▫️به یادت هست آن شب را که تنهابه بزمی ساده مهمان تو بودم؟تو میخواندی که دل دریا کن ای دوستمن اما غرق چشمان تو بودم؟تو میگفتی که پروا کن صد افسوسمرا پروای نام و ننگ رفته استمن آن ساحلنشین سنگم چه دانیچهها بر سینه این سنگ رفته استمکش دریا به خون خواندی و خاموشتمناگر کنار من نشستیچو ساحلها گشودم بازوان راتو چون امواج در ساحل شکستی#سیاوش_کسرایی👉 @mberang