نامهای به دختری که دوست داشتم دخترم باشدقسمت دوم: دشمن، واقعیت سیاسی است؛ دشمنی دائمی، خطای انسانی…
انتشار: 2026/07/24 06:24 UTCدریافت: 2026/08/05 01:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 01:57 UTC
نامهای به دختری که دوست داشتم دخترم باشدقسمت دوم: دشمن، واقعیت سیاسی است؛ دشمنی دائمی، خطای انسانیآزاده مدنییکی از خطرناکترین لحظهها در تاریخ یک ملت زمانی است که تصویر دشمن، جای شناخت واقعیت را بگیرد.وقتی یک جامعه فقط با عینک دشمنی به جهان نگاه کند، ممکن است قدرت واقعی رقیب را اشتباه ارزیابی کند، فرصتهای خود را از دست بدهد و حتی برخی ضعفهای خودش را نبیند. از طرف دیگر، جامعهای که وجود تهدید و تضاد منافع را انکار کند، ممکن است در برابر خطرها بیدفاع بماند.شاید یکی از تفاوتهای نگاه من با بسیاری از روایتهای رایج، از همینجا آغاز میشود. من جهان را مجموعهای از اردوگاههای کاملاً جدا و بیارتباط با یکدیگر نمیبینم. انسانها، ملتها و حتی کسانی که با یکدیگر اختلاف جدی دارند، در یک شبکه بزرگتر انسانی زندگی میکنند. این نگاه به معنای حذف تفاوتها یا نادیده گرفتن تضاد منافع نیست؛ بلکه به این معناست که نباید اجازه دهیم مفهوم دشمن، تمام فهم ما از جهان را اشغال کند.در نگاه عرفانی و اخلاقی که به آن نزدیک هستم، انسان میتواند با ظلم مقابله کند، اما گرفتار نفرت مطلق نشود. میتواند از حق خود دفاع کند، اما تمام هویت خود را در مخالفت با دیگری تعریف نکند. زیرا وقتی دشمنی به یک هویت دائمی تبدیل شود، گاهی حتی توانایی دیدن واقعیت را از انسان میگیرد.البته این سخن به هیچوجه به معنای انکار دشمنیهای واقعی نیست. تاریخ روابط میان کشورها، تاریخ رقابت، جنگ و تلاش برای کسب قدرت است. کشورها همیشه فقط بر اساس اخلاق عمل نکردهاند و گاهی منافع خود را از راه فشار و زور دنبال کردهاند. شناخت دشمن و آمادگی برای دفاع، بخش جداییناپذیر عقل سیاسی است.اما شناخت دشمن، یک بخش دیگر هم دارد: شناخت خود.در تاریخ خودمان نمونههایی وجود دارد که نشان میدهد گاهی یک کشور نه فقط به دلیل قدرت دشمن، بلکه به دلیل اشتباه در محاسبه خود دچار بحران شده است.یکی از این نمونهها، حمله مغول به ایران است. معمولاً وقتی از این حادثه سخن میگوییم، تصویر اصلی، ویرانی شهرها، کشتار گسترده و خشونتی است که مغولان به سرزمینهای مختلف وارد کردند. این تصویر درست است و نمیتوان آن را نادیده گرفت. اما برای فهم کامل ماجرا باید پرسید: چه شرایطی باعث شد این قدرت مهاجم بتواند چنین ضربهای وارد کند؟در دوره خوارزمشاهیان، برخوردهای سیاسی نادرست با قدرت نوظهور مغول، از جمله ماجرای کاروان تجاری و فرستادگان چنگیز، باعث شد بحرانی که شاید امکان مدیریت آن وجود داشت، به یک جنگ تمامعیار تبدیل شود. حکومت خوارزمشاهی قدرت مغولان را بهدرستی نشناخت و تصور کرد میتواند با آنها مانند یک رقیب منطقهای معمولی برخورد کند. نتیجه، یکی از بزرگترین فجایع تاریخ ایران شد.یادآوری این موضوع به معنای کمرنگ کردن جنایت مغول نیست؛ بلکه به معنای این است که ملتها باید از همه بخشهای تاریخ خود درس بگیرند، نه فقط از بخشهایی که روایت مورد علاقهشان را تأیید میکند.نمونه دیگر، جنگهای ایران و روسیه در دوره قاجار است. معمولاً در حافظه تاریخی ما، قراردادهای گلستان و ترکمنچای به عنوان نماد شکست و از دست رفتن سرزمینها شناخته میشوند؛ و واقعاً نیز از دست رفتن بخشهایی از قلمرو ایران، رویدادی تلخ و دردناک بود.اما برای تحلیل دقیقتر باید یک سؤال دیگر را هم پرسید: چه تصمیمهایی ایران را به آن نقطه رساند؟این قراردادها پس از جنگهایی شکل گرفتند که میان ایران و روسیه تزاری رخ داد. ایران در شرایطی وارد این درگیریها شد که فاصله نظامی، اقتصادی و سازمانی دو طرف بسیار زیاد بود. شکستهای نظامی پیدرپی، در نهایت کشور را به شرایطی رساند که پذیرش یک توافق، تبدیل به راهی برای متوقف کردن خسارت بیشتر شد. بنابراین فقط نباید درباره نتیجه نهایی قضاوت کرد؛ باید درباره تصمیمهایی که ما را به آن نتیجه رساند نیز اندیشید.شناخت خطاهای خودمان به معنای تبرئه دشمن نیست؛ همانطور که شناخت دشمنی دیگران نباید ما را از دیدن ضعفها و اشتباهات خودمان باز دارد.یک ملت زمانی قدرتمند میشود که هم توانایی دفاع از خود را داشته باشد و هم شجاعت نگاه کردن به آینه را. زیرا گاهی بزرگترین تهدید، فقط نیرویی نیست که از بیرون وارد میشود؛ بلکه ناتوانی در شناخت درست جهان و تصمیمگیری درست در برابر آن است.اما پس از پذیرفتن این واقعیت، یک پرسش اساسی باقی میماند: اگر قرار نیست هر تهدیدی را فقط با جنگ پاسخ دهیم، پس یک کشور چگونه باید قدرت بسازد؟ چگونه میتواند چنان توانمند شود که امنیت خود را نه فقط با هزینه درگیری، بلکه با ظرفیتهای داخلی و جایگاه جهانی خود تضمین کند؟این پرسش، موضوع بخش سوم این مجموعه است: اگر جنگ نکنیم، چه کنیم؟🌀| @MarpichChannel


