وقتی «بازدارندگی» از یک نظریه به یک قمار تبدیل میشودآزاده مدنیشاید لازم نباشد با فؤاد ایزدی موافق…
انتشار: 2026/07/31 06:32 UTCدریافت: 2026/08/08 13:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 13:15 UTC
وقتی «بازدارندگی» از یک نظریه به یک قمار تبدیل میشودآزاده مدنیشاید لازم نباشد با فؤاد ایزدی موافق باشیم؛ اما اگر بخواهیم بفهمیم بخشی از تصمیمهای امروز در تهران چگونه شکل میگیرد، لازم است دقیقاً بدانیم او چه میگوید.فؤاد ایزدی، استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل آمریکا، یکی از منتقدان جدی رویکرد مذاکرهمحور در سیاست خارجی ایران است. ستون اصلی تحلیل او یک تفکیک مهم است: آیا مسئله آمریکا با ایران «تغییر رفتار» است یا «تغییر حکومت»؟در روایت ایزدی، مشکل آمریکا صرفاً برنامه هستهای، موشکی یا سیاست منطقهای ایران نیست؛ بلکه مسئله عمیقتر، ساختار سیاسی جمهوری اسلامی است. بنابراین از نگاه او، امتیاز دادن در حوزه رفتار، لزوماً به پایان فشارها منجر نمیشود. او تجربه برجام را نیز در همین چارچوب تفسیر میکند. حتی در برخی بخشهای تحلیلش، خطر را فراتر از تغییر حکومت و تا سطح تضعیف تمامیت ارضی ایران میبرد.از همینجا نسخه راهبردی او شکل میگیرد: مذاکره نباید جای بازدارندگی را بگیرد. ایران باید هزینه حمله را آنقدر بالا ببرد که طرف مقابل ادامه جنگ را بهصرفه نداند. مهمترین اهرمی که ایزدی بر آن تأکید میکند، ظرفیت ایران برای ایجاد اختلال در بازار انرژی و تنگه هرمز است؛ چیزی که خودش آن را «بمب اتم دوم» مینامد. منطق این است که اگر جنگ به بحران انرژی جهانی و افزایش شدید قیمت نفت و بنزین منجر شود، هزینه اقتصادی و سیاسی آن برای آمریکا میتواند از منفعت ادامه جنگ بیشتر شود.اما دقیقاً اینجا باید مکث کرد.حتی اگر با بخشهایی از تشخیص او موافق باشیم، یک پرسش اساسی باقی میماند: آیا افزایش هزینه برای دشمن الزاماً به عقبنشینی او منجر میشود؟ یا ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد و به تشدید جنگ، حملات گستردهتر و از دست رفتن کنترل بحران منجر شود؟همچنین میان «توانایی ایجاد شوک در بازار انرژی» و «توانایی نابود کردن اقتصاد آمریکا» فاصله قابل توجهی وجود دارد. چنین اقدامی فقط آمریکا را تحت فشار نمیگذارد؛ شرکای اقتصادی ایران و بسیاری از کشورهای جهان نیز آسیب خواهند دید. بنابراین اهرم فشار داشتن با توانایی استفاده کمهزینه از آن یکی نیست.از سوی دیگر، تبدیل احتمال «تغییر حکومت» به یک هدف قطعی آمریکا یا رسیدن از آن به سناریوی «تجزیه ایران»، نیازمند شواهدی بسیار قویتر از آن چیزی است که در این روایت ارائه میشود. اینها را میتوان بهعنوان سناریوهای قابل بررسی جدی گرفت، اما شاید بهتر باشد با قطعیت درباره آنها سخن نگوییم.با این حال، نمیتوان تمام حرف ایزدی را کنار گذاشت. توجه او به بازدارندگی، آسیبپذیری زیرساختها، هزینههای جنگ، استقلال تصمیمگیری و اصلاح مشکلات داخلی قابل تأمل است. حتی این بخش از سخن او که همه مشکلات ایران را نمیتوان به تحریم و دشمن خارجی نسبت داد و فساد، رانت و خطاهای اقتصادی داخلی نیز باید اصلاح شوند، ارزش بررسی مستقل دارد.شاید مسئله اصلی همین باشد: بازدارندگی ضروری است، اما بازدارندگی با قمار تفاوت دارد. سیاست خارجی موفق فقط به این نمیاندیشد که «چگونه میتوانیم به دشمن ضربه بزنیم؟» بلکه باید بپرسد: «اگر محاسبات ما اشتباه بود، هزینه آن برای ایران چیست؟»از این منظر، شنیدن دیدگاه ایزدی حتی برای کسانی که با آن موافق نیستند، میتواند مفید باشد. ممکن است برخی شنیدن این تحلیلها را دشوار بدانند؛ اما فهمیدن منطق فکری پشت آنها یک ضرورت تحلیلی است. وقتی بدانیم بخشی از تصمیمگیران تهدید را چگونه میبینند، چرا مذاکره را ناکافی میدانند و چرا بر افزایش هزینه برای طرف مقابل تأکید میکنند، دستکم میتوانیم تصمیمهایی را که امروز در برابر چشمان ما گرفته میشوند، بهتر بفهمیم.لازم نیست با یک منطق موافق باشیم تا ضرورت فهمیدن آن را بپذیریم. گاهی فهمیدن منطق تصمیمگیر، مهمتر از موافقت یا مخالفت با تصمیم اوست.لینک مصاحبه:youtube.com/watch?v=1jZpqjZ7SEA%F0%9F%8C%… @MarpichChannel


