🌳 قصه من و ترحم✍به قلم:مهرداد مسیبیhttps://t.me/Sabzpressنامش ترحم بود و فامیلش بهزاد، من و ترحم و…
انتشار: 2025/06/03 22:15 UTCدریافت: 2026/08/20 10:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 10:45 UTC
🌳 قصه من و ترحم✍به قلم:مهرداد مسیبیt.me/Sabzpress%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%B4 ترحم بود و فامیلش بهزاد، من و ترحم و تورج صباغی و علی گلبابایی و مصطفی ابوهاشم پنج تن از بیست نفر قبولی رشته مرتع و آبخیزداری سال شصت و هفت دانشگاه تهران بودیم. ترحم زاده بیله سوار از توابع مغان در شهر اردبیل بود. دوستی ما با ترحم زمانی شکل گرفت که بیله سوار آخرین شهر ایران بود که هم مرز کشور اتحاد جماهیر شوروی حساب میشد و هیچ ارتباطی بین دو کشور وجود نداشت. ترحم برای ما می گفت که فارسی را هم برای ما با زبان ترکی درس می دادند.و همین موضوع باعث شده بود تا مدتها قدری حاشیه امن برای خودش ایجاد کند. روزی مهندس میرزایی استاد ریاضیات یک سوالی مطرح کرد و ترحم از بین هشتاد نفر دانشجو بلند شد و رفت مسئله را حل کرد و استاد از ایشان خواست توضیح بدهد ولی ترحم پای تخته سیاه قدری سرخ و سفید شد و میرزایی هم گفت که شما درست حل کرده ای و چرا نمی تونی توضیح بدهی؟ خلاصه او را مرخص کرد تا بشیند سر جایش و از ترحم خواست بعد از کلاس با هم صحبت کنند. اما داستان، بلد نبودن بهزاد نبود ترحم فارسی را خوب مسلط نبود تا جواب سوالی را که حل کرده بود، بدهد.لیسانس ما تمام شد. من و ترحم به واسطه ارتباط نزدیک با دکتر ملکپورشدیم کارشناس تهیه پوشش گیاهی در طرح جامع توسعه کشاورزی و منابع طبیعی در استان های خراسان بزرگ و آذربایجان شرقی که هیچ کدام از این استانها تا آن زمان تغییر سطح نداده و سطوح وسیعی را شامل می شدند.به عبارتی اردبیل هنوز استان مستقل نشده بود و هر سه خراسان هم منفک نشده بود.t.me/Sabzpress%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8… ایام کاری جهت تهیه نقشه پوشش گیاهی بین من و ترحم میان مراتع و خاک و خل گذشت. از فرط و شدت تردد در بیراهه ها سر و صورت ما همیشه پر از خاک بود. مژه های ما در پایان یک روز کاری از خاک پوشیده می شد. سرنوشت چند سالی من و ترحم بهزاد را از هم دور کرد او در مهندسین مشاور و با دکتر ملک پور ادامه داد، اما من رفتم دنبال فوق لیسانس و کار در اداره حفاظت محیط زیست شهرستان کرج و ساوجبلاغ، ترحم نیز رفت سربازی.از سال هفتاد و هشت مجدد در سازمان جنگلها و مراتع شدیم کارشناس دفتر فنی مرتع.من و ترحم در دانشگاه عهد کردیم تلاش کنیم برای حفاظت از مراتع، اما نمیدانستیم بعد سی و چند سال تلاش هنوز نتوانستیم جایگاه منابع طبیعی را در سبد راهبرد جامعه و نیز نزد مدیران روشن کنیم. این تلاش از جایی شکل جدید تری گرفت که ترحم شد مدیر کل و من هم شدم رئیس گروه و بعد معاون او . ما بر خلاف خیلی ها شاخه به شاخه نپریدیم. ماندیم و برای رسیدن به اهداف بلندی که راهی طولانی محسوب شده که بازخورد فوری و سریعی به دنبال ندارد تلاش کردیم. کار در منابع طبیعی همین گونه است ، بطئی و کند. ترحم بهزاد در کسوت مدیر مجموعه بیشتر از دیگر نیروهای دفتر تلاش کرد، وقت گذاشت، حرص خورد، جنگید و زیر بار حرف غیر کارشناسی نرفت تا اینکه از گردونه مرتع خارج شد.من و دیگر همکاران نیز پا به پای او تلاش کردیم. t.me/Sabzpress%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87%D8… پیش برایت و در وصفت ننوشتم تا خدای ناکرده برخی گمان نکنند در معیت معاون شاید بوی تملق به مشام برسد. اما امروز که رفتی نوشتم.قطعاً اگر ترا تا این حد نمیشناختم در برخوردهای سخت گیرانه و صداهای بلندی که گاه و بیگاه شنیده می شد عطای ماندن را به لقای رفتن می بخشیدم. اما ترحم همان سادگی ، بی شیله پیله بودن را همیشه با خود داشت. چون هنوز یادم هست در سالهای دور و در تکرار سوار و پیاده شدن های مکرر برای رصد مراتع و تهیه نقشه پوشش گیاهی هیچگاه، حتی یکبار به حرمت دو سال بزرگتر بودن من در صندلی جلو جیب و لندرور ننشستی.ترحم جان امروز شاید سبک بال رفتی، اما سنگین کوهی از غم را در دل دوستانت جا گذاشتی، ما بیشتر عمرمان را در کنار هم برای اعتلای نام ایران، تلاش برای سربلندی آن و جلوگیری از زیاده خواهی کسانی که مرزهای نابودی سرزمین را جابجا کرده اند در این وادی گذران کردیم. عهد بستیم فارغ از مشکلات جاری معیشتی، یادگاری از خود برای اعتلای نام وطن در برگی از تاریخ به جا گذاریم.نیک واقفم همچنان، پاکدست، امیدوار، پر تلاش، خستگی ناپذیر، پر انرژی، دوست داشتنی مسیر دشوار خدمت را ادامه خواهیم داد.کاش این چند ماه باقیمانده از خدمت را میتوانستیم در کنار هم بوده تا افتخار بیشترین دوران خدمت صادقانه را از دانشگاه تا بازنشستگی، از آن خود کنیم. و در کنار هم مفتخر باشیم ما مدیران بدون توصیه ای بودیم که بصورت اتفاقی مشمول شایسته سالاری در برهه و جغرافیایی خاص از کشور بزرگ ایران شدیم. که اگر چنین نبود در گوشه ای از تاریخ نانوشته این مرز و بوم گم می شدیم.برای ترحم که قلب او به وسعت همه آدمهای زمین جا دارد ، برای ترحم مهربان و دوست داشتنی در هر پست و هر مکانی که باشد بهترین هارا آرزومندم.#مهرداد_مسیبی