چه خوب است یکی باشد، بیهیچ قضاوتی، بیهیچ پرسشی، بیهیچ تلاشی برای سرزنش کردن، فقط گوش بدهد. کنار…
انتشار: 2025/05/23 19:24 UTCدریافت: 2026/08/20 10:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 10:45 UTC
چه خوب است یکی باشد، بیهیچ قضاوتی، بیهیچ پرسشی، بیهیچ تلاشی برای سرزنش کردن، فقط گوش بدهد. کنار دستت بنشیند، و تو بگویی... بگویی از تمام حرفهایی که سالها در گلو ماندهاند، از ناگفتههایی که مثل کولهباری سنگین بر دوش نشستهاند، از حسرتهایی که نه بهخاطر شکست، بلکه بهخاطر فرصتی که هیچوقت شکل نگرفت، در دل ریشه دارند. چه خوب میشود اگر سنگ صبوری پیدا شود، کسی که نه فقط دردها را بشنود، بلکه قصههای عاشقی را نیز بفهمد، قصههایی که گاهی جسارت بیشتری میطلبیدند، گاهی فرصتی برای بیانشان نبود، و گاهی فقط زمانه مجالشان نداد. نه حسرت گذشته، نه دلبستگی به کسی که نیست، بلکه تنها بازخوانی احساسی که در دل آدم جاری است، چیزی که باید گفت تا سبک شد. میان مردمانی که به دنبالشان میگردم، گاهگاهی دوستانی از نسل دانشگاه به دادم میرسند. همانهایی که در روزهای پرهیاهوی جوانی، در میان کلاسها و بحثها، در میان رؤیاهای بیپایان، حضور داشتند و حالا، میشوند سنگ صبور لحظاتی که کسی دیگر شاید برای شنیدنشان نباشد. چه خوب است که بشود روی آنها حساب کرد، بشوند گوشهایی که صرفاً بشنوند، بیهیچ تحلیلی فقط بگذارند حرفها جاری شود. اما حیف… حیف که این دست دوستان هم کمیابند و نایاب. سالهاست که میگردم، نه فقط برای شنیدن، بلکه برای فهمیدن. برای کسی که بداند عشق، گاهی در سکوتش، در ناگفتههایش، در فرصتهایی که هرگز به دست نیامدند، عمیقتر از هزاران حرف آشکار است. سالهاست که حرفهایی در دل دارم، نه برای حسرت، نه برای دلتنگی، بلکه تنها برای اینکه لحظهای بتوانند از میان سکوت بیرون بیایند. شاید روزی کسی باشد که بشنود... اما حیف... میترسم قدری دیر شود برای گفتن @ME_mosayebi