نازنین زهرا اسمیخانی، متولد ۱۳ آذر ۱۳۸۶ در قزوین، یک ماه پس از هجدهمین سالگرد تولدش به دست جمهوری اسلامی کشته شد.دختر دانشآموزی که عاشق عکاسی بود و همزمان با درس، در یک آتلیه عکاسی کار میکرد. گیتار و سهتار میزد و به قول کسانی که میشناختندش، دختر بسیار شادی بود.شب ۱۸ دی ۱۴۰۴، نازنین با پدر و مادرش داشت از خیابان برمیگشت به خانه. تکتیرانداز از پشت سر هدفش گرفت.پیکرش را در خیابان در حضور پدرش ربودند و بعد از آن، جمهوری اسلامی برای اینکه پیکر را تحویل خانواده بدهد، ۳۰۰ میلیون تومان به علاوه طلاهایی که خود نازنین داشت از خانوادهاش گرفت.نازنین و هزاران جوان چون او و جنایات جمهوری اسلامی نباید فراموش شوند.
شهرام صادقی را بدون هیچ خبری دستگیر کردند، بدون هیچ خبری محاکمه کردند، و بدون هیچ خبری به اعدام محکوم کردند. امروز صبح فقط خبر اعدامش را رسانههای حکومتی انتشار دادنداساسا تا امروز کسی نمیدانست او کجاست و کسانی هم که میدانستند مجبور به سکوت شده بودند.اتهامش زیر گرفتن ماموران حکومتی در شب ۱۸ دیماه در چهارراه گلزار کرج بود. او هیچ فرصتی برای دفاع و هیچ شانسی برای رسانهای شدن پروندهاش نداشت. این امتداد همان آدمکشیهای ۱۸ و ۱۹ دیماه است. امتداد همان شلیکها به سر و سینه زنان و مردان و امتداد همان تیرخلاص زدن در بیمارستانها و مراکز درمانی. این امتداد تروریسم دولتی است.
اینجا چالهمیدان نیست. اینجا حرم امام هشتم شیعیان است. دو هیات از یزد و تبریز که با چوب برای مناسک عزاداری به حرم آمده بودند، در حین انجام مناسک خود با هم درگیر میشوند. در ویدیو پرواز چوبها بر روی آسمان و شدت درگیری کاملا مشخص است. تربیتشدگان مکتب آخوندحالا به جان هم افتادهاند. به نظر میرسد نحسی چال کردن خامنهای در حرم رضا، حالا آنجا را تبدیل به میدان جنگ و عرصه چماقکشی کرده است.
خاک بر سر جمهوری اسلامی که نتوانست از قاتل خامنهای و سلیمانی تکه پاره شده، انتقام بگیرد و حالا افتاده به جان بلاگر و مردم بیگناه ایران. به این میگن اقتدار پوشالی!صفحه بلاگری که ویدیوی غذارسانی به سگها و گربههای خیابانی را با مداحی «بریم نجف» منتشر کرده بود مسدود شد و قوه قضاییه خبر از تشکیل پرونده قضایی برای این خانواده داد. این ویدیو بعد از انتشار نزدیک ۳۰ میلیون ویو خورده بود.
فکر نمیکردم دیدن یک رقص بتواند من را به گریه بیندازد.پدری که بر سر مزار پسرش به مناسبت تولدش میرقصد. نه از شادی. از سوگی آمیخته به عشق و محبت فرزند.عباس قنبری، مهندس جوان اهل گویم شیراز، شامگاه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در مقابل کلانتری شهر گویم به قلبش شلیک کردند. یک گلوله جنگی، مستقیم و به قصد کشتن.برای تحویل پیکرش، از خانواده پول گرفتند.وادارشان کردند بگویند بسیجی بوده و در گمنامی دفنش کردند.او یک دختر کوچک داشت.پس از تحویل پیکر پدر عباس قنبری خودش زمین را کند و مزار پسرش را آماده کرد. عشق این پدر و عشق خانوادهاش به او انتهایی نداشت.
جاویدنام محمدرضا آهنگر روز ۱۵ مرداد ۲۱ ساله میشد. خانوادهاش تولد او را کنار مزارش جشن گرفتند. مادرش ایستاد. با لباس سفید. و از شجاعت و رشادت پسرش گفت.نیروهای امنیتی و قاتلان محمدرضا همه کار کردند که این مراسم برگزار نشود. حتی اجازه ندادند برای حاضران صندلی بیاورند مهمانها ایستاده ماندند تا یاد این جانفدای وطن را گرامی بدارند.او روز ۱۸ دیماه در فلکه صادقیه تهران جاودانه شد. پیش از کشته شدن گفته بود: «میخوام برم پیادهروی ایران رو آزاد کنم و بعدا تو پزش رو بدی»مادرت و یک ایران امروز پز تو را میدهند.
ادامه👆در همان زمان که او این تصمیم را «بهترین» مینامید، گروگانها در انفرادی بودند، چشمبند داشتند، گرسنه بودند و اعدامهای نمایشی را تجربه میکردند. وزارت امنیت ملی آمریکا رسماً اعلام کرد که او مصاحبههای تبلیغاتی با گروگانها ترتیب میداد و آنها را وادار به دروغ گفتن درباره شرایط بازداشتشان میکرد.در جریان اعتراضات ۱۳۹۸ ایران، همین معصومه ابتکار از فرماندار قلعه حسنخان (منطقهای نزدیک تهران) که دستور تیراندازی به معترضان را داده بود دفاع کرد و معترضان را «تروریست» خواند. او تا سال ۲۰۲۱ معاون رئیسجمهور ایران بود.مادرشوهر شما فقط یک مترجم نبود. او چهره و صدای یک گروگانگیری تاریخی و در بازههای زمانی مختلف بخشی از بازوی سرکوب و کشتار مردم بود. روایت شما درباره او، نه اشتباه بلکه دروغ و تحریف آگاهانه است.