العربیه فرستاده آمریکا، جرد کوشنر، میگوید گفتوگوها میان واشنگتن و بخشهای مختلف دولت ایران، بیش ا…
انتشار: 2026/08/18 10:32 UTCدریافت: 2026/08/18 18:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 18:13 UTC
پستهای تلگرام — جهان ما ، ایران ما ( باقری مقدم )
سوال : آیا ( تهدید به مقابله با کشورهای دارای تجارت با ایران ) چین را هم شامل میشود؟ چون چین شریک اقتصادی اصلی ایران است.بسنت وزیر خزانه داری آمریکا : باز هم میگویم، بسیاری از گفتوگوها بهتر است بهصورت خصوصی انجام شوند، و ما اطمینان داریم که همه خواهان بازگشایی تنگه و کاهش دوباره قیمتهای انرژی هستند و این را هم در نظر داشته باشید که چینیها ۵۰ درصد، یعنی پنجاه درصد، انرژی مورد نیازشان را از خلیج فارس تأمین میکنند؛ بنابراین برای خودشان بسیار مفید خواهد بود که با این برنامه همراه شوند و در جهت اجرای آن همکاری کنند.======اصل کار چین است و آمریکا در برابر چین امکان و اقتداری ندارد
تصنیف «عقرب زلف کجت» از مشهورترین و ماندگارترین ساختههای علیاکبر شیداست؛ تصنیفی که با گذشت بیش از یک قرن، همچنان در حافظه موسیقایی ایرانیان زنده مانده است. در این تصنیف ، شیدا با تلفیق شعر عاشقانه، ملودی روان و بیانی تازه، به قالب تصنیف ایرانی جان و اعتبار بیشتری بخشید.علیاکبر شیدا، عارفِ شیدا، موسیقیدان بزرگ و از پیشگامان مسلم عصر جدید موسیقی ایرانی درست در سال صدور فرمان مشروطیت، در سن ۶۵ سالگی درگذشت. او تصنیف را از قالبی صرفاً عامهپسند به وسیلهای برای بیان عواطف عمیق عاشقانه، عرفانی و اجتماعی تبدیل کرد و در قالبی ماندگارتر به میان مردم بازگرداند. تصانیف چون «دوش دوش» (که آن مهلقا)، «امشب شب مهتابه» (امشب به بر من است آن مایهٔ ناز)، «بت چین» (ای مه من، ای بت چین، ای صنم)، «عشق تو» (عشق تو آتش جانا زد بر دل من)، «ناوک مژگان» (از نوک مژگان میزنی تیرم چند)، «کیه کیه در میزنه» (عقرب زلف کجت با قمر قرینه)، «دل شیدا» (از غم عشقت دل شیدا شکست)، «ماه غلام» (ماه غلام رخ زیبای توست) و «سرو خجل» (ای که به پیش قامتت، سرو چمان خجل شده) از جمله آثار اوست که در خاطره نسلهای متعدد ایرانیان نقش بسته است
مرا میبینی و هر دَم زیادَت میکنی دَردَمتو را میبینم و میلم زیادَت میشود هر دَمبه سامانم نمیپرسی، نمیدانم چه سر داریبه درمانم نمیکوشی، نمیدانی مگر دردم؟نه راه است این که بُگذاری مرا بر خاک و بُگریزیگُذاری آر و بازم پرس تا خاکِ رَهَت گردمندارم دستت از دامن، به جز در خاک و آن دَم هَمکه بر خاکم روان گَردی بگیرد دامنت گَردمفرو رفت از غمِ عشقت دَمَم دَم میدهی تا کی؟دَمار از من برآوردی نمیگویی برآوردمشبی دل را به تاریکی ز زلفت باز میجُستمرُخَت میدیدم و جامی هلالی باز میخوردمتو خوش میباش با حافظ، برو گو خصم جان میدهچو گرمی از تو میبینم، چه باک از خصمِ دَم سَردم



