قدرت فقط آن چیزی نیست که زیر زمین استدرآمدی بر یک مناقشه چندلایه ( قسمت اول)آزاده مدنیاین نوشته هم…
انتشار: 2026/08/01 06:23 UTCدریافت: 2026/08/08 13:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 13:15 UTC
قدرت فقط آن چیزی نیست که زیر زمین استدرآمدی بر یک مناقشه چندلایه ( قسمت اول)آزاده مدنیاین نوشته هم در پاسخ به پرسش یکی از مخاطبان گرامی «مارپیچ» است که پرسیدهاند آیا مناقشه ایران و آمریکا را میتوان اساساً جنگ قدرت دانست؛ و اگر چنین است، نفت و گاز، منابع معدنی و موقعیت ژئوپلیتیک ایران چه نقشی در آن دارند؟ و در کنار این عوامل، ایدئولوژی و احساسات تاریخی تا کجا تعیینکنندهاند؟پیش از هر چیز، همان توضیح قبلی را تکرار میکنم: من نه ادعای سیاستمداری دارم و نه کارشناس نظامی یا علوم سیاسی. آنچه مینویسم حاصل شناخت محدود تاریخی و تلاشی برای استفاده از منطق در فهم مسئله است؛ بنابراین بیشتر پیشنهادی برای اندیشیدن است تا ادعای یک پاسخ قطعی.برای اینکه بحث پراکنده نشود، آن را در سه قسمت دنبال میکنم: نخست، منطق تاریخی قدرت و اینکه چرا دولتهای بزرگ فقط به منابع نمیاندیشند؛ دوم، باز کردن مؤلفههای واقعی مناقشه ایران و آمریکا؛ و سوم، نسبت ایدئولوژی با هویت، حافظه تاریخی و منزلت و روانشناسی قدرت.اما برای فهم مناقشه امروز، شاید لازم باشد کمی از امروز فاصله بگیریم.وقتی از امپراتوریها سخن میگوییم، معمولاً نخست به کشورگشایی و تصاحب ثروت فکر میکنیم. اما اگر تاریخ را دقیقتر نگاه کنیم، ماجرا پیچیدهتر است. ایران هخامنشی، روم و دیگر قدرتهای بزرگ تاریخی فقط در پی ثروت نبودند؛ امنیت مرزها، کنترل مسیرهای تجاری، مناطق حائل، نفوذ و جایگاه نیز بخشی از منطق قدرت آنان بود.این الگو بعدها با صورتهای متفاوت در امپراتوریهای دیگر و سپس در عصر استعمار تکرار شد. قدرت بزرگ معمولاً نمیخواست فقط چیزی را در اختیار داشته باشد؛ میخواست محیط پیرامونش به گونهای سازمان پیدا کند که امنیت و منافعش را تضمین کند.از همینجا میتوان به یک نکته مهم رسید:قدرت فقط تصاحب منابع نیست؛ توان تعیین قواعد بازی نیز هست.نفت و گاز البته در این معادله مهماند. اما حتی اگر نفت را از ایران حذف کنیم، موقعیت جغرافیایی آن همچنان اهمیتش را حفظ میکند. ایران در نقطه اتصال خلیج فارس، دریای عمان، خاورمیانه، قفقاز و آسیای مرکزی قرار گرفته و در مجاورت یکی از حساسترین گذرگاههای انرژی جهان است. بنابراین جغرافیای ایران خود یک سرمایه ژئوپلیتیک است.اما لایه دیگری نیز وجود دارد که در تحلیلهای صرفاً مادی کمتر دیده میشود: حافظه قدرت و منزلت تاریخی.کشوری که بخش مهمی از تاریخ خود را بهعنوان قدرتی مستقل و در دورههایی امپراتوری زیسته، الزاماً جایگاه خود را فقط با سود و زیان اقتصادی نمیسنجد. ممکن است پرسش دیگری نیز در ذهن آن وجود داشته باشد:«من در این نظم چه جایگاهی دارم؟»از دست دادن جایگاه، برای چنین کشوری میتواند فقط به معنای کاهش درآمد یا قدرت نظامی نباشد؛ میتواند به معنای از دست دادن استقلال، شأن یا حق اثرگذاری تلقی شود.این ویژگی را فقط در ایران نمیبینیم. روسیه، چین، ترکیه و حتی برخی قدرتهای اروپایی را نیز نمیتوان بدون توجه به حافظه تاریخیشان کاملاً فهمید. البته شدت و شکل آن در هر کشور متفاوت است.بنابراین اگر بخواهیم مناقشه ایران و آمریکا را صرفاً «جنگ بر سر نفت» بدانیم، بخشی از واقعیت را میبینیم؛ اما اگر آن را فقط «جنگ ایدئولوژیک» بدانیم نیز به همان اندازه گرفتار سادهسازی شدهایم.شاید تعبیر دقیقتر این باشد که با برخورد چند نوع منافع مواجهیم: منافع مادی، امنیتی، ژئوپلیتیک و در کنار آنها، مسئله جایگاه و منزلت.اما این هنوز پاسخ پرسش اصلی نیست.اگر مسئله فقط منابع نیست، ایران و آمریکا دقیقاً بر سر چه چیزی با یکدیگر اصطکاک دارند؟در قسمت دوم، از تاریخ فاصله میگیریم و خودِ پرونده ایران و آمریکا را باز میکنیم: نفت و گاز، موقعیت ژئوپلیتیک، برنامه هستهای، بازدارندگی، نفوذ منطقهای و نظم امنیتی خاورمیانه. سپس میپرسیم آیا «جنگ قدرت» واقعاً بهترین نام برای این مناقشه است یا نه.زیرا شاید پرسش واقعی این نباشد که چه کسی چه چیزی میخواهد؛ بلکه این باشد که چه کسی میخواهد تعیین کند چه کسی حق دارد در این منطقه چه چیزی بخواهد.🌀| @MarpichChannel


