دارون عجماوغلو، سایمون جانسون و جیمز رابینسون، نویسندگان کتاب «چرا ملتها شکست میخورند»، با طرح ن…
انتشار: 2026/08/15 15:13 UTCدریافت: 2026/08/16 14:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 14:50 UTC
دارون عجماوغلو، سایمون جانسون و جیمز رابینسون، نویسندگان کتاب «چرا ملتها شکست میخورند»، با طرح نظریهای درباره نقش نهادهای فراگیر ( نهادهایی که زمینهساز تکثر و مشارکت اقتصادی، سیاسی و اجتماعیاند) در برابر نهادهای استخراجی(نهادهایی مبتنی بر تمرکز قدرت سیاسی و اقتصادی و استخراج منابع از جامعه به سود گروهی محدود) به یکی از مهمترین نظریهپردازان رابطه میان نهادها و توسعه اقتصادی تبدیل شدند و جایزه نوبل اقتصاد سال ۲۰۲۴ را به خود اختصاص دادند.عجماوغلو اخیراً در کتاب جدید خود، «چه بر سر دموکراسی لیبرال آمد؟»، با استناد به روند صنعتزدایی، زوال و تضعیف طبقه کارگر، فاصله گرفتن نخبگان تحصیلکرده از مسائل اقتصادی و طبقاتی و چرخش آنان به سوی سیاستهای هویتی و سرانجام ظهور و گسترش پوپولیسم راست و چپ، نسبت به قرار گرفتن دموکراسی لیبرال در معرض خطری جدی هشدار میدهد و نخبگان سیاسی و اقتصادی را به بازسازی پیوند میان آزادی، رفاه مشترک و طبقات فرودست جامعه فرامیخواند.مارتین ولف، در حالی که با عجماوغلو در تشخیص بحران دموکراسی لیبرال، نقش صنعتزدایی و فناوریهای جدید و بهویژه هوش مصنوعی در تشدید این بحران و ظهور پوپولیسم راست همدل و همنظر است، برخلاف او نسبت به امکان نجات دموکراسی لیبرال بدبینتر است. پرسش اساسی ولف این است که اگر ساختارهای اقتصادی و تکنولوژیکِ امروزین دیگر همان شرایطی را فراهم نکنند که در گذشته امکان شکلگیری و فعالیت نهادهای فراگیر و ظهور طبقه کارگر قدرتمند را فراهم میکرد، آیا صرفاً با اصلاح سیاستها و فراخواندن نخبگان میتوان دموکراسی لیبرال را نجات داد؟به بیان دیگر، عجماوغلو بیشتر میپرسد: چگونه میتوان دموکراسی لیبرال را نجات داد؟؛ در حالی که ولف پرسش بنیادیتری مطرح میکند: آیا شرایط اقتصادی، اجتماعی و تکنولوژیکیای که دموکراسی لیبرال را در گذشته امکانپذیر کرد، هنوز وجود دارد که بتوان آن را دوباره احیا کرد؟====یکی از چالشهای مهم در برابر ایدههای عجماوغلو، توضیح تجربه چین است. عجماوغلو خود پیشاپیش میپذیرد که نهادهای استخراجی میتوانند در کوتاهمدت موجب رشد اقتصادی شوند، اما معتقد است در بلندمدت و در فقدان نهادهای فراگیر، قادر به حفظ رشد و پویایی اقتصادی نخواهند بود.تجربه چین از این منظر بسیار قابل تأمل است. اقتصاد چین، بهویژه پس از اصلاحات دنگ شیائوپینگ، از بسیاری از ویژگیهای نهادهای اقتصادی فراگیر، از جمله گسترش مالکیت خصوصی، رقابت، انگیزههای بازار، سرمایهگذاری و مشارکت گسترده در فعالیت اقتصادی بهرهمند شده است؛ اما در چارچوب تحلیلی عجماوغو، ساختار سیاسی حاکم بر چین همچنان عمدتاً در زمره نهادهای استخراجی قرار میگیرد.با این حال، تداوم رشد و توسعه اقتصادی چین برای بیش از سه دهه، با سرعتی کمسابقه و همراه با تحول عظیم صنعتی، فناورانه و افزایش سطح زندگی، چالشی جدی برای این مدل توضیحی ایجاد میکند. این تجربه نشان میدهد که شاید رابطه میان نهادهای سیاسی و اقتصادی، از آنچه در دوگانه «فراگیر ـ استخراجی» تصور میشود، پیچیدهتر باشد.======●دارون عجماوغلو (اقتصاددان ترکتبار-آمریکایی، استاد MIT و نظریهپرداز نهادها)●سایمون جانسون (اقتصاددان بریتانیایی-آمریکایی، استاد MIT و پژوهشگر نظامهای مالی)●جیمز رابینسون (اقتصاددان و علوم سیاسیدان بریتانیایی-آمریکایی، استاد دانشگاه شیکاگو و پژوهشگر نهادهای سیاسی)●مارتین ولف (اقتصاددان و روزنامهنگار اقتصادی بریتانیایی، مفسر ارشد و ستوننویس فایننشال تایمز)

