«از سحرگاهِ دهم اسفند آغاز شد؛همان سحرگاهِ مرموز که آبستنِ تاریکیِ بیپایان بود.پای سجاده، چشمانتظ…
انتشار: 2026/07/04 17:26 UTC
«از سحرگاهِ دهم اسفند آغاز شد؛همان سحرگاهِ مرموز که آبستنِ تاریکیِ بیپایان بود.پای سجاده، چشمانتظارِ طنینِ اذان، با دلهرهای که جانم را میفرسود، عاجزانه با خدا زمزمه میکردم: «فردا... بیایی حسینیه؟ نه... شاید پیامی برسد؟... نه... اصلاً هیچکدام؛ تنها بودنت کافی بود برای تداومِ نفسهایم.»و ناگاه، جهان فرو ریخت.خدایا خوابم... آن چهرهی ماه، آن سیمایِ مقتدر، بر قابِ سردِ اخبار... کاش این تنها کابوسی باشد که سحرگاه به دوش میکشد.آقاجان ستونهایِ این سرزمین را با اقتدارتان استوار کردین؛ به نبضِ جوانِ ایرانی اعتماد کردین و در طوفانِ بلا، دستِ همت به واکسنِ وطن گشودین. در تمامِ بحرانها، گوشِ جانمان به اشاراتِ شما بود؛ که کلامتان همواره مشعلِ هدایت بود و راهگشا.جانِ ما بودین؛ بااقتدار، اما چنان مظلوم که تاریخ در سوگتان زانو زد...کجایین، ای پدرِ امت؟لعنت بر تمامِ آنان که کینهتان را در سینه پروراندند،لعنت تا به صبحِ قیامت.من اما هنوز در همان سحرگاهِ دهم اسفند، میانِ سایهها جا ماندهام...در همان سحرگاه مرموز بی پایان....*دکتر زهرا اشرفی عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی شاهرود*#پویش_دلنوشته#مفدا_شاهرود#بدرقه_آقای_شهید_ایران#باید_برخاست🆔 @mefdashahrud🆔 @mefda



