آنچه جنگ نباید از ما بگیرددر پاسخ به پرسش یکی از مخاطبان گرامی مارپیچ (قسمت دوم)آزاده مدنیدر پایان…
انتشار: 2026/08/04 06:02 UTCدریافت: 2026/08/14 19:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 19:40 UTC
آنچه جنگ نباید از ما بگیرددر پاسخ به پرسش یکی از مخاطبان گرامی مارپیچ (قسمت دوم)آزاده مدنیدر پایان قسمت نخست، این پرسش باقی ماند که اگر تاریخ حاصل دهها عامل درهمتنیده است و بسیاری از آنها از اختیار ما خارجاند، آیا شهروند عادی فقط تماشاگر حوادث است؟به گمان من، پاسخ منفی است؛ اما شاید نه به دلیلی که معمولاً تصور میکنیم.ما همیشه نمیتوانیم جلوی جنگ را بگیریم. نمیتوانیم تصمیم قدرتهای بزرگ را تغییر دهیم، مسیر اقتصاد جهانی را عوض کنیم یا ترسهای تاریخی ملتها را از میان برداریم. گاهی واقعاً اختیار ما بسیار محدود است. اما محدود بودن اختیار، به معنای از بین رفتن مسئولیت نیست. اتفاقاً در لحظاتی که اختیار انسان کمتر میشود، نوع دیگری از مسئولیت پررنگتر میشود؛ مسئولیت نسبت به فردای بحران.اغلب ما در میانه بحران فقط امروز را میبینیم. خشم، ترس، نگرانی و احساس ناامنی، افق دید را کوتاه میکنند. روانشناسان میگویند ذهن انسان در شرایط تهدید، بیش از آنکه به ساختن آینده بیندیشد، به زنده ماندن در اکنون فکر میکند. این واکنشی طبیعی است؛ اما اگر همه تصمیمهای ما در همین وضعیت گرفته شوند، ممکن است زخمی بر آینده بگذاریم که سالها بعد نیز ترمیم نشود.شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از آسیبهای جنگ، پس از پایان جنگ آغاز میشوند.هر جملهای که امروز از سر نفرت مینویسیم، هر انسانی که از دایره انسانیت بیرون میرانیم، هر پلی که میان خود و دیگری خراب میکنیم و هر حقیقتی که آگاهانه قربانی هیجان میکنیم، ممکن است در روزی که بحران پایان یافته است، دوباره پیش روی خودمان بایستد.جنگها روزی تمام میشوند. اما جامعهای که در جریان جنگ، اعتماد، گفتوگو و توان شنیدن را از دست داده باشد، ممکن است بسیار دیرتر از پایان جنگ، دوباره بتواند زندگی عادی را آغاز کند.به همین دلیل، من فکر میکنم شهروند مسئول، تنها از خود نمیپرسد: «امروز حق با کیست؟» بلکه پرسش دیگری را نیز فراموش نمیکند: آنچه امروز میگویم و انجام میدهم، فردای این بحران چه اثری بر جای خواهد گذاشت؟آیا نفرتی را عادی میکنم که بعدها دامن فرزندان خودمان را خواهد گرفت؟آیا انسانی را فقط به دلیل تعلقش به یک ملت، مذهب یا اندیشه، از دایره فهم و همدلی بیرون میرانم؟آیا چیزی مینویسم که چند ساعت مرا آرامتر کند، اما چند سال بعد جامعه را زخمیتر؟شاید اینها پرسشهای کوچکی به نظر برسند، اما تاریخ بارها نشان داده است که تمدنها فقط با تصمیم فرماندهان ساخته یا ویران نمیشوند؛ با عادتهای اخلاقی مردم نیز ساخته یا ویران میشوند.من هنوز معتقدم فهمیدن، با تأیید کردن تفاوت دارد.میتوان با سیاستهای یک دولت مخالف بود، بدون آنکه مردمانش را دشمن تصور کرد.میتوان از امنیت کشور خود دفاع کرد، بدون آنکه از نفرت تغذیه کرد.میتوان رنج قربانیان خود را دید، بیآنکه رنج دیگران را انکار کرد.این نگاه شاید جنگ را متوقف نکند؛ اما اجازه نمیدهد جنگ، انسانیت ما را نیز با خود ببرد.شاید این همان سهم کوچکی باشد که از دست ما برمیآید.نه اینکه تاریخ را به تنهایی تغییر دهیم، بلکه مراقب باشیم وقتی تاریخ با شتاب از کنار ما عبور میکند، ما را به انسانی تبدیل نکند که اگر سالها بعد به گذشته نگاه کرد، از خود امروزمان شرمنده باشیم.شاید اگر از این دو نوشته چیزی برای خودم آموخته باشم، بیش از هر چیز این است که تاریخ، از آنچه معمولاً تصور میکنیم پیچیدهتر است. هرچه بیشتر درباره آن فکر میکنم، کمتر میتوانم با اطمینان از مقصرهای مطلق یا راهحلهای قطعی سخن بگویم.و اگر قرار باشد پرسش مخاطب عزیز مارپیچ را فقط با یک جمله برای خودم جمعبندی کنم، شاید آن جمله این باشد:در روزهای بحران، همیشه نمیتوانیم مسیر حوادث را تغییر دهیم؛ اما شاید بتوانیم مراقب باشیم که واکنشهای امروزمان، فردای زندگیمان را دشوارتر نکند.شاید روزی این بحران نیز به پایان برسد. آن روز، دوباره باید در کنار یکدیگر زندگی کنیم؛ با همسایهها، همکاران، هموطنان و حتی با خاطره تصمیمها و کلماتی که امروز بر زبان آوردهایم.اگر بتوانیم در میانه التهاب، اندکی از آینده را نیز به یاد داشته باشیم، شاید سهم کوچکی در ساختن آن آینده داشته باشیم؛ سهمی که شاید بزرگترین کاری باشد که در چنین روزهایی از دست بسیاری از ما برمیآید.شاید انسان نتواند همیشه از وقوع جنگ جلوگیری کند؛ اما هنوز میتواند بکوشد جنگ، همه چیز را از او نگیرد؛ نه انصافش را، نه قدرت اندیشیدنش را و نه انسانیتش را.🌀| @MarpichChannel


