ورای روایت (قسمت پنجم)از ساسانیان تا حوثیها؛ چرا ایران در طول زمان بارها به دنبال کلید بابالمندب…
انتشار: 2026/08/10 05:06 UTCدریافت: 2026/08/14 19:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 19:40 UTC
ورای روایت (قسمت پنجم)از ساسانیان تا حوثیها؛ چرا ایران در طول زمان بارها به دنبال کلید بابالمندب بوده است؟آزاده مدنییک تنگه ۳۰ کیلومتری در جنوب دریای سرخ، بارها مسیر تاریخ را تغییر داده است. بابالمندب فقط یک آبراه نیست؛ نقطهای است که تجارت، انرژی و قدرت جهانی در آن به هم گره خوردهاند. شاید عجیب به نظر برسد، اما اگر تاریخ ایران را مرور کنیم، از کاخهای ساسانی تا راهبردهای جمهوری اسلامی، یک الگوی تکرارشونده دیده میشود: هرگاه تهران احساس کرده امنیت اقتصادی و جایگاه منطقهایاش در معرض تهدید است، نگاهش به سمت یمن و این گلوگاه حیاتی چرخیده است.در قرن ششم میلادی، ماجرا از رقابت ساسانیان و بیزانس بر سر تجارت ابریشم آغاز شد. بیزانس برای شکستن انحصار تجاری ایران تلاش کرد با کمک امپراتوری آکسوم حبشه، یمن و دو سوی بابالمندب را تحت نفوذ خود قرار دهد. خسرو انوشیروان این حرکت را تهدیدی مستقیم علیه اقتصاد و قدرت ایران دانست و سپاهی را به فرماندهی وهرز به یمن فرستاد. نتیجه این لشکرکشی، حدود شصت سال نفوذ ایرانیان در یمن بود. هدف فقط فتح یک سرزمین نبود؛ مسئله اصلی کنترل مسیرهایی بود که ثروت شرق را به غرب منتقل میکردند.حدود چهارده قرن بعد، در دوران پهلوی، همان منطق جغرافیایی دوباره ظاهر شد؛ البته با ابزارهایی کاملاً متفاوت. بسته شدن موقت بابالمندب در جنگ یوم کیپور در سال ۱۹۷۳ به شاه نشان داد که اقتصاد ایران و امنیت انرژی منطقه تا چه اندازه به آبراههای دوردست وابسته است. تهران آن زمان با ارتشی قدرتمند، درآمدهای نفتی بالا و حمایت آمریکا، به دنبال ساختن یک نیروی دریایی آبهای آزاد بود تا نفوذ خود را از خلیج فارس تا اقیانوس هند گسترش دهد. حضور ایران در نبرد ظفار عمان نیز بخشی از همین نگرانی ژئوپلیتیک بود؛ اما شاه هرگز نتوانست به کنترل مستقیم بابالمندب برسد.اما جمهوری اسلامی مسیر متفاوتی را انتخاب کرد. برخلاف ساسانیان که با ارتش رسمی وارد یمن شدند و برخلاف پهلوی که به قدرت نظامی کلاسیک تکیه داشت، ایران امروز از یک بازیگر بومی یعنی حوثیها استفاده میکند. حوثیها از دل جامعه زیدی یمن برخاستهاند و رابطهشان با تهران بیشتر بر همراستایی استراتژیک استوار است تا فرمانبرداری کامل. آنها مستقلتر از بسیاری از متحدان منطقهای ایران عمل میکنند و محاسبات داخلی خود را نیز در تصمیمگیریها دخالت میدهند.شباهت اصلی میان این سه دوره، نه در ایدئولوژی حکومتهاست و نه در شکل قدرت آنها؛ بلکه در یک عامل ثابت نهفته است: جغرافیا. ساسانیان، پهلوی و جمهوری اسلامی هر سه دریافتند که کشوری مانند ایران، حتی اگر در خشکی قدرتمند باشد، بدون توجه به مسیرهای دریایی و گلوگاههای تجاری، بخشی از قدرت خود را از دست میدهد. تفاوت تنها در ابزارهاست؛ شمشیر و سپاه در دوران باستان، ارتش کلاسیک در قرن بیستم و جنگ نامتقارن، موشک و پهپاد در دوران جدید.داستان یمن نشان میدهد که تاریخ همیشه تکرار نمیشود، اما الگوهای قدرت گاهی دوباره ظاهر میشوند. بابالمندب برای ایران نه فقط یک نقطه روی نقشه، بلکه نمادی از یک پرسش بزرگ است: چگونه یک قدرت منطقهای میتواند فاصله جغرافیایی را به اهرم سیاسی تبدیل کند؟برای درک دقیقتر این رقابت تاریخی، حتماً اصل این پادکست را ببینید یا گوش کنید؛ زیرا روایت آن فقط درباره حوثیها نیست، بلکه تصویری گسترده از رابطه ایران و یمن، از دوران باستان تا امروز، و شباهت راهبردهای ایرانیان در دورههای مختلف ارائه میدهد.لینک پادکست:youtube.com/watch?v=QuaP-2-BObg&t=2s%F0%9… @MarpichChannel


