونه گلولهها یک چریک را کشتند، اما یک اسطوره را متولد کردند؟آزاده مدنیبیشتر جنبشهای سیاسی، تا زمانی که رهبرشان زنده است، با برنامهها و موفقیتهایش شناخته میشوند. اما درباره ارنستو چهگوارا، ماجرا وارونه است. اگر او در جنگلهای بولیوی زنده میماند، احتمالاً نامش در کنار دهها فرمانده چریکی قرن بیستم ثبت میشد؛ اما مرگش، او را از یک انقلابی به یک نماد جهانی تبدیل کرد.این تفاوت، اتفاقی نبود. چهگوارا پس از پیروزی انقلاب کوبا، برخلاف بسیاری از انقلابیون، به قدرت قانع نشد. وزارت، جایگاه سیاسی و اعتبار جهانی را رها کرد؛ زیرا باور داشت انقلاب، اگر در مرزهای یک کشور متوقف شود، به تدریج به بخشی از نظم موجود تبدیل خواهد شد. از نگاه او، انقلاب یا جهانی بود یا سرانجام در سازوکار قدرت حل میشد. همین باور، او را از هاوانا به کنگو و سپس به بولیوی کشاند؛ سفری که پایان آن، نه پیروزی، بلکه شکست نظامی بود.در سال ۱۹۶۷، گروه کوچک او در کوهستانهای بولیوی، نه حمایت گسترده روستاییان را به دست آورد و نه توانست شبکهای پایدار از مقاومت ایجاد کند. ارتش بولیوی، با پشتیبانی اطلاعاتی و آموزشی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA)، حلقه محاصره را تنگتر کرد. چهگوارا در نبرد «کبرادا دل یورو» زخمی و اسیر شد و یک روز بعد، بدون محاکمه، در مدرسهای کوچک در روستای «لا ایگرا» اعدام شد.درباره علت مرگ چهگوارا تردیدی وجود ندارد؛ او در میدان نبرد کشته نشد، بلکه پس از اسارت، به تصمیم حکومت بولیوی تیرباران شد. این تفاوت، بعدها در شکلگیری روایت پیرامون او نقشی تعیینکننده پیدا کرد.اما داستان، با مرگ پایان نیافت.جسد او را به شهر والهگرانده منتقل کردند، بر روی سکویی سیمانی به نمایش گذاشتند و از آن عکس گرفتند؛ تصاویری که قرار بود پایان یک شورش را اعلام کنند. سپس پیکرش را مخفیانه در گوری بینام دفن کردند تا آرامگاهش به محل گردهمایی هواداران تبدیل نشود. سه دهه بعد، در سال ۱۹۹۷، بقایای منسوب به او کشف و به کوبا منتقل شد و اکنون در شهر سانتا کلارا، جایی که مهمترین پیروزی نظامیاش را رقم زده بود، به خاک سپرده شده است.از منظر سیاسی، تصمیم دولت بولیوی منطقی به نظر میرسید: حذف رهبر، پایان جنبش. اما تاریخ، منطق دیگری داشت.عکس معروف چهگوارا که سالها پیش توسط آلبرتو کوردا ثبت شده بود، پس از مرگش به یکی از شناختهشدهترین تصاویر قرن بیستم تبدیل شد. چهره او از دیوار دانشگاهها تا پرچم تظاهرات، از پوسترهای سیاسی تا صنعت مد، حضوری یافت که هیچ برنامه تبلیغاتی نمیتوانست آن را طراحی کند. مردی که برای براندازی نظم موجود جنگیده بود، خود به یکی از شناختهشدهترین نمادهای فرهنگ جهانی بدل شد؛ نمادی که گاه حتی از اندیشههایش جدا شد و به یک تصویر صرف تبدیل گردید.این، مهمترین پارادوکس مرگ چهگواراست. قدرت سیاسی، بدن او را از میان برد؛ اما تصویرش را تکثیر کرد. دولت بولیوی میخواست یک فرمانده چریکی را حذف کند، اما ناخواسته در شکلگیری اسطورهای سهیم شد که مرزهای بولیوی، آمریکای لاتین و حتی سوسیالیسم را پشت سر گذاشت. مرگ چهگوارا، بیش از آنکه درباره سرنوشت یک انسان باشد، درباره رابطه پیچیده «قدرت» و «روایت» است. حکومتها معمولاً میتوانند مخالفان خود را از صحنه حذف کنند، اما تضمینی وجود ندارد که بتوانند معنای آن حذف را نیز کنترل کنند. گاهی روایت، از گلوله مقاومتر است.در این میان، پرسشی فراتر از بولیوی و کوبا پیش روی هر جامعهای قرار میگیرد. دولتها معمولاً تصور میکنند با حذف یک فرد، مسئله نیز پایان مییابد؛ اما مسئله همیشه در اشخاص خلاصه نمیشود. اگر نارضایتی، آرمان یا مطالبهای در لایههای عمیق جامعه ریشه دوانده باشد، حذف چهرهها بیش از آنکه آن را از میان ببرد، تنها شکل بروز آن را تغییر میدهد. تاریخ بارها نشان داده است که سرنوشت یک جامعه را نه صرفاً قدرت حذف، بلکه توانایی آن در شنیدن و جذب صداهای متفاوت تعیین میکند.از این منظر، میراث واقعی چهگوارا نه در جنگلهای بولیوی، نه در آرامگاه سانتا کلارا و نه حتی در تصویر مشهورش خلاصه میشود. او نمونهای از این حقیقت تاریخی است که قدرت میتواند یک زندگی را پایان دهد، اما همیشه بر سرنوشت یک روایت مسلط نیست. تاریخ، بارها نشان داده است که گاه آخرین اقدام یک حکومت علیه یک مخالف، نخستین فصل ماندگاری او در حافظه جمعی است.🌀| @MarpichChannel


