🌷*تقدیم به سومین مدیرم**مهندس نگهدار اسکندری:*#مهرداد_مسیبیhttps://t.me/Sabzpressدر مسیرهای طولانیِ…
انتشار: 2026/01/05 05:02 UTCدریافت: 2026/08/20 10:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 10:45 UTC
🌷*تقدیم به سومین مدیرم**مهندس نگهدار اسکندری:*#مهرداد_مسیبیhttps://t.me/Sabzpressدر مسیرهای طولانیِ خدمت،آدمی با مدیران بسیاری همسفر میشود؛اما برخی نه همسفر،که همدردند.نه در پروندهها میمانندو نه در تابلوهای سازمانی؛بلکه در جایی ژرفت تردر حافظهای که به آن میگویند:حافظهٔ مرام.او سومین مدیر دوران خدمتم بود،اما نخستین مدیری که آموختمدیریت،پیش از آنکه فن اداره باشد،اخلاقِ بودن است. و هنوز انسان پیش از عنوان ، معنا دارد.سال هفتاد و نه،پس از هشت سال زیستن در اقلیم محیطزیست کرج و ساوجبلاغو پس از پایان خدمت،با معرفی دکتر ملکپور و مهندس بهزاد—یاران سالهای مهندسین مشاورو همنقشه در ترسیم پوشش گیاهی حوضههای بزرگ این سرزمین—به سازمان جنگلها و مراتع کوچ کردم؛کوچی آرام،اما سرنوشتساز.روز نخست،بیواسطه به اتاق مدیرکل رفتم.پرسشها ساده مینمود:تحصیل، خانواده، فرزندان…اما در پس آن سادگی،چیزی از جنس ِ (دیدن ِ انسان ) نهفته بود.سپس مرا به مهندس مقیمی سپرد؛برای سنجش دانش؛و راه، هموار شد.سالها بعد دانستمکه همه از این در نمیگذشتند؛و برخی برای محک دوبارهبه مهندس بهمن باباخانلو ارجاع میشدند؛چرا که سازمان،آن روزهاهنوز به «اهلیت» بیش از «مدرک» ایمان داشت.زمان گذشتو دههٔ هشتادبا زخمی خاموش از راه رسید؛دردی در کمرکه نه فقط استخوان،که توان ایستادن را نشانه گرفته بود.میراث ورزشهای ناپختهٔ جوانی،تکانهای بیامان لندرور،و ناترازی پنهان ستون فقرات.دردگاه چنان هجوم میآوردکه زمین،امنتر از ایستادن بود.روزی نرسیده به چهارراه خانه،لبِ جوی آب نشستم؛نه از خستگی،که از فرو ریختن فرمان تن.و این،آغاز دو ماه خانهنشینی شد.حکم پزشکانتیغ بود؛و انتخاب منصبر بود وکایروپرکتیک ( باز تنظیم دستی ستون فقرات)و اعتماد به زمان.در آن روزهای کند و سنگین،حمایت بیوقفهٔ مهندس نگهدار اسکندریچون سقفی خاموشبر بالای سرم بود؛چنانکهدغدغهٔ منفقط درمان بود،نه مرخصی،نه پرونده،نه آینده.در میانهٔ همان روزها،زنگ خانه به صدا درآمد.او بود.با دو تن از همکاران—که از میانشان حسین بدریپور را به یاد دارم—آمده بودند برای عیادت.و پاکتی آوردکه نه عدد داشت،نه حساب؛که حرمت داشت.پولی کهنه از جنس کمک،که از تبار مرام بود؛دستی که بیهیاهوبخشی از بار درمان را برداشت.و اینجاست کهبیاختیاریاد سخنِ سایه میافتمآنجا که مرام راچنین تعریف میکند:«در این سرای بیکسیکسی به در نمیزندبه دشتِ پرملالِ ماپرنده پر نمیزندیکی ز شب گرفتگانچراغ بر نمیکندکسی به کوچهسارِ شبدرِ سحر نمیزند»هوشنگ ابتهاج (سایه)اما اودر همان شب،چراغ آورد.بیادعا،بیثبت در صورتجلسه.مهندس نگهدار اسکندریسیزده سالمدیرکل دفتر فنی مرتع بود؛و ما در این سالهاروزهای سخت و روشن بسیاری راکنار هم دیدیم.امروز،چهاردهم دیماه،زادروز اوست.و اوبه خاطر آنکهاولین مدیرم در سازمان جنگلها و مراتع بود،برای منهمیشهبی همتا خواهد ماند؛نه به معنای یگانگی در سمت،بلکه به معنایبیتکراری در انسانیت.برای اوسلامتی آرزو میکنمو روزهاییکه دل،پیش از تقویم،به احترامش بایستد.🌹تولدت مبارک مهندس🌹بازنویسی توسط دوست خوبم رضا معصومی@Sabzpress🍃🍃🍃🍃🍃t.me/Sabzpress%F0%9F%8D%83%F0%9F%8D%83%F0…