فیزیکالیسم و نظریه این همانی به تدریج معضلات رفتارگرایی منطقی بیشتر آشکار میشد. هیچکس توضیحی پذیرفت…
انتشار: 2026/08/04 16:41 UTCدریافت: 2026/08/05 08:07 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 08:07 UTC
فیزیکالیسم و نظریه این همانی به تدریج معضلات رفتارگرایی منطقی بیشتر آشکار میشد. هیچکس توضیحی پذیرفتنی از نحوه ی ترجمه امور ذهنی به رفتار ارائه نکرده بود. معضلات فنی مختلفی در تعیین مقدمات گزاره های شرطی فوق الذکر وجود داشت، خصوصا اینکه دچار دور میشویم. رفتارگراها…انتقادات به فیزیکالیسمبخش دومانتقاد قدری فنیتر که به راستی نظریه پردازان فیزیکالیسم را به تک و تا انداخت و سرانجام موجب جرح و تعدیل در نگرش شان شد اتهام تعصب نورونی بود. اگر مدعای نظریهپردازان فیزیکالیسم این باشد که هر دردی با نوع خاص از تحریک نورونی و هر باوری با نوعی خاص از حالت مغزی این همان است در آن صورت به نظر میرسد موجودی که نورون نداشته باشد یا نوعی خاص از نورونها را نداشته باشد نمیتواند دارای درد یا باور باشد. اما چرا حیواناتی که دارای ساختار مغزی متفاوت با ما هستند نباید قادر به داشتن حالات ذهنی باشند؟ و در حقیقت چرا نباید بتوان ماشینی ساخت که بدون داشتن نورون واجد حالات ذهنی باشد؟ این انتقاد باعث چرخشی مهم در نظریه فیزیکالیسم از اینهمانی نوع-نوع به این همانی نمونه ـ نمونه شد. برای تشریح این دو باید ابتدا درباره تمایز نوع ـ نمونه کمی توضیح داد. اگر من کلمه گربه را سه بار بنویسم یعنی گربه گربه گربه یک کلمه نوشتم یا سه کلمه بله من سه مثال یا نمونه از یک نوع واژه نوشتم پس باید بین انواع که هویت انتزاعی عامهاند و نمونهها که اشیا یا رخدادهای انضمامی و خاصند تمیز نهیم. نمونه یا مصداقی از یک نوع مثالی خاص و انضمامی از آن نوع عام و انتزاعی است. با به کارگیری این تمایز میتوان پی برد که چگونه نظریه پردازان این همانی از اینهمانی نو-نو به این همانی نمونه-نمونه رسیدهاند طرفداران نظریه اینهمانی نوع-نوع میگویند هر نوع حالت ذهنی با نوعی از حالت فیزیکی این همان است آنان خود دریافتند که این نظر کمی نادقیق است اینهمانی مذکور میان نمونههای انضمامی برقرار است نه میان انواع عام انتزاعی منظور آنها این بود که برای هر نوع حالت ذهنی نوعی حالت مغزی وجود دارد به طوری که هر نمونه از نوع ذهنی است از نوع مغزی نظریه پردازان فیزیکالیسم نمونه ای میگویند برای هر نمونه از یک نوع ذهنی معین نمونه یا نمونههایی از نوع یا انواعی از حالت فیزیکی وجود دارند که با آن حالت ذهنی این همانند خلاصه آنکه لازم نیست مثلاً همه نمونههای درست مثالهایی باشند از یک حالت مغزی خاص هر چند آنها همگی نمونههایی هستند از یک حالت ذهنی یعنی درد ممکن است نمونههایی باشند از حالت مغزی متفاوت از این رو آنها را در مقابل نظریه پردازان نظریه پردازان این همانی نمونه- نمونه نامیدند.این همانی نمونه-نمونه پذیرفتنیتر از این همانی نوع- نوع به نظر میرسد فرض کنید من باور دارم که دمور مرکز ایالت کلرادو است و شما هم باور دارید که دنورر مرکز ایالت کلرادو است لازم به نظر نمیرسد که چون باورها یکسانند باید حالت عصب زیست شناختی در هر دو ما از یک نوع باشد حالت عصب زیست شناختی باور من مبنی بر اینکه دنور مرکز ایالت کلرادو است ممکن است در نقطه خاص در مغزم باشد و مال شما در نقطه دیگر بدون اینکه این باورها مختلف باشند. متاسفانه نظریه پردازان فیزیکالیسم در ارائه مثالهایی برای آرای خود اغلب ناتوان بودند.از مثالهای مورد علاقه آنان این همان دانستن درد با تحریک رشتههای عصبی c است.مطابق رای نظریه پردازان این همانی نوع-نوع هر دردی این همان است با تحریک رشتههای c و مطابق رای نظریه پردازان این همانی نمونه-نمونه ممکن است این درد خاص این همان باشد با تحریک نوعی خاصی از رشتههای c اما دردهای دیگر ممکن است با یک حالت خاص مغزی یا حتی حالتی خاص از یک ماشین این همان باشند متاسفانه همه این سخنان از نظر نوروفیزیولوژی کم و بیش نادرست به نظر میرسد رشتههایc نوع آکسون هستند و درست است که نوع خاصی از پیامهای حسی درد با رشتههای عصبی مغز انتقال مییابند اما از نظر فیزیولوژیک مضحک است که فکر کنیم درد چیزی بیش از تحریک یک رشتههای عصبی نیست این رشتههای c تنها بخشی از ساز کار پیچیده ادراک درد در مغز و سیستم عصبی هست به هر حال مثالهایی که نظریه پردازان فیزیکالیسم ارائه میکردند از این جنس بود و بحثهای فراوانی در گرفت بر سر اینکه آیا این قبیل این همانیهای نوعی را جدی بگیریم یا اینکه تنها امیدمان به این همانیهای نمونهای باشد در دراز مدت نظریه پردازان این همانی نسبت به نظریه پردازان این همانی نوعی از نفوذ و قدرت بیشتر برخوردار شدند. اما امروزه آنان با پرسشهای جالب توجهی مواجهاند اصلاً چه چیز مشترکی همه این نمونهها را به یک نوع حالت ذهنی خاص متعلق میسازد؟ اگر هر دوی ما باور داشته باشیم که دنور مرکز ایالت کلرادو است پس ما در چه چیزی با هم مشترک هستیم آن هم در حالی که چیزی جز حالت مغزی متفاوت وجود ندارند؟ توجه داشته باشید دو پاسخ که به نحوی سنتی داده شده است یعنی پاسخهای دوگانه انگارانه و این همانی نوعی برای فیزیکالیست نمونهای مشکلی را حل نخواهد کرد .t.me/marzockacademy