ادامه👆انگشترش عقیق سرخ بود و نوشتهای رویش داشت؛ در سیاهی یکدست لباسهایش به چشم میآمد. از آهنگ ص…
انتشار: 2026/08/21 08:01 UTCدریافت: 2026/08/21 16:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 16:40 UTC
ادامه👆انگشترش عقیق سرخ بود و نوشتهای رویش داشت؛ در سیاهی یکدست لباسهایش به چشم میآمد. از آهنگ صدایش میشد فهمید مردی سیوچندساله است. آنقدر تنومند و درشتاندام بود که هنگام ورود، تمام چارچوب در را پوشاند. از بدو ورودش فهمیدم این اتفاق به هیچ عنوان طبیعی نیست.با صدای بلند داد کشید که لباسهایم را با دو تکه لباسی که مقابلم پرتاب کرده بود عوض کنم. ترسیده بودم. با تمام توانی که داشتم فریاد زدم و اعتراض کردم؛ گویی آن لحظه جان از تنم بیرون میکشیدند.حال من، حال انسانی بود که در بیپناهی مطلق گیر افتاده بود. میخواستم به در بکوبم و کمک بخواهم. نمیدانستم قرار است چه اتفاقی بیفتد. نفسهایم سنگینتر شده بود؛ انگار همچنان در پارک قدم میزدم، تندتر و تندتر. انگار همهچیز خواب بود. باورم نمیشد.این من بودم در دستهای او، نه در دستهای مهربان همسرم؛ همسری که سالها حتی برای نوازش و بوسیدن هم حریم و حرمت نگه میداشت. یک لحظه دوباره به خودم آمدم: نه، این واقعیت بود. من همچنان در آن اتاق، با آن مرد، اسیر بودم. او حریم بدنم را شکسته بود؛ حریم زنانگیام را، حرمت انسانیام را. مقاومت من، اشکهای من، فریادهای من…»وضعیت پس از این فاجعه نیز نشان از یک سناریوی برنامهریزیشده دارد؛ آنجا که غزل روایت میکند: «بعد از آن تنها رها شدم. کف زمین افتاده بودم. کفپوش اتاق با لکهٔ بزرگی از خون بدنم سرخ شده بود.» آنچه این روایت را تکاندهندهتر میکند، ورود بلافاصله مأموران زن با ماسک و یک نفر با لباس پرستاری برای رسیدگی به وضعیت اوست و سپس تهدیدش به سکوت در ازای آزادی. غزل مرزبان اکنون به حبس محکوم شده. او با شکستن این سکوتِ تحمیلی، نه تنها به دنبال التیام زخمهای خود، بلکه در پی دادخواهی برای تمام زنانی است که در بندِ استبداد گرفتارند. او با وجود از سر گذارندن چنین تجربهای با امید از آینده میگوید: «امید دارم که روزی بذر رنجهای ما جوانه بدهد و درخت دادخواهی ما تنومند خواهد شد.» صدای غزل، صدای تمام قربانیانِ خشونت سیستماتیک است و وظیفه ماست که نگذاریم این جنایات در سایه امنیتِ دروغین جمهوری اسلامی دفن شود.



