مناظره مداد با خودنویسخودنویسی گفت روزی با مدادکیستی ای تیره مغز بی سوادمهملی ، پرتی ، شلی ، بی حاص…
انتشار: 2026/07/09 10:47 UTC
مناظره مداد با خودنویسخودنویسی گفت روزی با مدادکیستی ای تیره مغز بی سوادمهملی ، پرتی ، شلی ، بی حاصلیچوب خشکی، بی خودی، زشتی، وِلیدور شو از من که کارت زار شدروز بازار من و خودکار شدبعد از این دیگر جهان میدان ماستدوره ی تو طی شد و دوران ماستدر حنای تو دگر رنگی نماندهیچ تدبیری و نیرنگی نماندرفت آن روزی که بودی ارجمندگاه کوته می شدی گاهی بلندپاک کن می خواستی با خود تراشداغ تر می خواستی کاسه زآشکاشکی یک نیش بهتر داشتیدر تنت یک ذره جوهر داشتیمن که خود اینک به بازار آمدمدر خور هر نقش و هر کار آمدمخط من تا هست فولادی سرشهست یکسان اولش تا آخرشعمر تو خیلی که باشد هفته ایعمر من ده سال هم کم گفته ایمی برندم بی دریغ و بی شماراز برای هدیه و عیدی به کارهرکه را بینی زاهل علم و فنهست در جیبش یکی هم جنس منهمنشینم با بزرگان و سرانبا همه خوبان و از ما بهترانسفته و چک مینویسم جای پولگر تو بنویسی ندارد کس قبولاین هنر،این افتخار، این کار منزحمت خود کم کن از بازار منمن رئیسم خود نویسم سرورمتو مدادی ای رقیب محترم#زنده_یاد_مهدی_آذریزدی👉 @mberang



