امروز آزمون کارشناسی رسمی دادگستری داشتیم. مثل سالهای قبل رفته بودیم در این لاتاری شرکت کنیم. یکی ا…
انتشار: 2025/07/24 16:32 UTCدریافت: 2026/08/20 10:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 10:45 UTC
امروز آزمون کارشناسی رسمی دادگستری داشتیم. مثل سالهای قبل رفته بودیم در این لاتاری شرکت کنیم. یکی از محاسن این آزمونها دیدن دوستان ، همکلاسی ها و همکاران قدیمی است.به محض ورود به سالن چشم در چشم حیدر شدم. سالهاست بازنشسته شده است. به ناگاه هر دو با دیدن همدیگر خندیدیم. و جالبتر اینکه سوژه خندیدنمان یک موضوع خاص بود که در ادامه برایتان می گویم.فاصله بین بانک و محل کارمان در میدان فاطمی صد متری میشد. آنروز که حقوق می دادند حیدر شاد و خندان حقوقش را گرفت و گذاشت جیب کتش.به محض پا نهادن به پیاده رو و حرکت به سمت اداره مدام در فکر این بود که حقوق این ماه را چگونه بین چاله چوله های برق و آب و گاز و شهریه بچه ها و کرایه خانه و خرید گوشت و مرغ و میوه هزار کوفت و زهر مار دیگر تقسیم کند.آسانسور که ایستاد حیدر به سمت اتاق حرکت کرد و روی صندلی نشست. دست که در جیب کرد اثری از حقوق و پول ها نبود.حیدر سراسیمه برای چند بار جیب کت و شلوار و پیراهن خود را گشت. کم مانده بود وسط اتاق لخت شود تا اطمینان حاصل کند که پولها گم نشده، اما شده بود.حیدر برای دقایقی سخت متفکر بود ، او مسیر بانک تا محل کار را چندین بار در مغزش دوره کرد تا بالاخره یادش آمد یک مرد جنتلمن با کت و شلوار شیک و پالتوی رو دست به او تنه ای زده و رد شده است.چندین بار این صحنه ها را در ذهنش دوره کرد و مطمئن شد پولهایش توسط یک گروه حرفه ای به سرقت رفته است. در اولین فرصت تصمیم گرفت به مسیر قبلی بازگردد و دزد را به تله اندازد. به همین منظور زنجیر و قفل فرمان پدال ماشینش را با خودش آورد و صاف رفت سر قرار سرقت.دقایقی نگذشته بود که صدای فریاد رهگذری بلند شد که آی مردم به دادم برسید کیف پولم را زدند. حیدر که دنبال همان مرد جنتلمن بود بلافاصله با دیدن او که یکی از افراد حلقه سرقت و دست به دست کردن پول سرقتی بود، گردن او را با دستهایش حلقه کرد و همانطور که بارها نقشه دستگیری او را در ذهنش دوره کرده بود با یک حرکت برق آسا او را توسط زنجیر فلزی به تابلوی کنار خیابان قفل کرد. مرد جنتلمن مرتب فریاد میزد که من استاد دانشگاهم و اشتباهی رخ داده است. حیدر با فریاد از مردم خواست پلیس را خبر کنند و جیب های مرد جنتلمن را بگردند.خلاصه وقتی جیب ها تفتیش شد کلی پول و کیف داخل جیب های پالتو و کت او پیدا شد. پلیس آمد و سارق را به کلانتری بردند.روزی که برای شناسایی دزدها به دادسرا احضار شده بودند چند مرد قوی هیکل و زمخت مسئول پیگیری کار سارق بودند. سارق سرجمع سه شاکی داشت که یکی از آنها حیدر بود. یکی از مردان قوی هیکل که معلوم بود جزو همان باند باشند که البته اینجا دستگیر نشده بودند رو به حیدر کرد و گفت چقدر ازت سرقت شده؟حیدر با اعتماد به نفسی بالا گفت همه حقوق این ماهم را رفیقتان به سرقت برد.مرد گفت حالا چقدری می شود حقوق این ماهت؟حیدر گفت چهارده تومان. مرد گفت خجالت نمی کشی مهندس مملکت ماهی چهارده تومان می گیری؟مرد بعد از اینکه فهمید او کارشناس وزارت جهادکشاورزی است گفت اگه می دونستیم کارمند منابع طبیعی هستی عمرا جیبت را نمی زدیم. خلاصه بیست تومان بهت میدم بیا رضایت بده. حیدر گفت ولخرجی نکن و بیشتر از این ما را خجالت زده نزد اهالی حاضر در دادسرا نکن تا همه بفهمند وزارت جهاد کشاورزی و سازمان منابع طبیعی لیاقت حمایت از کارمندان و کارشناسان خود را نسبت به دستگاه های دیگر ندارد. خلاصه حیدر چند دقیقه ای صبر کرد تا رفتند و با چهارده میلیون تومان برگشتند و رضایت حیدر را گرفتند.من و حیدر هر وقت همدیگر را می بینیم یاد این خاطره می افتیم.خاطره ای که بیشتر از اینکه ذهنمان پیش سرقت برود نزد حقوق و مزایای اندک پرسنل زیر مجموعه وزارت جهاد کشاورزی می رود. پرسنلی که وظایف امنیت غذایی، حفظ آب و خاک مملکت و سلامتی جامعه را به جهت ممانعت از کاهش پوشش گیاهی و توسعه بیابان و ریز گرد و سیل را دارند از همه دستگاه های کشور حقوق کمتری می گیرند.کاش بجز سارقین، مدیران بالا دست به این موضوع اشراف و فکری برای اصلاح آن می کردند.امروز که یاد این خاطره افتادیم در بهترین حالت احکام بعد یک دهه دوبرابر مبلغ قبلی شده است که نسبت به تورم موجود چیزی نیست.@ME_mosayebi