من و حمید در دبیرستان شریعتی ملایر در سال چهارم در رشته تجربی همکلاس بودیم و روی یک نیمکت در کنار ه…
انتشار: 2025/04/21 21:19 UTCدریافت: 2026/08/20 10:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 10:45 UTC
من و حمید در دبیرستان شریعتی ملایر در سال چهارم در رشته تجربی همکلاس بودیم و روی یک نیمکت در کنار هم می نشستیم. دوستی ما تاریخ کهنه ای داشت از انتهای دهه پنجاه در کلاس های قرآن سابقه دوستی و رفاقت داشتیم. البته کلاس های ما به لطف استادمان سیف و ایمن بود.سال گذشته با تشکیل یک گروه واتساپی موفق شدم خیلی از همکلاسی های دبیرستان شریعتی را گرد هم جمع کنم. دیروز بعد از تماس حمید قرار شد در یک کافه گرد هم بیاییم.من و حمید رضوانیان و حمید تیمورزاده و حمید فراهانی. من حمید را پس از سی و هشت سال مجدد دیدم.دنبال سوژه ای بودم تا کامنتی زیر عکسمان بنویسم.عمر عکسمان هم دقیقاً سی و نه سال بود .عکس اول بعد از بمباران ملایر در سال شصت و پنج گرفته شد. حمید خاطره ای گفت که شد موضوع نوشتار من. آن سال قرار بود انشایی بنویسیم با یک موضوع آزاد.حمید آنروزها انشایی نوشت که با همه انشاها فرق داشت. او در یک اقدام انحصاری خصوصیات همکلاسی ها را کرد موضوع انشا. به همین منظور شروع کرد به نوشتن از همکلاسی ها، آنهم از میز بغل ما و آنقدر گفت تا مجدد رسید به میز ما و همکلاس بغل دستی اش که من بودم. تا مدتها دفتر انشای حمید دست به دست بین بچه ها می چرخید و هر کسی دوست داشت خصوصیات خود را از زبان یک همکلاسی بخواند. امشب بعد از تعریف موضوع ، همسر و فرزندانم منتظر بودند از زبان یک همکلاسی قدیمی خصایص من را بشنوند شبیه بقیه همکلاسی ها . من همیشه از آرام بودن و مظلومیتم نزد خانواده تعریف می کردم تا دیشب که انشای حمید به پایان رسید. نفر آخر من بودم.و حمید اینگونه انشای خود را به پایان رساند:«بالاخره آخرین میز کلاس به همراه شلوغ کارترین افراد کلاس، یکی آقای مهرداد مسیبی و دیگری خود حقیر. آقای مسیبی گذشته از آنکه اغلب دیر می آمد دارای خنده های بریده بریده مشهوریست. خلاصه بچه خوب و فعالی است.انشاله خدا آخر عاقبتش را بخیر کند. و در مجموع می توان گفت کلاس ساکت و مودبی داریم.»کلا حمید با این انشای زیبا خط بطلانی بر خیلی مباحث کشید.... مخصوصاً مظلومیت و ساکت بودن من...@ME_mosayebi