نقد و بررسی گفتوگو از منظرِ «قاعدهی بنیادینِ غیابِ مالکیتِ تودهای» با رویکرد تفکر انتقادی علی غل…
انتشار: 2026/08/19 14:21 UTCدریافت: 2026/08/19 15:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 15:10 UTC
نقد و بررسی گفتوگو از منظرِ «قاعدهی بنیادینِ غیابِ مالکیتِ تودهای» با رویکرد تفکر انتقادی علی غلامی : گفتوگوی پیشرو، با تمامیِ غنایِ تاریخی و حقوقیِ خود، در دامِ یک «نادیدهانگاریِ ساختاری» گرفتار است که آن را از سطحِ یک «مناقشهی تفسیری» به سطحِ یک…آیا «نهادهایِ مدنی» میتوانند در جامعهای که «شهروندان» (در معنایِ واقعیِ کلمه) وجود ندارند، شکل بگیرند؟ «شهروند» در معنایِ مدرنِ آن، کسی است که «مالکِ بخشی از ثروتِ ملی» (زمین، سرمایه، یا دانش) است و بهتبعِ آن، «حقِ مشارکتِ سیاسی» را مطالبه میکند. اما در ایرانِ عصرِ مشروطه و پهلوی، اکثریتِ مطلقِ جامعه، «رعیتِ زمینِ اربابی» بودند که «مالکِ جان و مالِ خود» نبودند تا چه رسد به «مالکِ سرنوشتِ سیاسیِ خود».«آزادیِ مطبوعات» در جامعهای که ۹۰ درصدِ آن بیسواد و فاقدِ دسترسی به مطبوعات هستند، یک «آزادیِ لوکس» برایِ «طبقهیِ متوسطِ شهری» است، نه یک «حقِ همگانی».«انتخاباتِ مجلس» در جامعهای که «رأی» در گروِ «ارادهیِ مالکِ زمین» یا «خانِ ایل» است، یک «شکلِ صوریِ دموکراسی» است، نه «ارادهیِ عمومی».·«نهادهایِ مدنی» (اتحادیهها، احزاب، سندیکاها) در غیابِ «طبقهیِ کارگرِ صنعتیِ سازمانیافته» و «دهقانِ مالک»، به «باشگاههایِ سیاسیِ نخبگانِ شهری» تبدیل میشوند که هیچگاه با «زندگیِ روزمرهیِ تودهها» پیوند نمیخورند.نتیجهیِ انتقادی:ادعایِ دکتر اکرمی مبنی بر اینکه «جامعه تواناییِ حرکت در مسیرِ قانونگرایی و مشارکت را داشت» و «کودتا این مسیر را سد کرد»، در بهترینِ حالت، «نیمهحقیقتی» است. که می شود ادعا کرد !!!جامعهای که «زمینِ مشاعی» و «ثروتِ ملیِ در دسترسِ تودهها» را تجربه نکرده است، هرگز نمیتواند «نهادهایِ مدنیِ پایداری» بسازد؛ و «نهادهایی» که از بالا و توسطِ «نخبگانِ شهری» ساخته میشوند، با نخستین «بحرانِ اقتصادی» (که در موردِ مصدق، تحریمِ نفت بود) فرو میریزند، زیرا «تودهیِ فاقدِ مالکیت»، در این نهادها «سهمی» نمیبیند و از آن «دفاعِ طبقاتی» نمیکند.جمعبندیِ نهایی: ضرورتِ عبور از «بحثِ حقوقی-تاریخی» به «تحلیلِ طبقاتی-مالکیتی» الزامی است این گفتوگو، یک «گفتوگویِ مردگانِ روشنفکر» بر سرِ «جسدِ مشروطه» است؛ جسدی که در آن، «روحِ مالکیتِ تودهای» هرگز دمیده نشد. از نگر من ، این گفتوگو را بهمثابهیِ «مزاحِ سیاسی» است ، زیرا:۱) غیابِ «نهادهایِ مردمیِ موضوعیتدار»، به دلیلِ «غیابِ «مالکیتِ مردمی» است. «نهادهایِ مدنی» نه «علت» که «معلولِ» ساختارِ مالکیتاند.۲) هرگونهِ بحثِ «قانونمداری» در غیابِ «عدالتِ اقتصادی» (که خود، پیششرطِ «عدالتِ سیاسی» است)، به «تبدیلِ قانون به ایدئولوژی» میانجامد. قانون، در چنین جامعهای، «ابزارِ مشروعیتبخشیِ سلطه» است، نه «مهارکنندهیِ سلطه».۳)«توسعهیِ اقتصادی» و «نوسازیِ اداری» (که صاحبنظرِ پهلویگرا بر آن پای میفشارد) نیز، در غیابِ «گسترشِ مالکیت» (از طریقِ اصلاحاتِ ارضیِ واقعی و مشارکتِ تودهها در ثروتِ ملی)، به «توسعهیِ اشرافیِ وابسته» تبدیل میشود که نه تنها «دموکراسی» نمیآورد، بلکه «فقرِ تودهها» را در «کاخهایِ بلورینِ پهلوی» بازتولید میکند.پرسشِ نهاییِ :برایِ هر دو طرفِ این گفتوگو:آیا میتوان بدونِ «پاسخدادنِ ریشهای به مسئلهیِ مالکیت» (چه در عصرِ مشروطه، چه در عصرِ پهلوی، چه در جمهوریِ اسلامی)، از «دولتِ قانون» یا «نهادهایِ مشروطه» سخن گفت؟ آیا «دولتِ قانون» در جامعهای که «اکثریتِ مردم» از «زمین»، «خانه»، و «ابزارِ تولید» بیبهرهاند، چیزی جز «قانونِ حفاظت از داراییِ طبقهیِ مسلط» است؟ و اگر چنین است، آیا «دموکراسیِ واقعی» (که در آن، «آزادی» و «برابری» بههمپیوستهاند)، جز در سایهیِ «توزیعِ عادلانهیِ مالکیت» و «مشارکتِ تودهها در ثروتِ ملی» ممکن میشود؟t.me/marzockacademy
